English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
English Persian
beaching party گروه پیاده شونده
Search result with all words
landing group گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
landing party گروه پیاده شونده به ساحل تیم فرود
tac log group گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
Other Matches
kaldor criterion ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
panel formwork قالببندی پیاده شونده
landing forces نیروهای پیاده شونده
brigade landing team تیم پیاده شونده تیپی
landing forces نیروها پیاده شونده به ساحل
battalion landing team تیم پیاده شونده گردانی
entering group گروه وارد شونده
tractor group گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
combat team گروهان مرکب رزمی گروه رزمی پیاده
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
pack گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
precipitate غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitated غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
precipitating غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
precipitates غیرمحلول وته نشین شونده جسم تعلیق شونده یامتراسب
disembarkation به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
grenadier سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
detrain از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
beach group گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
beach party گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
secondary landing منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
civil reserve air fleet گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
task force گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
countervailing power قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
overhauled پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauls پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
amphibious task group گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
stables گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stable گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde گروه بیشمار گروه
hordes گروه بیشمار گروه
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
battery of tests گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
deliquescent اب شونده
squashy له شونده
vimineous خم شونده
folding تا شونده
step down کم شونده
diminishing کم شونده
perfusive پاشیده شونده
outgoing صادر شونده
osculant واقع شونده
coagulable دلمه شونده
combinatory ترکیب شونده
liquescent مایع شونده
analysand تحلیل شونده
aggravative بدتر شونده
comparand قیاس شونده
perfusive پخش شونده
adrenergic فعال شونده
concentrator متمرکز شونده
ameliorative بهتر شونده
concretive سفت شونده
assimilatory هم جنس شونده
stretchier گشاد شونده
locator جایگزین شونده
meliorative بهتر شونده
changful جوربجور شونده
metastatic جابجا شونده
migratory جابجا شونده
changful دگرگون شونده
napidescent سنگ شونده
nigrescent سیاه شونده
latescent پنهان شونده
tabescent لاغر شونده
clastic جدا شونده
clastic تقسیم شونده
base ejection پرتاب شونده از ته
stretchy گشاد شونده
stretchiest گشاد شونده
clotty دلمه شونده
causative سبب شونده
tensive سفت شونده
remittent سبک شونده
technical دگرگون شونده
menstruating بی نماز شونده
menstruating قاعده شونده
clinchers متمسک شونده
clincher متمسک شونده
riser بلند شونده
conducive موجب شونده
conducive منجر شونده
cumulative جمع شونده
restrainer مانع شونده
retractive جمع شونده
revulsive جابجا شونده
tensive وخیم شونده
tilting board صفحه کج شونده
soluble oil روغن حل شونده
simultaneous with each other با هم واقع شونده
metabolic دگرگون شونده
interviewees مصاحبه شونده
seconder دوم شونده
seceder منتزع شونده
rubescent قرمز شونده
rigescent سخت شونده
rigescent سفت شونده
accumulative جمع شونده
congregative جمع شونده
interviewee مصاحبه شونده
redintegrate تجدید شونده
recreant تسلیم شونده
accumulating جمع شونده
accumulates جمع شونده
accumulate جمع شونده
reactive منعکس شونده
rarefactive رقیق شونده
pulverulent خرد شونده
proliferous تکثیر شونده
accretive زیاد شونده
accumulatively بطورجمع شونده
explosive منفجر شونده
virescent سبز شونده
acquiescent راضی شونده
payee پرداخت شونده
payees پرداخت شونده
deterrent مانع شونده
deterrents مانع شونده
repressive مانع شونده
fulminating محترق شونده
drying خشک شونده
friable خرد شونده
acidific ترش شونده
juvenescent جوان شونده
examinee امتحان شونده
foldaway کوچک شونده
insured بیمه شونده
gray سفید شونده
hardenable سخت شونده
ingravescent سخت تر شونده
fly table میز تا شونده
dilatant گشاد شونده
ingressive داخل شونده
deviator منحرف شونده
deteriorative بدتر شونده
depreciable مستهلک شونده
fusible ذوب شونده
ingoing وارد شونده
inhibitor مانع شونده
displaceable جابجا شونده
gelable ژلاتینی شونده
gelable دلمه شونده
eruptional منفجر شونده
erubescent سرخ شونده
evanescent محو شونده
inbound وارد شونده
emissive خارج شونده
excurrent جاری شونده
emanative صادر شونده
illative منتج شونده
increscent زیاد شونده
fill in جانشین شونده
frondescent برگ شونده
intrant داخل شونده
ingoing داخل شونده
inhibiter مانع شونده
entrant وارد شونده
decreasingly بطورکم شونده
frequents تکرار شونده
introgresseive داخل شونده
frequenting تکرار شونده
incoming وارد شونده
frequented تکرار شونده
frequent تکرار شونده
entrants وارد شونده
serpiginous دونده جابجا شونده
convertible table میز صحرایی تا شونده
valuer ارزش قائل شونده
resultant حاصل منتج شونده
impact parameter پارامتر ضرب شونده
anemophilous لقاح شونده در اثرباد
self rectifying خود بخودتصحیح شونده
vectored تراست هدایت شونده
nocturnal واقع شونده درشب
concentric contraction انقباض جمع شونده
repressor عامل مانع شونده
vectored thrust تراست هدایت شونده
recurring costs هزینههای تکرار شونده
ratee درجه بندی شونده
perishable کالای فاسد شونده
erumpent منفجر شونده شکوفنده
intermediate در میان واقع شونده
erratic block بلوک جابجا شونده
wire fuse فیوز ذوب شونده
removable باز و بسته شونده
yellowing leaves برگهای زرد شونده
reentrant دوباره داخل شونده
progressive wave موج پخش شونده
accumulative error خطای جمع شونده
fusing conductor سیم ذوب شونده
iridescence رنگ برنگ شونده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com