English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (8 milliseconds)
English Persian
as thought گویی
one would say گویی
so to peaking گویی
knop گویی
Other Matches
chiromancy پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
telnet پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
outdpokenness رک گویی
soliloquy تک گویی
soliloquies تک گویی
hypologia کم گویی
pauciloquy کم گویی
candour رک گویی
plain speaking رک گویی
to stab in the back بد گویی
downrightness رک گویی
scandals بد گویی
candor رک گویی
ingenuousness رک گویی
laconic speech کم گویی
free spokenness رک گویی
hypophrasia کم گویی
scandal بد گویی
rant بیهوده گویی
exaggeration گزافه گویی
self contradiction تناقض گویی
jocose بذله گویی
jocosely بذله گویی
piffle مهمل گویی
reticence سکوت کم گویی
verbosity اطناب گویی
rodomontade گزاف گویی
improvisation بدیهه گویی
premonition شوم گویی
premonitions شوم گویی
revilement ناسزا گویی
reticency سکوت کم گویی
labyrinthine speech پریشان گویی
pseudology دروغ گویی
prate یاوه گویی
rhodomontade گزاف گویی
restatement باز گویی
restatements باز گویی
ranten بیهوده گویی
ranted بیهوده گویی
ranting بیهوده گویی
echolalia پژواک گویی
witticisms بذله گویی
echophrasia پژواک گویی
extemporization بالبداهه گویی
facetiousness بذله گویی
lallation کودکانه گویی
polyphrasia پریشان گویی
polylogia پریشان گویی
free spokenness ساده گویی
iterance باز گویی
gratulation تبریک گویی
idiolalia مهمل گویی
metonymy به تقریب گویی
divination غیب گویی
rants بیهوده گویی
cluttering بریده گویی
leasing دروغ گویی
witticism بذله گویی
poeticism شعر گویی
agitolalia شتابان گویی
tachylalia شتابان گویی
tachyphemia شتابان گویی
ambage ابهام گویی
open heartedness رک گویی صداقت
missatement خلاف گویی
divagation پریشان گویی
idioglossia نامفهوم گویی
scandalum magnatum بد گویی از بزرگان
contradiction خلاف گویی
logorrhea پراکنده گویی
door-knob دستگیره گویی
bullshit گزافه گویی
knock بد گویی کردن از
knocked بد گویی کردن از
knocks بد گویی کردن از
word salad اشفته گویی
wittiness لطیفه گویی
jests بذله گویی
jest بذله گویی
wits بذله گویی
contradictions خلاف گویی
knobs دستگیره گویی
ironies وارونه گویی
irony وارونه گویی
invective ناسزا گویی
repetition باز گویی
repetitions باز گویی
ellipsis بریده گویی
wit بذله گویی
wittiness بذله گویی
waggery بذله گویی
gossip اراجیف بد گویی
disclosure بی پرده گویی
disclosures بی پرده گویی
tautologize مکرر گویی
stilted speech مطنطن گویی
to speak ill of بد گویی کردن از
overstatement گزافه گویی
overstatements گزافه گویی
somniloquy or quence سخن گویی
soliloquize تک گویی کردن
so to speak چنانکه گویی
incoherence گسسته گویی
to fling d. بد گویی کردن
gossiped اراجیف بد گویی
gossiping اراجیف بد گویی
gossips اراجیف بد گویی
vituperation ناسزا گویی
verbalization دراز گویی
unreserve بی پرده گویی
tympany گزافه گویی
knob دستگیره گویی
deliriousness هذیان گویی [روانشناسی]
deliriousness پرت گویی [روانشناسی]
Do you mean it ? Really ? Honestly ? جان من ؟( جدی می گویی )
it look as if چنین مینماید که گویی
tergiversation بی ثباتی تناقض گویی
toucher گویی که باجک برخوردکند
veridical از روی حقیقت گویی
bullshit چرند گویی کردن
natter یاوه گویی کردن
nattered یاوه گویی کردن
nattering یاوه گویی کردن
natters یاوه گویی کردن
obsequiousness تملق مزاج گویی
logorrhea پرحرفی وبیهوده گویی
Is that so ? You dont say. نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
recriminative پس دهنده بد گویی یا تهمت
hyperbolize گزافه گویی کردن
divined غیب گویی کردن
extravaganza فانتزی گزاف گویی
extravaganzas فانتزی گزاف گویی
hyperbole غلو گزاف گویی
pleasantries بذله گویی شوخی
divine غیب گویی کردن
corespondent مسئول جواب گویی
quirks مزاجی تناقض گویی
recriminatory پس دهنده بد گویی یاتهمت
pleasantry بذله گویی شوخی
bounced جست گزاف گویی
witticisms شوخی لطیفه گویی
witticism شوخی لطیفه گویی
delirium پرت گویی دیوانگی
effusively چنانکه گویی بریزد
dote پرت گویی کردن
divining غیب گویی کردن
divines غیب گویی کردن
bounces جست گزاف گویی
doted پرت گویی کردن
dotes پرت گویی کردن
overstated گزافه گویی کردن
quirk مزاجی تناقض گویی
chicanery ضد ونقیض گویی مغالطه
gutter ball گویی که به شیار میافتد
overstate گزافه گویی کردن
exaggerating گزافه گویی کردن
exaggerates گزافه گویی کردن
grandiloquence گزاف گویی مبالغه
overstates گزافه گویی کردن
overstating گزافه گویی کردن
exaggerate گزافه گویی کردن
fribble یاوه گویی کردن
forebode پیش گویی کردن
chicaneries ضد ونقیض گویی مغالطه
divining rod چوب غیب گویی
bounce جست گزاف گویی
longbows اغراق گویی کمان دستی
flim flam هرزه درایی گزاف گویی
bombast جنس پنبهای گزافه گویی
rodomontade گزافه گویی کردن فریاد
bounces پریدن گزاف گویی کردن
bounced پریدن گزاف گویی کردن
longbow اغراق گویی کمان دستی
self contradiction معارضه بانفس تناقض گویی
magniloquence قلمبه نویسی گزاف گویی
geomancy غیب گویی ازروی خاک
welcoming drink نوشیدنی خوش آمد گویی
ingenuously ازروی سادگی بارک گویی
he coins money گویی پول سکه میزند
he made a show of goung چنان وانمودکردکه گویی میرود
divination پیش گویی فال گیری
monological وابسته بشیوه تنهاسخن گویی
my ears burn گویی کسی از من سخن می گوید
mealy mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
bounce پریدن گزاف گویی کردن
You took the words out of my mouth. جانا سخن از زبان ما می گویی
mealy-mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
humoristic مبنی بربذله گویی یا فکاهی نویسی
As for me , I was going crazy ( mad ) . مرا می گویی داشتم دیوانه می شدم
touch on (upon) <idiom> خلاصه وار نوشتن ،چکیده گویی
on گویی که هدف ضربه بعدی است
crotched گویی که در مربع بالای میزبیلیارد است
improvisatory وابسته به بدیهه گویی یابدیهه سازی
own nest بد گویی از خانه خود زشت است
fatidic وابسته به پیش گویی حوادث و وقایع
sciomacy غیب گویی از روی سایه مرده
rhabdomancy پیش گویی بوسیله چوب یاعصا
improvisatorial وابسته به بدیهه گویی یابدیهه سازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com