English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
materials utilisation control کنترل مصرف مواد
Other Matches
shoot up <idiom> مواد را از راه تزریق مصرف کردن
convertor reactor راکتوری که مواد شکافت پذیررا تولید و هم مصرف میکند
form utility در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
material control کنترل مواد
materials utilisation control کنترل بکارگیری مواد
quality control کنترل کیفیت مواد و یا کالاها
cruise control کنترل عملکرد موتور برای بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت
average propensity to consume میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
ptomaine مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
cascade control چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
transudate مواد فرانشت شده مواد مترشحه
durable material مواد غیراستهلاکی مواد بادوام زیاد
power consumer مصرف انرژی مصرف توان
dye-stuff ماده رنگی در رنگرزی الیاف [این رنگینه ها یا بصورت سنتی از مواد طبیعی مانند اکثر گیاهان و بعضی حیوانات و یا از مواد شیمیایی تهیه می شوند]
margin propensity to consume تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
magnaflux نام انحصاری تست غیرمخربی برای مواد مغناطیسی بااستفاده از میدانهای مغناطیسی و مواد فلورسان
enzymes مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
enzyme مواد الی پیچیدهای که درموجود زنده باعث تبدیل مواد الی مرکب به موادساده تر وقابل جذب می گردد انزیم
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
electronic مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
tasks نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
task نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
token بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tokens بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
apt زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
slated items مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
executive دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
control and reporting center تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
loop عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executives دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
loops عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
real time سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
radio control کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
circulation control کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
rolleron کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
desiccant مواد خشک کننده گیاهان مواد شیمیایی خشک کننده روییدنیها
controlling سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controls سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
control سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
ctrl کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control sheet صفحه کنترل چارت کنترل
control statement حکم کنترل دستور کنترل
block plot صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
controlled fragmentation مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
tactical air controler افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
subroutine تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
climb mode روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
remote control کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
control officer افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
simple network management protocol سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
basics توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
foreign military sales فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
go around mode روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
quality control tests ازمایش کنترل کیفیت بازرسی کنترل کیفیت
flight control دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
aggregate consumption مصرف کل
usages مصرف
offtake مصرف
of no a بی مصرف
wasteful مصرف
extravagant مصرف
income consumption curve مصرف
usage مصرف
overall consumption مصرف کل
consumption possibility line حد مصرف
waste بی مصرف
expenditure مصرف
otiose بی مصرف
good for nothing بی مصرف
comsumption مصرف
sodden بی مصرف
disposal مصرف
consumerism مصرف
expense مصرف
consumption مصرف
wastes بی مصرف
wasters مصرف
waster مصرف
unemployed بی مصرف
airlift control element عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
custody مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
coefficient of utility ضریب مصرف
conspicuious consumption مصرف تجملی
usage rate نرخ مصرف
use up مصرف کردن
transitory consumption مصرف انتقالی
conspicious consumption مصرف تجملی
high mass consumption مصرف انبوه
energy consumption مصرف انرژی
mass consumption مصرف کلان
utilization مصرف بکاربری
to use up مصرف کردن
mass consumption مصرف انبوه
eats مصرف کردن
home consumption مصرف داخلی
consumes مصرف کردن
exhausted مصرف شده
consumable مصرف شدنی
fuel consumption مصرف سوخت
inconsumable مصرف نکردنی
home consumption مصرف خانگی
dismantling بی مصرف کردن
dismantles بی مصرف کردن
dismantled بی مصرف کردن
dismantle بی مصرف کردن
eat مصرف کردن
unproductive consumption مصرف بیهوده
utilizable <adj.> قابل مصرف
idle stock موجودی بی مصرف
consume مصرف کردن
throwaway یکبار مصرف
expenditure credit اعتبار مصرف
consumer مصرف کننده
domestic consumption مصرف خانگی
spend مصرف کردن
maximum power demand مصرف حداکثر
disposable مصرف شدنی
consumers مصرف کننده
abusing سوء مصرف
abuses سوء مصرف
capital consumption مصرف سرمایه
abused سوء مصرف
bootless بی مصرف بی علاج
excise tax مالیات بر مصرف
consumerism مصرف گرایی
spends مصرف کردن
consumed مصرف کردن
transitory consumption مصرف گذرا
autonomous consumption مصرف مستقل
national consumption مصرف ملی
permanent consumption مصرف دائمی
throw away چیز بی مصرف
home use entry اعلامیه مصرف
abuse سوء مصرف
consumer brand کالای پر مصرف
consumption theory نظریه مصرف
private consumption مصرف خصوصی
applicable <adj.> مصرف کردنی
suitable <adj.> مصرف کردنی
usable <adj.> مصرف کردنی
useful <adj.> مصرف کردنی
utilisable [British] <adj.> مصرف کردنی
utilizable <adj.> مصرف کردنی
applicable <adj.> قابل مصرف
suitable <adj.> قابل مصرف
usable <adj.> قابل مصرف
useful <adj.> قابل مصرف
utilisable [British] <adj.> قابل مصرف
internal power مصرف داخلی
internal consumption مصرف داخلی
utilizations موارد مصرف
uses استعمال مصرف
present consumption مصرف حال
present consumption مصرف جاری
use استعمال مصرف
per capita consumption مصرف سرانه
power consumption مصرف برق
power consumption مصرف قدرت
power consumer مصرف برق
per capita water consumption مصرف سرانه اب
shelf life تاریخ مصرف
induced consumption مصرف تشویقی
TAN [Transaction authentication number] رمز یکبار مصرف
recive مصرف کنید
utilisations موارد مصرف
usages موارد مصرف
induced consumption مصرف القائی
exploitation [utilization] مورد مصرف
usage مورد مصرف
using مورد مصرف
utilisation [British] مورد مصرف
utilization مورد مصرف
industrial consumption مصرف صنعتی
gasoline consumption مصرف بنزین
users مصرف کننده
put away مصرف کردن
irrigation consumption مصرف ابیاری
expenditure میزان مصرف
consumption possibility line خط امکانات مصرف
rate of consumption نرخ مصرف
user مصرف کننده
rags بی مصرف شدن
expendable مصرف پذیر
using استعمال مصرف
rival consumption مصرف رقابتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com