Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
megascope
یکجور فانوس شعبده که تصویرهای بزرگ روی پرده می اندازد
Other Matches
magic lantern
فانوس شعبده
magic lanterns
فانوس شعبده
lantmagic
فانوس شعبده
lanternist
فانوس شعبده باز
moving pictures
تصویرهای متخرک تصویرهای جنبنده
pecten
پرده تماشاخانه یکجور صدف دو کپه
iceneumon
یکجور پرده بال انگلی) در این 00
jingo
کلمه که شعبده بازان در موقع شعبده بازی بکار میبرند
muslin
یکجور پارچه پشت نما که ازان جامههای زنانه و پرده درست میکنند
leno
یکجور تور یا گارس که برای پوشش و ارایش کلاه و پرده بکار میرود
matchet
یکجور کارد بزرگ درامریکا
albatrosses
یکجور مرغابی بزرگ دریایی از خانواده diomedeidae
albatross
یکجور مرغابی بزرگ دریایی از خانواده diomedeidae
puff adder
یکجور افعی بزرگ افریقایی که چون برانگیخته شودتنش بادمیکند
petronel
یکجور تپانچه بزرگ که سواره نظام شدههای 61و 71بکارمیبردند
curtain-raisers
پرده کوتاه پیش ازاغازنمایش بزرگ
curtain-raiser
پرده کوتاه پیش ازاغازنمایش بزرگ
megapode
یکجور مرغ بزرگ پاکه شیوه اش ساختن پشههای خاک است
ichthyosaurus
یکجور خزندهء بزرگ ماهی مانند در دورهء دوم طبقات الارضی
opah
یکجور ماهی بزرگ خال مخالی در اقیانوس اطلس که رنگهای روشن دارد
maud
یکجور پارچه پیچازی که شبانان اسکاتلندی میپوشند یکجور گلیم سفری
newmarket
یکجور بالاپوش چسبان یکجور بازی گنجفه
blacky pictures
تصویرهای بلاکی
the pictures
تصویرهای جنبنده
incomplete pictures test
ازمون تصویرهای ناقص
caricaturists
کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
caricaturist
کشنده تصویرهای مضحک واغراق امیز
low power standby
خصوصیت حفظ انرژی در کامپیوترهای قابل حمل و صفحه تصویرهای متصل به آن
membranaceous
دارای غشاء پرده پرده غشایی
obstructionist
اکثریت می اندازد
D SUB connector
ویدیو اتصالی که در صفحه تصویرهای PC برای ارسال سیگنالهای ویدویی دریک کابل به کار می رود
the ink blots
این مرکب لک می اندازد
juggle
شعبده
juggling
شعبده
juggled
شعبده
juggles
شعبده
The trees give a pleasant shade .
درختان سایه قشنگه می اندازد
jugglery
شعبده بازی
fire-eater
شعبده باز
juggler
شعبده باز
fire eater
شعبده باز
legerdemain
حیله شعبده
jugglers
شعبده باز
trick
شعبده بازی
tricked
شعبده بازی
tricking
شعبده بازی
fire-eaters
شعبده باز
thimblerigger
شعبده باز
conjury
شعبده بازی
It reminds me of my schooldays .
مرا بیاد دوران مدرسه می اندازد
memento mori
کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
big ball
ضربهای در بولینگ که تمام میله ها را می اندازد
fire-eaters
شعبده بازاتش خور
fire-eater
شعبده بازاتش خور
thimblerig
شعبده بازی کردن
grounder
موسس ضربتی که کسی یا چیزی رابزمین می اندازد
drives
بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
pumpkins
پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
jump ball
توپی که داور بین دوبازیگر به هوا می اندازد
drive
بخشی ازکامپیوتر که نوار یا دیسک را راه می اندازد
pumpkin
پرتابی که تعداد کمی از میلههای بولینگ را می اندازد
burner
فانوس
lanthorn
فانوس
burners
فانوس
lantern
فانوس
lanterns
فانوس
safety lamp
فانوس
cole
چشم بند شعبده باز
fire eater
شعبده باز اتش خوار
dissolving views
منظرههای محوشده درفانوس شعبده
petroleur
کسیکه با استعمال نفت اتش سوزی راه می اندازد
lighthouses
فانوس دریایی
fanal
فانوس دریایی
combination lantern
فانوس مرکب
fire balloon
فانوس هوایی
lighthouse
فانوس دریایی
lamps
فانوس درخشیدن
pharos
فانوس دریایی
lanternfolding
فانوس فنری
The conjurer made the rabbit disappear .
شعبده باز خرگوش را غیب کرد
What advice would you give to someone starting up in business?
