Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (39 milliseconds)
English
Persian
liquefied
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify
گداختن تبدیل به مایع کردن
Other Matches
fluidize
تبدیل به مایع کردن
melted
گداختن تبدیل شدن
fluidify
تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
liquefaction
تبدیل به مایع
fluidization
تبدیل به مایع شدن
liquefiable
قابل تبدیل به مایع
eutectic change
تبدیل مایع به جسم جامدزودگداز
bright anneal
روشنی ناشی از گداختن گداختن
illiquid
غیر مایع غیر قابل تبدیل به پول
dissolves
گداختن فسخ کردن
dissolve
گداختن فسخ کردن
to try out
خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
pascal's law
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
l.l.c
liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
condensation
مایع کردن
dunk
در مایع فرو کردن
condensation
مایع کردن گاز
dunked
در مایع فرو کردن
dunking
در مایع فرو کردن
dunks
در مایع فرو کردن
to strain a liquid
صاف کردن یک مایع
liquidate
از بین بردن مایع کردن
liquidated
از بین بردن مایع کردن
liquidates
از بین بردن مایع کردن
desorption
جدا کردن گاز از مایع
liquidating
از بین بردن مایع کردن
spread
[منتشر کردن مایع روی سطح]
liquid liquid chromatography
کروماتوگرافی مایع- مایع
liquation
گداختن
fuse
گداختن
melt
گداختن
melts
گداختن
fused
گداختن
liquate
گداختن
melting
گداختن
smelted
گداختن
smelts
گداختن
smeet
گداختن
solubilize
گداختن
smelt
گداختن
re fuse
دوباره گداختن
black anneal
سیاه گداختن
soft anneal
گداختن نرم
close aneal
گداختن مسدود
meltability
قابلیت گداختن
full annealing
کامل گداختن
spheroidize
گداختن نوسانی
novatio non presumiter
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
thaw
گداختن گرم شدن
thaws
گداختن گرم شدن
thawed
گداختن گرم شدن
flux
جاری شدن گداختن
frit
خمیر شیشه وچینی سازی گداختن
glows
گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glow
گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
glowed
گداختن برافروختن ملتهب شدن تخلیه کنتاکتی
ether
مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
fractions
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
convert
تبدیل کردن
reduce
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
تبدیل کردن
transmuting
تبدیل کردن
reset
تبدیل کردن
commute
تبدیل کردن
transmutes
تبدیل کردن
converted
تبدیل کردن
reducing
تبدیل کردن
commutes
تبدیل کردن
converting
تبدیل کردن
convert
تبدیل کردن
commuting
تبدیل کردن
transmute
تبدیل کردن
transmuted
تبدیل کردن
commuted
تبدیل کردن
reduces
تبدیل کردن
turn
تبدیل کردن
transform
تبدیل کردن
transforms
تبدیل کردن
to convert something into something
تبدیل کردن به
turns
تبدیل کردن
to transform
[into]
تبدیل کردن
[به]
gear level
تبدیل کردن
converts
تبدیل کردن
to turn something into something
تبدیل کردن به
scorify
تبدیل به کف کردن
transformed
تبدیل کردن
toggles
تبدیل کردن
transforming
تبدیل کردن
transrorm
تبدیل کردن
toggle
تبدیل کردن
transact
تبدیل کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
conversion scale
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration
تبدیل صورت تبدیل هیئت
structuralize
تبدیل به ساختمان کردن
acetify
تبدیل به سرکه کردن
etherify
تبدیل به اتر کردن
verbalizing
تبدیل به فعل کردن
verbalizes
تبدیل به فعل کردن
realizing
تبدیل به پول کردن
nitrates
به نیترات تبدیل کردن
forest
تبدیل به جنگل کردن
lignify
تبدیل به چوب کردن
realises
تبدیل به پول کردن
peptonize
تبدیل به پپتن کردن
lapidify
تبدیل به سنگ کردن
nitrogenize
تبدیل به ازت کردن
verbalising
تبدیل به فعل کردن
sugar
تبدیل به شکر کردن
realised
تبدیل به پول کردن
ionize
تبدیل به یون کردن
realizes
تبدیل به پول کردن
realising
تبدیل به پول کردن
coke
تبدیل به زغال کردن
porcelainize
تبدیل بچینی کردن
realize
تبدیل به پول کردن
realized
تبدیل به پول کردن
saccharify
تبدیل به قند کردن
phosphatize
تبدیل به فسفات کردن
nebulize
تبدیل به ذرات کردن
marmarize
تبدیل بمرمر کردن
forests
تبدیل به جنگل کردن
salify
تبدیل به نمک کردن
nitrate
به نیترات تبدیل کردن
cokes
تبدیل به زغال کردن
compartmentalizing
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalised
تبدیل به اجزا کردن
agglutinate
تبدیل به چسب کردن
versify
تبدیل بنظم کردن
capitalised
تبدیل بسرمایه کردن
incineration
تبدیل بخاکستر کردن
compartmentalising
تبدیل به اجزا کردن
charr
تبدیل به زغال کردن
capitalize
تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalized
تبدیل به اجزا کردن
liquation
تبدیل باب کردن
surrenders
پس گرفتن و تبدیل کردن
reify
تبدیل بماده کردن
interchange energy
تبدیل کردن انرژی
capitalizes
تبدیل بسرمایه کردن
compartmentalize
تبدیل به اجزا کردن
capitalising
تبدیل بسرمایه کردن
capitalises
تبدیل بسرمایه کردن
scorify
تبدیل به تفاله کردن
ozonize
تبدیل به ازن کردن
aerify
تبدیل به هوا کردن
hypostatize
تبدیل بماده کردن
capitalized
تبدیل بسرمایه کردن
stencilize
تبدیل به استنسیل کردن
surrendered
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender
پس گرفتن و تبدیل کردن
lever
تبدیل به اهرم کردن
verbalises
تبدیل به فعل کردن
gasification
تبدیل کردن بگاز
to change to the better
تبدیل به احسن کردن
pustulate
تبدیل به کورک کردن
verbalize
تبدیل به فعل کردن
capitalizing
تبدیل بسرمایه کردن
sugars
تبدیل به شکر کردن
verbalized
تبدیل به فعل کردن
levers
تبدیل به اهرم کردن
compartmentalises
تبدیل به اجزا کردن
verbalised
تبدیل به فعل کردن
gorgonize
تبدیل بسنگ کردن
provincialize
تبدیل باستان کردن
saponify
تبدیل بصابون کردن
prosify
تبدیل به نثر کردن
vitriolize
تبدیل به زاج کردن
compartmentalizes
تبدیل به اجزا کردن
chars
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
char
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest
تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
mineralize
تبدیل بسنگ معدن کردن
decimalize
تبدیل کردن به سیستم دهدهی
actualization
تبدیل به ارزش حال کردن
gasify
تبدیل به گاز کردن بخارکردن
negotiating
به پول نقد تبدیل کردن
negotiates
به پول نقد تبدیل کردن
negotiated
به پول نقد تبدیل کردن
kaolinize
تبدیل به خاک چینی کردن
negotiate
به پول نقد تبدیل کردن
nitrify
تبدیل به نمک شوره کردن
harden
تبدیل به جسم جامد کردن
hardens
تبدیل به جسم جامد کردن
transposing
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transposes
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize
تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
sward
سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
commercialization
تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
silicify
تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com