English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
English Persian
reload گلوله گذاری مجدد
reloaded گلوله گذاری مجدد
reloading گلوله گذاری مجدد
reloads گلوله گذاری مجدد
Other Matches
reinvestment سرمایه گذاری مجدد
repagination صفحه گذاری مجدد
recapitalize سرمایه گذاری مجدد کردن
redesignate اسم گذاری مجدد یکانها یاتغییر دادن شماره یکانها
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
miss موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
trends مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
sensing تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
missed موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
trend مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
misses موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
sabot کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
clue گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clues گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
fire ball گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
frangible bullet گلوله غیر فلزی بی استحکام گلوله نرم
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
ogive ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
splinterproof ضدبسکهای گلوله ضد قطعات گلوله
dud منفجرنشدن گلوله گلوله ناپیدا
velocity jump جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
maximum ordinate حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
nuclear stalemate گلوله اتمی خارج از رده گلوله اتمی ممنوعه
base of trajectory تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
square base کف گلوله یا قسمت ته گلوله
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
side spray بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
ballistics of penetration شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
public روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fuzing چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
angle of arrival زاویه فرود مسیر گلوله زاویه فرود گلوله
lead collision course مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
seconding مجدد
seconds مجدد
furthers مجدد
seconded مجدد
further مجدد
further on مجدد
reflorescence مجدد
furthering مجدد
second مجدد
furthered مجدد
renewed مجدد
furthermore مجدد
reorganised سازماندهی مجدد
reorganize تشکیلات مجدد
reorganising سازماندهی مجدد
reorganising تشکیلات مجدد
reorganises تشکیلات مجدد
replenished پرکردن مجدد
replenished تدارک مجدد
replenishes پرکردن مجدد
reorganises سازماندهی مجدد
reorganize سازماندهی مجدد
re examination بازپرسی مجدد
restoration استقرار مجدد
remotion حرکت مجدد
renascence زندگی مجدد
renegotiation مذاکره مجدد
reoccur فهور مجدد
replenishes تدارک مجدد
reporduce تولید مجدد
re-examination بازپرسی مجدد
reorganizing سازماندهی مجدد
reorganizing تشکیلات مجدد
reorganizes سازماندهی مجدد
reorganizes تشکیلات مجدد
reorganized سازماندهی مجدد
reorganized تشکیلات مجدد
replenishing پرکردن مجدد
reorganised تشکیلات مجدد
revaluation ارزیابی مجدد
reload بارکردن مجدد
reload پر کردن مجدد
subdivision تقسیم مجدد
resurgence طغیان مجدد
remands بازداشت مجدد
redistribution توزیع مجدد
remand بازداشت مجدد
repaint رسم مجدد
remanding بازداشت مجدد
redrew رسم مجدد
remanded بازداشت مجدد
redraws رسم مجدد
redrawn رسم مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
reloaded پر کردن مجدد
reloaded بارکردن مجدد
revaluation بهاگذاری مجدد
retrials محاکمه مجدد
retrials ازمایش مجدد
reloads بارکردن مجدد
retrial محاکمه مجدد
retrial ازمایش مجدد
readjustments سازگاری مجدد
readjustment سازگاری مجدد
reloads پر کردن مجدد
replenish تدارک مجدد
reloading بارکردن مجدد
reloading پر کردن مجدد
replenish پرکردن مجدد
redrawing رسم مجدد
reinterpretation تفسیر مجدد
after shrinkage انقباض مجدد
reinforcement وضع مجدد
recurrences رویدادن مجدد
recurrence رویدادن مجدد
restatements بیان مجدد
restatement بیان مجدد
reassurances اطمینان مجدد
reassurance اطمینان مجدد
recreations خلق مجدد
recreation خلق مجدد
reconditioning تعمیر مجدد
re attachment توقیف مجدد
re claim تقاضای مجدد
re establishment تاسیس مجدد
revisits ملاقات مجدد
revisiting ملاقات مجدد
crossecheck مقابله مجدد
reproduction تولید مجدد
revisit ملاقات مجدد
recounts شمارش مجدد
recounting شمارش مجدد
recounted شمارش مجدد
recount شمارش مجدد
reproductions تولید مجدد
reorganization تشکیلات مجدد
reorganization سازماندهی مجدد
rally اجتماع مجدد
rallies اجتماع مجدد
rallied اجتماع مجدد
revisited ملاقات مجدد
reactivation فعالیت مجدد
reallocation تخصیص مجدد
reapparition فهور مجدد
reebtry تملک مجدد
replenishing تدارک مجدد
reeducation تربیت مجدد
reenlistment سربازگیری مجدد
reentrance دخول مجدد
reexport صادرات مجدد
remarriages ازدواج مجدد
remarriage ازدواج مجدد
reformat فرمت مجدد
regelation انجماد مجدد
regeneracy تولید مجدد
reinfection عفونت مجدد
reinsurance بیمه مجدد
reebtry دخول مجدد
reebtry ورود مجدد
redirection راهنمایی مجدد
reissue چاپ مجدد
recaption توقیف مجدد
recompile کامپایل مجدد
reconversion گرایش مجدد
reconveyance اعاده مجدد
reissued چاپ مجدد
reconviction محکومیت مجدد
reissues چاپ مجدد
recoupment کسب مجدد
recrystallization تبلور مجدد
rededication اهدا مجدد
rededication تقدیم مجدد
reissuing چاپ مجدد
reintegration استقرار مجدد
redraw رسم مجدد
comeback دستیابی مجدد
retransmission مخابره مجدد
retransmission ارسال مجدد
reshipment حمل مجدد
retread process تعمیر مجدد
resale حراج مجدد
retake گرفتن مجدد
retaken گرفتن مجدد
resale فروس مجدد
rerun اجرای مجدد
re-runs نمایش مجدد
re-running نمایش مجدد
resurvey بررسی مجدد
repayment پرداخت مجدد
repayments پرداخت مجدد
comebacks دستیابی مجدد
re-ran نمایش مجدد
resorption مکیدن مجدد
re-run نمایش مجدد
restart شروع مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com