چه توصیه ای شما به کسی که کسب و کار راه می اندازد می کنید؟
louvre
فانوس دودکش بخاری
louvers
فانوس دودکش بخاری
louver
فانوس دودکش بخاری
lightship
کشتی فانوس دار
floating light
کشتی فانوس دار
lightships
کشتی فانوس دار
filibuster
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
leadsman
کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق انرا تعیین نماید
filibusters
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustered
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
filibustering
کسی که قانونگذاری مجلس را با اطاله کلام ووسایل دیگر بتاخیر می اندازد
shade
حباب چراغ یا فانوس اباژور
shades
حباب چراغ یا فانوس اباژور
shadings
حباب چراغ یا فانوس اباژور
will o the wisp
روشنایی مردابی فانوس شیطان
bandwidth
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
lighthouse
چراغ خانه برج فانوس دریایی
davy
فانوس بدون خطر مخصوص معادن
lighthouses
چراغ خانه برج فانوس دریایی
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
tone and semitone
پرده ونیم پرده
megalomania
مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
sweeper
اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
sweepers
اخرین مدافع در سیستم دفاع بتونی پرتابی در بولینگ که با پیچ تمام یا بیشتر میله ها را می اندازد
museum piece
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
fossil
آدم پیر
[پدر بزرگ ]
[مادر بزرگ]
big game
صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
macropterous
دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
tringle
چوب پرده میل پرده چوب دیرک
death-lantern
[ستون های احاطه شده با فانوس در حیاط یا قبرستان کلیسا]
lanternpinion
چرخ کوچکی که میلههای عمودی داردو مانند است به فانوس
means ends analysis
نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
He shoots well
خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
grandparent
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandam
مادر بزرگ ننه بزرگ
so large
چندان بزرگ بقدری بزرگ
grandparents
پدر بزرگ یا مادر بزرگ
cray
نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
magic mirror
اینه غیب نما اینه شعبده
pan pipe
یکجور نی
homogeneous
یکجور
alike
یکجور
pandean pipe
یکجور نی
crackers
یکجور شیرینی
cracker
یکجور شیرینی
gleek
سه برگ یکجور
pippin
یکجور سیب
pandore
یکجور سه تار
pair royal
سه سر سه طاس یکجور
elephant'sgrass
یکجور لویی
dutchmans
یکجور گل ساعت
polyanthus
یکجور نرگس
rubicelle
یکجور یاقوت
lewis gun
یکجور مسلسل
aigret
یکجور ماهیخوار
costrel
یکجور قمقمه
snow flake
یکجور گل حسرت
lotos
یکجور نیلوفرابی
trebuchet
یکجور ترازو
trebucket
یکجور ترازو
sheers
یکجور جرثقیل
sheer legs
یکجور جرثقیل
double pair royal
چهارطاس یکجور
lotus
یکجور نیلوفرابی
mignonette
یکجور گل میخک
griffon
یکجور لاشخور
lambs wool
یکجور نوشابه
nonsuch
یکجور یونجه
Jaffa
یکجور پرتغال
petard
یکجور ترقه
lampereel
یکجور ماهی
moloch
یکجور سوسماراسترالیایی
cold cream
یکجور مرهم
onion grass
یکجور جو وحشی
onion couch
یکجور جو وحشی
osborne
یکجور بیسکویت
pair royal
سه برگ یکجور
custard pie
یکجور شیرینی
lotuses
یکجور نیلوفرابی
busby
یکجور کلاه پوستی
busbies
یکجور کلاه پوستی
brandling
یکجور کرم خاکی
catamount
یکجور گربه دشتی
catbird
یکجور باسترک امریکایی
chrysoprase
یکجور یاقوت زرد
staniel
یکجور باز کوچک
sparable
یکجور سنگ اهکی
maiolica
یکجور کاشی صورتی
fandango
یکجور رقص اسپانیولی
meerscham
یکجور گل نرم چپق
mine thrower
یکجور توپ سنگری
trammel
یکجور دام یا تور
grams
یکجور باقلا گرم
grammes
یکجور باقلا گرم
gram
یکجور باقلا گرم
custard
یکجور شیرینی یا فرنی
missel
یکجور باسترک در اروپا
fandangos
یکجور رقص اسپانیولی
mayweed
یکجور بابونه بدبو
paris blue
یکجور نیل فرنگی
marcelwave
یکجور فر یا موج که بمومیدهند
kirschwasser
یکجور عرق البالو
catamountain
یکجور گربه دشتی
pullicate
یکجور دستمال رنگی
killdee
یکجور مرغ باران
pollack or lock
یکجور ماهی روغن
omber or ber
یکجور بازی گنجفه
orang utan
یکجور بوزینه درازدست
standards
همگون یکنواخت یکجور
standard
همگون یکنواخت یکجور
pipistrel
یکجور شبکور کوچک
sand fly
یکجور پشه ریز
sardonyx
یکجور عقیق یمانی
majolica
یکجور کاشی صورتی
muggins
یکجور بازی دومینو
pavan
یکجور رقص سنگین
deer tiger
یکجور یوز امریکایی
orfe
یکجور ماهی طلایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com