Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (2 milliseconds)
English
Persian
unsay
گفته نشدن
Other Matches
to show f.
تسلیم نشدن رام نشدن
ipso dixit
گفته بی دلیل گفته استبدادی
hold the line
<idiom>
تسلیم نشدن
resist temptation
وسوسه نشدن
excluding
شامل نشدن
disallows
قائل نشدن
disallowing
قائل نشدن
disallowed
قائل نشدن
disallow
قائل نشدن
to go wrong
موفق نشدن
fall short (of one's expectations)
<idiom>
موفق نشدن
to keep up one's spirits
دلسرد نشدن
to fall through
موفق نشدن
to miss fire
کامیاب نشدن
to get out of the way
مانه نشدن
to miss plant
سبز نشدن
to put by
تسلیم نشدن
keep cold
دست پاچه نشدن
keep one's hair on
دست پاچه نشدن
to keep one's hair on
دست پاچه نشدن
to keep ones he
دست پاچه نشدن
to keep cold
دست پاچه نشدن
to keep ones hair on
دست پاچه نشدن
underdraw
کشیده نشدن زه تا اخر
exclusion
عمل شامل نشدن
exclude
شامل نشدن یا جداشدن
excludes
شامل نشدن یا جداشدن
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
keep one's head
دست پاچه نشدن
to not be
[any]
the wiser
<idiom>
باز هم متوجه نشدن
To stick to the main topic ( issue ).
از موضوع اصلی خارج نشدن
expostfacto
عطف به ماسبق نشدن قانون
to meet with a repulse
پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
blackouts
پخش نشدن مسابقه ازتلویزیون
to f. in the pan
باوجودجوشش وکوشش موفق نشدن
to collapse
موفق نشدن
[مذاکره یا فرضیه]
blackout
پخش نشدن مسابقه ازتلویزیون
throw up one's hands
<idiom>
توقف تلاش ،پذیرش موفق نشدن
to not be
[any]
the wiser
<idiom>
ملتفت نشدن
[با وجود نشانه ها و توضیحات]
To keep one s distmce from some one .
از کسی فاصله گرفتن ( زیاد صمیمی نشدن )
leakages
مقدارمالیاتی که به علت خرج نشدن درامد در کشور
leakage
مقدارمالیاتی که به علت خرج نشدن درامد در کشور
impenitence
سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
fails
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
fail
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
failed
عمل نکردن موفق نشدن شکست خوردن بد کار کردن
sentencing
گفته
dixit
گفته
sentence
گفته
sayings
گفته
sentences
گفته
statement
گفته
statements
گفته
saying
گفته
parol
گفته
dite
گفته
doctrines
گفته
I was told ...
به من گفته شد ...
doctrine
گفته
dicta
گفته
ratchet effect
اثر چرخش دهنده مصرف بالا و استانداردبالای زندگی باسانی عوض نشدن
so saying
اینرا گفته
that was said above
که درفوق گفته شد
mentioned
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
to leave unsaid
نا گفته گذاردن
It is being said that ...
گفته می شود که ...
termed
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
stated
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
named
<adj.>
<past-p.>
گفته شده
that was said above
که دربالا گفته شد
told
گفته شده
byword
گفته اخلاقی
ipsedixit
گفته محض
ipso dixit
گفته محض
bywords
گفته اخلاقی
tag
گفته مبتذل
laconism
گفته پر مغز
maxim
گفته اخلاقی
missatement
گفته نادرست
maxims
گفته اخلاقی
tags
گفته مبتذل
statement
گفته بیانیه
statements
گفته بیانیه
said
گفته شده
he is said to have fled
گفته اند
spoken
گفته شده
foregoning
پیش گفته شده
direct oration
گفته یا قول مستقیم
above said
بالا گفته شده
aforesid
پیش گفته شده
d. of a statement
تکذیب گفته ایی
It is an old saying that …
از قدیم گفته اند که ...
If only you had told me .
