English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
obstipation یبوست زیاد
Other Matches
irregularity یبوست
costiveness یبوست
laxative ضد یبوست
coprostasis یبوست
constipation یبوست
lenient ضد یبوست
laxatives ضد یبوست
costiveness یبوست [پزشکی]
dyschezia یبوست [پزشکی]
costive یبوست اور
constipate یبوست دادن
constipation یبوست [پزشکی]
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
effusively زیاد
much زیاد
supererogatory زیاد
to a large extent زیاد
heavily زیاد
plethoric زیاد
copious زیاد
heartbreak غم زیاد
great زیاد
highly زیاد
greatest زیاد
squeamishly زیاد
late زیاد
many زیاد
squeamishness زیاد
ranksack زیاد
rife زیاد
great- زیاد
overmuch زیاد
extortionary زیاد
extortionate زیاد
plaguily زیاد
muckle زیاد
intense زیاد
superabundant زیاد
for all the world بی کم و زیاد
in quantities زیاد
heart break غم زیاد
populous زیاد
excessive زیاد
in excess زیاد
immane زیاد
large adv زیاد
outrageously زیاد
widely زیاد
over and above زیاد
no end of زیاد
vastly زیاد
fulsome زیاد
too زیاد
egregiously زیاد
not a lettle زیاد
mickle or muckle زیاد
mickle زیاد
numerous زیاد
highest زیاد
very زیاد
extensive زیاد
highs زیاد
overly زیاد
glaring زیاد
greatly زیاد
quite a few <idiom> زیاد
high زیاد
intensely زیاد
swingeing زیاد
profoundly زیاد
profusely زیاد
thickest زیاد
intensively زیاد
thicker زیاد
immoderate زیاد
tremendously زیاد
too much زیاد
mortally زیاد
hugely زیاد
generous زیاد
widest زیاد
thick زیاد
wide زیاد
wider زیاد
overloaded زیاد پر کردن
h.f. بسامد زیاد
multiplied زیاد شدن
multiplies زیاد شدن
grnish زیاد کردن
eclat سروصدا زیاد
finicality خودارایی زیاد
high altitude ارتفاع زیاد
high precison دقت زیاد
exquisite taste سلیقه زیاد
diuresis ادرار زیاد
multiply زیاد شدن
high pressure فشار زیاد
high altitude از ارتفاع زیاد
oodles خیلی زیاد
fervidity گرمی زیاد
overload زیاد پر کردن
overloads زیاد پر کردن
lots خیلی زیاد
floridly با ارایش زیاد
heavy poll رایهای زیاد
fervidness گرمی زیاد
frequent visiting دیدنی زیاد
full tilt باسرعت زیاد
furor خشم زیاد
exuberantly بفراوانی زیاد
excessive love دوستی زیاد
excessive eating خوردن زیاد
torrid زیاد گرم
diaphoresis عرق زیاد
extravagantly با افراط زیاد
booster زیاد کننده
boosters زیاد کننده
quaffs زیاد نوشیدن
hell bent زیاد خمیده
hell-bent زیاد خمیده
quaffing زیاد نوشیدن
far زیاد خیلی
accretive زیاد شونده
aggrandise زیاد شدن
queasy زیاد دقیق
superannuated زیاد کهنه
manifold بسیار زیاد
desperation نومیدی زیاد
terror ترس زیاد
extreme خیلی زیاد
downpour بارندگی زیاد
downpours بارندگی زیاد
terrors ترس زیاد
increase زیاد کردن
increased زیاد کردن
increases زیاد کردن
agreat d. of trouble دردسر زیاد
quaffed زیاد نوشیدن
swarms دسته زیاد
consumedly بطور زیاد
swarmed دسته زیاد
swarm دسته زیاد
d. haste شتاب زیاد
dense ignorance نادانی زیاد
deprecation افهاربیمیلی زیاد
desudation عرق زیاد
desudation خوی زیاد
carnosity گوشت زیاد
boisterously باصدای زیاد
bad nip تای زیاد
alto relievo برجستگی زیاد
amplitude فاصلهء زیاد
an abrupt place با سراشیبی زیاد
an abundance of مقدار زیاد
quaff زیاد نوشیدن
at a great penny worth به بهای زیاد
at a great rat بسرعت زیاد
at long intervals بفواصل زیاد
augmenter زیاد کننده
multiplying زیاد شدن
quick wit هوش زیاد
superelevation ارتفاع زیاد
superrabundant زیاد فراوان
superrabundant خیلی زیاد
swingeing damages خسارات زیاد
tabes لاغری زیاد
tabes ضعف زیاد
to be left زیاد امدن
to overleap oneself زیاد دورافتادن
to run rup زیاد کردن
to toll up زیاد شدن
violent pain درد زیاد
subtility دقت زیاد
struck with teror زیاد ترسیده
quillet دقت زیاد
raff خیلی زیاد
rapturously با شعف زیاد
ravenous hunger گرسنگی زیاد
ravenousness گرسنگی زیاد
rigor دقت زیاد
sale on a large scale فروش زیاد
scrupulosity دقت زیاد
scrupulousness دقت زیاد
scrupulousy بادقت زیاد
slather مقدار زیاد
so many انیقدر زیاد
wheen تعداد زیاد
with many regrets با تاسف زیاد
on a grand scale <adv.> به مقدار زیاد
wide apart زیاد از هم جدا
high relief برجستگی زیاد
with much regret با تاسف زیاد
escalate زیاد شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com