Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (40 milliseconds)
English
Persian
honored
یاحوالهای را قبول کردن
honoring
یاحوالهای را قبول کردن
honors
یاحوالهای را قبول کردن
honour
یاحوالهای را قبول کردن
honoured
یاحوالهای را قبول کردن
honouring
یاحوالهای را قبول کردن
honours
یاحوالهای را قبول کردن
Other Matches
Lets play that again .
قبول ندارم.
[قبول نیست دربازی وغیره ]
to take in
قبول کردن
accepting
قبول کردن
honouring
قبول کردن
adopting
قبول کردن
accepts
قبول کردن
accept
قبول کردن
honour
قبول کردن
adopt
قبول کردن
honours
قبول کردن
honoured
قبول کردن
honors
قبول کردن
adopts
قبول کردن
pass
قبول کردن
admit
قبول کردن
entertained
قبول کردن
entertain
قبول کردن
admits
قبول کردن
passed
قبول کردن
honored
قبول کردن
admitting
قبول کردن
adhibit
قبول کردن
accord
قبول کردن
passes
قبول کردن
accorded
قبول کردن
accords
قبول کردن
honoring
قبول کردن
entertains
قبول کردن
disapprove
قبول نکردن رد کردن
matriculate
قبول کردن پذیرفتن
to take up the glove
قبول مبارزه کردن
disapproves
قبول نکردن رد کردن
matriculated
قبول کردن پذیرفتن
to take up the gauntlet
قبول مبارزه کردن
accepts
پسندیدن قبول کردن
accepting
پسندیدن قبول کردن
To accept an invitation .
دعوتی را قبول کردن
To assume responsibility .
قبول مسئولیت کردن
take to
<idiom>
سریعا قبول کردن
to incur a risk
ریسکی را قبول کردن
matriculates
قبول کردن پذیرفتن
matriculating
قبول کردن پذیرفتن
acceptance of goods
قبول کردن کالا
keep an appointment
قبول کردن قرار ملاقات
passes
تصویب کردن قبول شدن
To adopt a child ( an infant ) .
کودکی را بفرزندی قبول کردن
pass
تصویب کردن قبول شدن
passed
تصویب کردن قبول شدن
vicarious
به نیابت قبول کردن جانشین
shell out
هزینه چیزی را قبول کردن
refuses
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refusing
قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
ratify
قبول کردن تصویب کردن
ratifying
قبول کردن تصویب کردن
ratifies
قبول کردن تصویب کردن
ratified
قبول کردن تصویب کردن
adopts
قبول کردن اتخاذ کردن
adopting
قبول کردن اتخاذ کردن
pooler
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
adopted types
انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
naturalises
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizing
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalize
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising
اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
imprimatur
قبول
admissions
قبول
intromission
قبول
adoption
قبول
acknowledgment
قبول
reception
قبول
acceptance
قبول
receptions
قبول
compliance
قبول
acceptances
قبول
admission
قبول
acceptances
قبول قرارداد
taken
مورد قبول
impossible
[colloquial]
<adj.>
غیرقابل قبول
acknowladgement of debt
قبول بدهی
aceptive
قابل قبول
acceptable
<adj.>
قابل قبول
reply paid
جواب قبول
adequate
<adj.>
قابل قبول
good
[sufficient]
<adj.>
قابل قبول
admission of liability
قبول بدهی
ineligible
غیرقابل قبول
allowable load
بارقابل قبول
intolerance
عدم قبول
admittable
قابل قبول
acceptance
قبول قرارداد
implied acceptance
قبول ضمنی
unacceptably
غیرقابل قبول
unacceptable
غیرقابل قبول
adopter
قبول کننده
acceptable
قابل قبول
passable
قابل قبول
believable
قابل قبول
concedes
قبول شکست
conceded
قبول شکست
concede
قبول شکست
embracement
قبول اتخاذ
acceptably
بطورقابل قبول
disallowance
عدم قبول
adequately
[sufficiently]
<adv.>
قابل قبول
sufficiently
<adv.>
قابل قبول
ready acceptance
حسن قبول
receivable
قابل قبول
intolerancy
عدم قبول
agreement
قرار قبول
agreements
قرار قبول
compliant
قبول کننده
sufficing
<adj.>
قابل قبول
sufficient
<adj.>
قابل قبول
acceptor
قبول کننده
acceptability
قابلیت قبول
acceptation tacite
قبول ضمنی
acceptability
قبول شدگی
accepter
قبول کننده
allowable
قابل قبول
acceptant
قبول کننده
acceptancy
اماده قبول
acceptance limit
حد قابل قبول
acceptance by words
قبول قولی
acceptance by conduct
قبول فعلی
satisfactory
<adj.>
قابل قبول
ratification
قبول قبولی
conceding
قبول شکست
received
مورد قبول
Agreed . that is a deal .
قبول ( قبوله )
agreed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
withdraw
قبول نکردن
accepts
قبول شدن
withdraws
قبول نکردن
admissible
قابل قبول
disclaim
قبول نکردن
disclaimed
قبول نکردن
disclaiming
قبول نکردن
incompliance
عدم قبول
accepting
قبول شدن
non acceptance
عدم قبول
offer and acceptance
ایجاب و قبول
rejection
قبول نکردن
rejection
عدم قبول
accept
قبول شدن
passed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
disclaims
قبول نکردن
reasonable
قابل قبول
reply paid /RP/
[reply prepaid]
جواب قبول
the optio to accept or reject
اختیار قبول یا رد
the g. or refusal of anything
قبول یا ردچیزی
valid
قابل قبول
express acceptance
قبول صریح
naturalization
قبول تابعیت
tolerable
قابل قبول
compliancy
قبول اجابت
compliantly
با قبول و رضایت
adoption
قبول به فرزندی
approved
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
authorised
[British]
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
allowed
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
I agree.
قبول دارم.
authorized
<adj.>
<past-p.>
قبول شده
matriculant
قبول شده در دانشگاه
non compliance
عدم قبول یا انجام
complier
قبول کننده همدست
legal tender
پول قابل قبول
to be valid
قابل قبول بودن
valid assumptions
فروض قابل قبول
credibility
قابل قبول بودن
popularity
قابل قبول عامه
d. of a request
عدم قبول خواهش
takers
قبول کننده شرط
suffrage
کمک همراهی قبول
recognized refugee
پناهنده قبول شده
brinkmanship
سیاست قبول مخاطره
zone of acceptability
منطقه قابل قبول
sign a waiver
قبول اغماض نمودن
acceptances
حوالهء قبول شده
incredible
غیرقابل قبول افسانهای
hard currencies
ارز قابل قبول
acceptance
حوالهء قبول شده
taker
قبول کننده شرط
admissible stress
تلاش قابل قبول
aknowledge character
کاراکتر مورد قبول
incredibility
عدم قابلیت قبول
acceptance number
عدد ملاک قبول
sit right (negative)
<idiom>
غیر قابل قبول
accepting bank
بانک قبول کننده
adhesion
انضمام قبول عضویت
permissible stress
خستگی قابل قبول
He wouldnt dare refuse.
سگ کیست که قبول نکند
admissibleness
بطور قابل قبول
persona grata
شخص مورد قبول
eligibly
بطور قابل قبول
conventional
مورد قبول عامه
To pass (fail,flunk) an exam.
درامتحان قبول ( رد )شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com