English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
English Persian
risk گشاد بازی بخطر انداختن
risked گشاد بازی بخطر انداختن
risking گشاد بازی بخطر انداختن
risks گشاد بازی بخطر انداختن
Other Matches
jeopard بخطر انداختن بمخاطره انداختن
jeopardising بخطر انداختن
jeopardize بخطر انداختن
jeopardized بخطر انداختن
jeopardizing بخطر انداختن
jeopardises بخطر انداختن
hazard بخطر انداختن
hazarded بخطر انداختن
jeopardizes بخطر انداختن
hazarding بخطر انداختن
jeopardised بخطر انداختن
hazards بخطر انداختن
To spend recklessly ( prodigally ) . گشاد بازی کردن ( ولخرجی )
billiard point در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
straddle گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddled گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddles گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
out of bound play به جریان انداختن بازی
adjourns بتعویق انداختن بازی ناتمام ثبت
adjourn بتعویق انداختن بازی ناتمام ثبت
adjourned بتعویق انداختن بازی ناتمام ثبت
adjourning بتعویق انداختن بازی ناتمام ثبت
To walk with ones feet wide apart. گشاد گشاد راه رفتن
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
netball بازی شبیه به والیبال با گرفتن و انداختن توپ بجای ضربه زدن
She stared at him with wide eyes. با چشمهای گشاد ( گشاد شده ) با ؟ خیره شده بود
predicament position بخطر افتادن
to rush any one into danger کسیرا بخطر کشانیدن
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
shinny بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
misplay بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
widest گشاد
broadest گشاد
loosest گشاد
broader گشاد
straddles گشاد با زی
straddle گشاد با زی
loose fitting گشاد
broad گشاد
straddled گشاد با زی
looser گشاد
loose گشاد
wider گشاد
wide گشاد
loose-fitting گشاد
reamer گشاد کن
shinney بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
fire fight ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
to make a trick با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
kiss in the ring بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
dib ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
dilating گشاد کردن
slip-ons لباس گشاد
slip on لباس گشاد
dilatant گشاد شونده
pajamas شلوار گشاد
slop شلوار گشاد
slopped شلوار گشاد
slopping شلوار گشاد
ream گشاد کردن
bigmouthed دهن گشاد
spacious جامع گشاد
reaming گشاد کردن
bell mouthed دهن گشاد
wide mouthed دهن گشاد
stretchiest گشاد شونده
straddled گشاد نشستن
straddles گشاد نشستن
straddle گشاد نشستن
dilates گشاد کردن
stretchier گشاد شونده
stretchy گشاد شونده
dilate گشاد کردن
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
harlepuinade نمایش لال بازی ودلقک بازی
dolman sleeve استین گشاد و اویخته
oxbags شلوار خیلی گشاد
slacks کساد کردن گشاد
slack کساد کردن گشاد
to let out افشاکردن گشاد کردن
mason jar کوزه دهن گشاد
wide-eyed دارای چشم گشاد
carboy تنگ دهن گشاد
wide eyed دارای چشم گشاد
mother hubbard لباس گشاد زنانه
capacious گنجایش دار گشاد
robes لباس بلند و گشاد
jars کوزه دهن گشاد
Wellington چکمه دهان گشاد
astraddle دارای پای گشاد
blouses پیراهن یاجامه گشاد
blouse پیراهن یاجامه گشاد
jar کوزه دهن گشاد
jar شیشه دهن گشاد
robe لباس بلند و گشاد
jarred کوزه دهن گشاد
jarred شیشه دهن گشاد
dalmatic خرقه استین گشاد
sacks پیراهن گشاد و کوتاه
sacked پیراهن گشاد و کوتاه
sack پیراهن گشاد و کوتاه
jars شیشه دهن گشاد
varicosity گشاد شدگی سیاهرگ
varix variously سیاهرگ گشاد شده
oxford bags شلوار خیلی گشاد
clump block قرقره دهان گشاد
slackest کساد کردن گشاد
carronade یکجورتوپ کوتاه دهن گشاد
To widen a road . جاده یی را گشاد کردن ( تعریض )
sprawl گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawling گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawls گشاد نشستن هرزه روییدن
straddles میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
scrawls خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawl خط خطی کردن گشاد نشستن
straddle میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
straddled میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
scrawled خط خطی کردن گشاد نشستن
horrified بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
rochet جبه کتانی گشاد اسقفان وراهبان
These shoes are too big for me . این کفشها برایم گشاد است
raglan پالتو استین گشاد سبک و فراخ
krater کوزه دهن گشاد دسته دارقدیمی
She likes loose - fitting dresses . از لباس های گشاد خوشش نمی آید
pajamas جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
The shoes are a size too big for my feet. کفشها یک نمره برای پایم گشاد است
My shoes stretched after wearing them for a couple of days . پس از چند روز پوشیدن، کفشهایم گشاد شدند.
varicosity جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
Bureaucracy . Red tape . کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
bloomer شلوار گشاد و زنانه ورزشی گیاه شکوفه کرده
chimere خرقه بدون استین ویا بااستین گشاد وبزرگ
slopping هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slop هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
slopped هر نوع لباس گشاد رویی روپوش کتانی پزشکان وامثال ان
let down پایین انداختن انداختن
batting order ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
The position is over his head . he cannot cope with it . این شغل برای سرش خیلی گشاد است ( از توانائی اوبیرون است )
round robin (tournament or contest) <idiom> بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
baying دهانه خلیج دهانه گشاد
bay دهانه خلیج دهانه گشاد
bayed دهانه خلیج دهانه گشاد
bays دهانه خلیج دهانه گشاد
set the game افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the score افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
souse انداختن
spilled or spilt انداختن
fells انداختن
felling انداختن
blob لک انداختن
hurl انداختن
fling انداختن
floriate گل انداختن در
flings انداختن
retroject پس انداختن
flinging انداختن
felled انداختن
hurled انداختن
run home جا انداختن
hurls انداختن
jaculate انداختن
fell انداختن
to hew down انداختن
to lay by the heels بر انداختن
let fall انداختن
to leave out انداختن
relegating انداختن
relegates انداختن
relegated انداختن
relegate انداختن
to let drop انداختن
to let fall انداختن
to pick off تک تک انداختن
to play a searchlight انداختن
lash vt انداختن
to put back پس انداختن
hewn انداختن
lay away انداختن
leave out انداختن
to fire off a postcard انداختن
spills انداختن
spilling انداختن
slings انداختن
rut خط انداختن
ruts خط انداختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com