کاش به من گفته بودی
it is truly said
راست گفته اند
it is well said
خوب گفته اند
afore-mentioned
<adj.>
گفته شده در بالا
the above was a summary
آنچه دربالا گفته شد
divers statements
گفته هایی چند
aforementioned
<adj.>
گفته شده در بالا
ipso dixit
او خود گفته است
abovementioned
<adj.>
گفته شده در بالا
ipsedixit
خود او گفته است
above-mentioned
<adj.>
گفته شده در بالا
above-quoted
<adj.>
گفته شده در بالا
dictum
گفته افهار نظر قضایی
dictums
گفته افهار نظر قضایی
It needs to be said that ...
لازم هست که گفته بشه که ...
indirect oration
گفته یا قول غیر مستقیم
Enough has been said!
به اندازه کافی گفته شده!
recanting
گفته خود را تکذیب کردن
recanted
گفته خود را تکذیب کردن
recant
گفته خود را تکذیب کردن
in proof of his statement
برای اثبات گفته خود
ipsissima verba
عین بیانات و گفته شخص
in p of my statement
برای اثبات گفته خودم
I told you , didnt I ?
من که بتو گفتم ( گفته بودم )
Actions speak louder than words .
دو صد گفته چونیم کردار نیست
on cne's own initiative
بی انکه کسی گفته باشد
recants
گفته خود را تکذیب کردن
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
per
طبق جزئیات که در مشخصات گفته شده
it say in the bible that
درکتاب مقدس گفته شده است
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
affimable
شایسته انکه بطورقطع گفته شود
action speaks louder than words
<proverb>
دو صد گفته چون نیم کردار نیست
non collegiate
در باب شاگردی گفته میشود بی دانشکده
undershot
درباب چرخی گفته میشود) که اب اززیرانرابگرداند
What you say is true in a sense .
گفته شما به معنایی صحیح است
A constant guest is never welcome .
<proverb>
به همیشه میهمان خوشامد گفته نمى شود .
post classical
در باب ادبیات یونانی ورومی گفته میشود
ana
:مجموعه یا گلچینی از گفته هاو اقوال یک شخص
oestrual
در باب موقعی گفته میشود که جانوران فحل ایند
infants
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
infant
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
missed
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
misses
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
indirect speech
گفته کسی که تغییرات دستوری دران داده نقل کنند
Thank God!
خدا را شکر!
[گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
Thank goodness!
خدا را شکر!
[گفته می شود وقتی چیزی بد پیش نیاید]
permanent structures
به تاسیساتی گفته میشود که پس از اتمام قرارداد پیمانکاردر محل می گذارد
lanolin
لانولین
[ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
semi detached
درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi-detached
درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
gymnopaedic
درباب رقص هایی گفته میشدکه بچههای برهنه درجشنهای همگانی می
rub something in
<idiom>
دست گرفتن (صحبت درموردحرفی که شخص گفته یاکاری کهکرده به مسخره )
pregnant use of a verb
بکار بردن فعل متعدی بدانگونه که مفعول ان مقدرباشدیعنی گفته نشود
praecocial
درباب پرندگانی گفته میشودکه جوجههای انهاهمین ازتخم ...قوت دارند
unpriced
درباب چیزی گفته میشودکه بهای ان معلوم نشده یابصورت بهادران نباشد
counsel
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counseled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselled
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels
در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
nibbles
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibbled
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
nibble
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
CD quality
اغلب به وسایلی گفته میشود که می توانند الگوهای بیتی رادر ثانیه ذخیره کنند
nibbling
به واحدی از انباره که شامل نیم بایت یا عموما" چهار بیت است گفته میشود
perfoliate
درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
notobranchiate
در باب ماهیانی گفته میشود که نفس کش انها در روی پشت انها است
to jump on somebody
به کسی پریدن
[زود ایراد گرفتن از کاری که کرده شده یا چیزی که گفته شده]
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
Thanks for calling back.
با تشکر برای تماس.
[به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.]
heddle rod
چوب کوجی
[به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
bare board
تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
photodigital memory
سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com