English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (5 milliseconds)
English Persian
To begin to weep . to burst into tears . گریه افتا دن
Other Matches
Laugh and the world laghs with you, weep and you w. <proverb> بخندى ,دنیا با تو مى خندد گریه کنى باید بتنهایى گریه گنى.
Laugh and the world laughs with you , weep and you wepp alone. <proverb> بخند تا دنیا با تو بخندد گریه کن تا تنها گریه کنى.
weeping succeeds laughter گریه پس ازخنده می اید از پی خنده گریه است
sobbing گریه گریه کردن
sobbed گریه گریه کردن
sobs گریه گریه کردن
sob گریه گریه کردن
greeted گریه
greets گریه
tears گریه
tear گریه
greet گریه
bawling گریه
bawl گریه
weeping گریه
bawled گریه
bawls گریه
tear-jerkers گریه انگیز
bemoans گریه کردن
to pipe one's eye گریه کردن
sobs بغض گریه
crybabies زود گریه کن
crybaby زود گریه کن
weeping گریه کننده
f. tears گریه زورکی
musk cat گریه زیاد
tear jerking گریه اور
tearjerker گریه اور
tear-jerker گریه انگیز
weeper گریه کننده
they mingle their tears با هم گریه می کنند
sobbing بغض گریه
give گریه کردن
bemoaning گریه کردن
cries فریاد گریه
cries گریه کردن
slobbers گریه بچگانه
slobbering گریه بچگانه
slobbered گریه بچگانه
slobber گریه بچگانه
weeps گریه کردن
bemoaned گریه کردن
giving گریه کردن
cry گریه کردن
gives گریه کردن
sobbed بغض گریه
weep گریه کردن
bemoan گریه کردن
cry فریاد گریه
sob بغض گریه
sob story داستان گریه اور
to play the woman گریه کردن ترسیدن
sob stories داستان گریه اور
to gulp down ones tears گریه رادرگلوحبس کردن
boohoo هقهق گریه کردن
boohooed هقهق گریه کردن
boohoos هقهق گریه کردن
To weep and wail . گریه وزاری کردن
crying is useless گریه سودی ندارد
boohooing هقهق گریه کردن
he wept involuntarily بی اختیار گریه کرد
Tears remedy every irremediable ailment. <proverb> گریه بر هر درد بى درمان دواست .
To burst into tears (laughter). زیر گریه ( خنده ) زدن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
sobbing همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sob همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
sobbed همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
She looks pathetic in that dress . این لباس به تنش گریه می کند
She wept herself to sleep . آنقدر گریه کرد تا خوابش برد
sobs همراه با سکسکه وبغض گریه کردن
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
to turn on the waters یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
hysterics حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
whimper نالیدن زار زار گریه کردن
whimpered نالیدن زار زار گریه کردن
whimpering نالیدن زار زار گریه کردن
whimpers نالیدن زار زار گریه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com