English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 235 (24 milliseconds)
English Persian
testified گواهی دادن
testifies گواهی دادن
testify گواهی دادن
testifying گواهی دادن
depose گواهی دادن
deposes گواهی دادن
deposing گواهی دادن
attest گواهی دادن
attested گواهی دادن
attesting گواهی دادن
attests گواهی دادن
witness گواهی دادن
witnessed گواهی دادن
witnesses گواهی دادن
witnessing گواهی دادن
bear testimony گواهی دادن
bear witness گواهی دادن
speak well for گواهی دادن
to bear testimony گواهی دادن
to bear witness گواهی دادن
Search result with all words
presage گواهی دادن بر خبردادن از
presaged گواهی دادن بر خبردادن از
presages گواهی دادن بر خبردادن از
presaging گواهی دادن بر خبردادن از
perjure گواهی دروغ دادن
perjures گواهی دروغ دادن
perjuring گواهی دروغ دادن
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
depone عزل نمودن گواهی دادن
give evidence of گواهی دادن در مورد
testimonialize گواهی نامه یا رضایت دادن
to give evdience گواهی دادن مدرک بودن از
to give evidence before the court در دادگاه گواهی دادن
Other Matches
probate گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
testimonies گواهی
report گواهی
reference [testimonial] گواهی
mark گواهی
evidence گواهی
attestation گواهی
legalization گواهی
grade گواهی
attestation گواهی
certification گواهی
oral evidence گواهی
certificates گواهی
testimony گواهی
warranting گواهی
certificate گواهی
witnessing گواهی
warrants گواهی
witnesses گواهی
depositions گواهی
warrant گواهی
deposition گواهی
witnessed گواهی
warranted گواهی
certificate [official document] گواهی
witness گواهی
certificate of compliance گواهی تطبیق
inspection certificate گواهی نظارت
inspection certificate گواهی بازرسی
certificate of deposit گواهی سپرده
certificate of damage گواهی خسارت
certificate of health گواهی بهداشت
quality certificate گواهی کیفیت
certify گواهی کردن
interim certificates گواهی موقت
bill of health گواهی تندرستی
insurance certificate گواهی بیمه
call to witness گواهی خواستن از
call in evidence گواهی خواستن از
certificate of a doctor گواهی پزشک
certificate of analysis گواهی بررسی
certifies گواهی کردن
certifying گواهی کردن
certificate of quantity گواهی کمیت
certificate of weight گواهی وزن
certificating of quantity گواهی کمیت
treasury warrant گواهی خزانه
certified گواهی شده
certificate of receipt گواهی رسید
certification گواهی کردن
qualifying certificate گواهی صلاحیت
back letter گواهی تضمین
certifier گواهی کننده
certified check چک گواهی شده
certificate of survey گواهی بازدید
certificate of survey گواهی بازرسی
health certificate گواهی بهداشت
certificate of inspection گواهی بازرسی
certificate of measurement گواهی مقدار
certificate of measurement گواهی وزن
certificate of origin گواهی مبدا
bill of health گواهی بهداشت
certificate of origin گواهی مبداء
birth certificate گواهی تولد
certificate of quality گواهی کیفیت
certificate of quantity گواهی مقدار
certificate of receipt گواهی وصول
certificate of death گواهی فوت
death certificates گواهی فوت
testis تخم گواهی
depositions گواهی کتبی
deposition گواهی کتبی
warrants گواهی حکم
warrants گواهی کردن
warranting گواهی حکم
warranting گواهی کردن
warrantable قابل گواهی
certificate گواهی نامه
licensing گواهی نامه
death certificate گواهی فوت
evidence ملاک گواهی
testimonial گواهی نامه
testimonials گواهی نامه
certificates گواهی نامه
affiant گواهی نویس
license گواهی نامه
warranted گواهی حکم
warranted گواهی کردن
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
to call in evidence گواهی خواستن از
false testimony گواهی کذب
warrant گواهی حکم
warrant گواهی کردن
deponent گواهی نویس
false evidence گواهی کدب
certificates گواهی صادر کردن
hearing of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
taking of evidence شنوایی گواهی [حقوق]
marriage lines گواهی نامه عروسی
notice of dishonour گواهی عدم پرداخت
notice of non payment گواهی عدم پرداخت
share certificate گواهی مالکیت سهام
notarization گواهی محضری و رسمی
attestor گواهی دهنده گواه
certificate گواهی صادر کردن
cover note گواهی پوشش بیمه
certificate of deposits گواهی نامه سپرده
certificate of exclusive inheritance گواهی انحصار وراثت
certificate of deposit گواهی پول سپرده
false witness گواهی یاشهادت دروغ
vindicable قابل گواهی واثبات
certificate of measurement گواهی اندازه و ابعاد
to call any one in testimony از کسی گواهی خواستن
packing note گواهی بسته بندی
bill of health گواهی صحت مزاج
subscriping witness گواهی کننده سند
cover note گواهی بیمه نامه
scrip گواهی نامه موقت
d. certificate گواهی نامه مرخصی
clean bill of health گواهی نامه بهداشت کشتی
bankrupts certificate گواهی نامه اعاده حیثیت
perjury سوگند شکنی گواهی دروغ
grant probate of a will صحت وصیتنامهای را گواهی کردن
To authenticate a signature. تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
I hereby certify that …. بدینوسیله تصدیق ( گواهی ) می نمایم که …
caption گواهی مندرج درروی سند
captions گواهی مندرج درروی سند
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
test شهادت گواهی بازرسی کردن
in witness whereof برای گواهی مراتب بالا
hearing of evidence پذیرش سند و گواهی [حقوق]
certified copy رونوشت گواهی رسمی شده
docl pass گواهی ورود به لنگرگاه یاخروج از ان
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
taking of evidence پذیرش سند و گواهی [حقوق]
testamur گواهی نامه گذراندن امتحانات
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
probate رونوشت گواهی شده وصیت نامه
matricula دفتر ثبت گواهی نامه نویسی
vouchee کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
cdp Processing Data Certificationin گواهی پردازش داده
floater گواهی نامه سهام دولتی یا راه اهن
estreat رونوشت گواهی شده پیش نویس دادگاه
ccp Programming inComputer Certificate گواهی برنامه نویسی کامپیوتر
king's evidence گواهی واعتراف شریک گناه برضدهمدستان خودرادرامریکا.....گویند
attestation clause عبارتی که در ذیل اسنادبلافاصله قبل از اسامی گواهی کنندگان امضا
docl pass گواهی که پس از پرداخت هزینههای لنگرگاه به صاحب کشتی داده میشود
clearance in ward گواهی مامورین گمرک نسبت به کالاهایی که مشمول حقوق گمرکی می شوند قبل از تخلیه و بعد از حمل
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
probate تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
mountains witness کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
jurat گواهی امضاء وهویت امضاء کننده
perjury قسم دروغ گواهی دروغ
record ثبت گواهی ثبت شده
credential گواهی نامه اعتبار نامه
statute of fraud قوانین ضد کلاهبرداری قوانینی که در سال 7761میلادی در زمان چارلزیازدهم در انگلستان به تصویب رسید و هدف اصلی ان جلوگیری از گواهی دروغ و پیمان شکنی و استفاده نامشروع از عدم حضور ذهن گواهان در محکمه بود
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televise درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
adjudging با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com