English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
get a grip of oneself <idiom> کنترل کردن احساسات شخصی
Other Matches
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
answering machine نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
answering machines نرم افزار کاربردی روی یک کامپیوتر شخصی که مودمی را که در ارسال صوت را بر عهده دارد کنترل میکند
shake-ups احساسات راتحریک کردن
shake-up احساسات راتحریک کردن
heart goes out to someone <idiom> ابراز احساسات کردن
shake up احساسات راتحریک کردن
sensate با احساسات درک کردن
To play (trifle) with someones feeling. با احساسات کسی بازی کردن
f.drss جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
subscriber 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscribers 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
debunked احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
cascade control چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
MS DOS سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده روی دیسک را مدیریت میکند و خروجی و ورودی کاربر را نمایش میدهد.DOS-MS سیستم عامل تک کاربر و تک کار کاره است و توسط واسط خط دستور در کنترل میشود
individualization of punshment شخصی کردن مجازاتها
in one's hair <idiom> عصبانی کردن شخصی
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
make ends meet <idiom> باپول شخصی گذران روزگار کردن
have over <idiom> شخصی را به خانه خود دعوت کردن
clip someone's wings <idiom> محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
whistle a different tune <idiom> عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
Give the benefit of the doubt <idiom> [باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
electronic مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
tokens بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
token بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tasks نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
task نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
apt زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
control panel صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
processor پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
looped عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executives دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
executive دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
loop عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
loops عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
real time سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
control and reporting center تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
radio control کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
circulation control کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
rolleron کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
curbs محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
sentiments احساسات
emotion احساسات
soulful پر از احساسات
emotions احساسات
heartbeats احساسات
heartbeat احساسات
IRQ سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
emotive وابسته به احساسات
d. of feeling نازکی احساسات
heartstrings احساسات عمیق
impressive برانگیزنده احساسات
affecting محرک احساسات
sentimentalize با احساسات امیختن
schwarmerei احساسات شدید
schwarmerei احساسات افراطی
nationallism احساسات ملی
affects احساسات برخورد
enthused احساسات رابرانگیختن
enthusing احساسات رابرانگیختن
enthuse احساسات رابرانگیختن
to gall a person's kibes احساسات کسی را
acold بدون احساسات
enthuses احساسات رابرانگیختن
emotionless عاری از احساسات
rhapsodical ناشی از احساسات
affect احساسات برخورد
brace تحریک احساسات
braced تحریک احساسات
folkway احساسات عمومی
rhapsodically از روی احساسات
controlling سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controls سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
control سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
fire control کنترل کردن اتش کنترل اتش
sentimentally از روی احساسات یاعاطفه
sweep off one's feet <idiom> بر احساسات فائق آمدن
fanatical دارای احساسات شدید
religious sentiments احساسات وعقاید مذهبی
neighbourly feelings احساسات همسایگی همدردی
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
self composed مستولی بر احساسات خود
sentimental مبنی بر احساسات یا عقیده
white hot دارای احساسات برانگیخته
fanatics دارای احساسات شدید
white-hot دارای احساسات برانگیخته
sentimentalism گرایش بسوی احساسات
seentimentally از روی احساسات یا عاطفه
fanatic دارای احساسات شدید
soft spot for someone/something <idiom> احساسات تندوتیز داشتن
unfeeling بیحس فاقد احساسات
sexiest دارای احساسات شهوانی
sexy دارای احساسات شهوانی
mush احساسات بیش ازحد
internationalism احساسات بین المللی
sexier دارای احساسات شهوانی
heartstring عمیق ترین احساسات دل
pathetic دارای احساسات شدید
sentient حساس دستخوش احساسات
sentimentality گرایش بسوی احساسات
get along <idiom> کنترل کردن
controlling کنترل کردن
controls کنترل کردن
bridled کنترل کردن
bridles کنترل کردن
check-ups کنترل کردن
check-up کنترل کردن
control کنترل کردن
bridling کنترل کردن
bridle کنترل کردن
inspects جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspect جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspected جستجو کردن بررسی کردن کنترل
inspecting جستجو کردن بررسی کردن کنترل
high mind با مناعت دارای احساسات بلند
wear one's heart on one's sleeve <idiom> نشان دادن تمام احساسات
pathognomic وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
sectarianize با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
your words offended her سخنان شما به احساسات اوبرخورد
control کنترل کردن فرمان
damage control کنترل کردن خسارات
controls کنترل کردن فرمان
controlling کنترل کردن فرمان
soul-searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
wounded feelings رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
soul searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
pornography نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
philanthropic feelings احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
tough minded دارای فکر خشن وبدون احساسات
heart strings عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
ctrl کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
invisible hand فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
apt یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
airspace control کنترل کردن فضای هوایی
control sheet صفحه کنترل چارت کنترل
control statement حکم کنترل دستور کنترل
homosexuals دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
soap operas نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap opera نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
She has emotional entanglements (involvement ) . گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
passion اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
homosexual دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
block plot صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
fielding متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
report program generator زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
slobbering دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
eroticism تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
slobber دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbers دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
control stick سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
qualify منظم کردن کنترل کردن
controls کنترل کردن مهار کردن
controlling کنترل کردن مهار کردن
regulating میزان کردن کنترل کردن
regulates میزان کردن کنترل کردن
govern معیف کردن کنترل کردن
regulate میزان کردن کنترل کردن
control کنترل کردن مهار کردن
governs معیف کردن کنترل کردن
governed معیف کردن کنترل کردن
regulated میزان کردن کنترل کردن
qualifies منظم کردن کنترل کردن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
released رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
release رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
strings attached <idiom> تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
releases رها کردن کنترل بلاک حافظه یا فایل
his words injured my feelings سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
oedipus complex احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
parabiosis برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
fiend دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
exfiltration خارج کردن عده ها از مناطق تحت کنترل دشمن
to keep somebody on a short leash کسی را دائما کنترل کردن [مثال مشکوکان به جرمی ]
controlled fragmentation مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
tactical air controler افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
subroutine تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
oedipal وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
goldie علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
control officer افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
remote control کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
climb mode روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com