English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
centrifuge گریختن از مرکز
centrifuges گریختن از مرکز
Other Matches
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
deserting گریختن
scarper گریختن
scarpered گریختن
scarpering گریختن
absconded گریختن
abscond گریختن
scarpers گریختن
to turn tail گریختن
skedaddle گریختن
flee گریختن
fleeing گریختن
flees گریختن
shun گریختن
to fly away گریختن
shunning گریختن
shuns گریختن
to get away گریختن
to make ones getaway گریختن
to run away گریختن
to run off گریختن
to take flight گریختن
to take to ones heels گریختن
turn tail گریختن
shunned گریختن
deserts گریختن
desert گریختن
escapes گریختن
escaping گریختن
make off گریختن
to run off گریختن
to run away گریختن
absconding گریختن
absconds گریختن
escape گریختن
escaped گریختن
to elope گریختن
to cut one's lucky کوچیدن گریختن
jailbreak گریختن ازمحبس
to break the prison گریختن از زندان
to escape [with something] گریختن [با چیزی]
overslip گریختن از پیش
to give the guy to گریختن ازپیش
jailbreaks گریختن ازمحبس
run off with (someone) <idiom> فرارکردن ،گریختن
dodging گریختن با گوی
dodge گریختن با گوی
dodged گریختن با گوی
dodges گریختن با گوی
to give one the slip از دست کسی گریختن
to escape an assassination attempt از قصد آدمکشی گریختن
eloped گریختن فرار کردن
run away گریختن شخص فراری
eloping گریختن فرار کردن
fly گریختن پریدن پرواز
elopes گریختن فرار کردن
slipped گریختن سهو کردن
fly گریختن از فرار کردن از
slip گریختن سهو کردن
elope گریختن فرار کردن
slips گریختن سهو کردن
pass cut روش گریختن مهاجم بی گوی از چند مدافع
delayed steal دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
beats گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
isocentre هم مرکز
centered مرکز
meddled مرکز
middle مرکز
middles مرکز
centers مرکز
center مرکز
concentric هم مرکز
stations مرکز
stationed مرکز
centre forward مرکز
station مرکز
meddles مرکز
heart مرکز
omphalos مرکز
meddle مرکز
acentric بی مرکز
center line خط مرکز
centre مرکز
intermediate exchange مرکز
centred مرکز
hearts مرکز
lam فرار کردن گریختن فرار
lamming فرار کردن گریختن فرار
lams فرار کردن گریختن فرار
center gage مرکز سنج
coaxial cable کابل هم مرکز
data center مرکز داده ها
cryptocenter مرکز رمز
county seat مرکز بخشداری
cost center مرکز هزینه زا
computing center مرکز محاسبات
contrifuge گریز از مرکز
communication center مرکز مخابرات
computer center مرکز کامپیوتر
center drill مته مرکز
concentric cable کابل هم مرکز
concentrically باداشتن یک مرکز
center mark مرکز سوراخ
center of dispersion مرکز پراکندگی
centripetal مرکز گرا
centrifugal گریزنده از مرکز
centre of pressure مرکز فشار
centre of crest circle مرکز خمیدگی
center of resistance مرکز مقاومت
centre of activities مرکز عملیات
central tendency تمایل به مرکز
central office مرکز تلفن
center of pressure مرکز فشار
central control panel مرکز کنترل
central city مرکز شهر
center web مرکز چرخ
center sleeve مرکز مجوف
center punch مرکز منگنه
center punch مرکز سوراخ
symmerty center مرکز تقارن
centrifugal فرار از مرکز
centrifugal مرکز گریز
center of distribution مرکز پخش
center of gravity مرکز ثقل
center of lift مرکز برا
center of mass مرکز هدف
coaxial cable سیم هم مرکز
center of mass مرکز جرم
civic centre مرکز شهر
chiral center مرکز کایرال
centroid شبه مرکز
centroid مرکز ثقل
centroid مرکز جرم
centripetal مایل به مرکز
centrifugal گریز از مرکز
center of symmerty مرکز تقارن
data center مرکز داده
theocentric خدا مرکز
telephore e. مرکز تلفن
surrending the centre تفویض مرکز
subscriber's station مرکز مشترک
subcentral نزدیک مرکز
speech center مرکز گویایی
sodom مرکز فساد
sleep center مرکز خواب
signal center مرکز پیام
signal center مرکز مخابرات
shopping center مرکز فروش
sensorium مرکز احساس
training center مرکز اموزش
school center مرکز اموزش
rhinencephalon مرکز شامه
respiratory center مرکز تنفسی
toll exchange مرکز تلفن
urban centre of a community مرکز شهرک
carpooling center [American E] مرکز همسفری
health centre مرکز سلامتی
cf بازیکن مرکز
cf مرکز زمین
wheel center مرکز چرخ
reserve center مرکز احتیاط
regional center مرکز منطقهای
main office مرکز اصلی
main exchange مرکز اصلی
local center مرکز محلی
kuk kiwo مرکز تکواندو
inversion center مرکز وارونگی
intermediate office مرکز میانی
information center مرکز اطلاعات
induction station مرکز پذیرش
height of centers ارتفاع مرکز
head quarters مرکز فرماندهی
fluid centre مرکز سیال
feeding center مرکز تغذیه
epicenter مرکز زلزله
education center مرکز اموزش
documentation center مرکز اسناد
manual exchange مرکز دستی
mart مرکز بازرگانی
radio centeral مرکز بی سیم
provision center مرکز توشه
profit centre مرکز سود
primary center مرکز اولیه
primary center مرکز عمده
pivot point مرکز چرخش
outskirt دور از مرکز
operation center مرکز عملیات
off center خارج از مرکز
nerve center مرکز عصبی
mid channel مرکز کانال
message center مرکز پیام
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com