English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (10 milliseconds)
English Persian
A tale never loses in the telling . <proverb> یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
Other Matches
subtrahend کاسته
unabated کاسته نشده
unmitigated کاسته نشده
diminished : تقلیل یافته کاسته
depleted cover پوشش کاسته شده
to grow downwards کاسته شدن روبکاهش گذاردن
decompression کاسته شدن فشار اب در صعودغواص
reduced instruction set computer کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای کاسته شده
never هرگز
over one's dead body <idiom> هرگز
when hell freezes over <idiom> هرگز
not for an instant هرگز
neer هرگز
Eternal (everlasting)life. ابدا" (هرگز ) !
ever- هرگز هیچ
ever هرگز هیچ
nevermore هرگز دیگر
never more هرگز دیگر
nulipara زن هرگز نزاییده
the jealouse never had tranquillity. <proverb> یسود هرگز نیاسود .
nonwinner هرگز برنده نشده
Better late then never. <proverb> تاخیر بهتر از هرگز است .
that will be the day <idiom> چیزی که هرگز تکرار نخواهد شد
I could never make her understand . هرگز موفق نشدم به او بفهمانم
he has never seen a lion او هرگز شیر ندیده است
i had never seen such a book من هرگز چنین کتابی ندیده ام
he never saw a lion او هرگز شیر ندیده است
I never saw anything like it. من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
reduced price بهای کاسته بهای تخفیف دار
Not on your life ! هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
an impersonal deity خدایی که هرگز مجسم بصورت شخص نمیشود
THe flesh will never be separated from the finger . <proverb> گوشت هرگز از ناخن جدا نمى شود .
Never look a gift horse in the mouth. <proverb> دهان اسب پیشکشى را هرگز معاینه نکن .
Better late than never. <proverb> دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
Better late than never! <proverb> دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
Time and tide wait for no man . <proverb> زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
Two cas and a mouse , two wives in one house , two. <proverb> دو گربه و یک موش ,دو زن در یک خانه و دو سگ و یک استخوان هرگز سلوکشان نشود .
A watched pot never boils. <proverb> چون به قورى چشم دوزى هرگز بجوش نیاید .
Borrowed garments never fit well . <proverb> لباس عاریه هرگز به خوبى اندازه نمى شود.
maiden race مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
Never put off till tomorrow what maybe done today. <proverb> آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
swivelled گشتن
to poke a bout ول گشتن
roams گشتن
to muck a bout ول گشتن
swivel گشتن
swivels گشتن
to knock about ول گشتن
puttering ول گشتن
hang around ول گشتن
seach گشتن
go about گشتن
strangle ول گشتن
puttered ول گشتن
searchingly گشتن
searches گشتن
searched گشتن
search گشتن
to fool about ول گشتن
to go about گشتن
putter ول گشتن
roaming گشتن
To loaf about . To loiter . ول گشتن
slosh ول گشتن
sloshing ول گشتن
sloshes ول گشتن
seeking گشتن
putters ول گشتن
seek گشتن
roamed گشتن
roam گشتن
seeks گشتن
to draw blank گشتن وچیزی
to look for work پی کار گشتن
putter مهمل گشتن
puttered مهمل گشتن
circumambulate بدورچیزی گشتن
circumvolve دور گشتن
trolls گشتن سراییدن
orbits بدورمداری گشتن
to prospect [for] گشتن [بدنبال]
turn گشتن چرخیدن
turns گشتن چرخیدن
grow شدن گشتن
grows شدن گشتن
orbit بدورمداری گشتن
troll گشتن سراییدن
fossick خوب گشتن
to fish in troubled waters پی بازاراشفته گشتن
idle ازاد گشتن
trundled گشتن چرخیدن
trundles گشتن چرخیدن
ranksack خوب گشتن
to rev up تند گشتن
trundl غلتیدن گشتن
to search for anything پی چیزی گشتن
to turn round دور گشتن
trundling گشتن چرخیدن
idled ازاد گشتن
idles ازاد گشتن
orbited بدورمداری گشتن
To adore (dote on) someone. دورکسی گشتن
To look for a pretext ( an excuse ). پی بهانه گشتن
puttering مهمل گشتن
putters مهمل گشتن
to look for anything چیزی گشتن
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
idlest ازاد گشتن
trundle گشتن چرخیدن
Never spend money before you have earned it. هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
to search گشتن [جستجو کردن]
slue بدور محورثابتی گشتن
pound the pavement <idiom> دنبال کار گشتن
ask for trouble <idiom> دنبال دردسر گشتن
look (someone) up <idiom> به دنبال کسی گشتن
scrounge around <idiom> درپی چیزی گشتن
to grope for anything درتاریکی پی چیزی گشتن
to hang about گشتن معطل شدن
prowl درپی شکار گشتن
groped در تاریکی پی چیزی گشتن
go گشتن رواج داشتن
orbs بدور چیزی گشتن
goes گشتن رواج داشتن
orb بدور چیزی گشتن
encircling دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircles دورچیزی گشتن دربرداشتن
encircled دورچیزی گشتن دربرداشتن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
grope در تاریکی پی چیزی گشتن
traipse سرگردان بودن ول گشتن
groping در تاریکی پی چیزی گشتن
gropes در تاریکی پی چیزی گشتن
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
roll غلت خوردن گشتن
hang about گشتن پرسه زدن
grabble با دست پی چیزی گشتن
encircle دورچیزی گشتن دربرداشتن
goggle چپ نگاه کردن گشتن
prowled درپی شکار گشتن
prowling درپی شکار گشتن
prowls درپی شکار گشتن
goggling چپ نگاه کردن گشتن
rolled غلت خوردن گشتن
rolls غلت خوردن گشتن
goggled چپ نگاه کردن گشتن
rummaging بهم زدن خوب گشتن
rummaged بهم زدن خوب گشتن
rummages بهم زدن خوب گشتن
swirling گشتن باعث چرخش شدن
swirls گشتن باعث چرخش شدن
rummage بهم زدن خوب گشتن
swirled گشتن باعث چرخش شدن
pivot روی پاشنه گشتن چرخیدن
pivoted روی پاشنه گشتن چرخیدن
swirl گشتن باعث چرخش شدن
pivots روی پاشنه گشتن چرخیدن
to always look for things to find fault with همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
forage پی علف گشتن کاوش کردن
orbs بدور مدار معینی گشتن
to patrol a town برای پاسبانی دورشهر گشتن
foraged پی علف گشتن کاوش کردن
sinecure وفیفه گرفتن وول گشتن
sinecures وفیفه گرفتن وول گشتن
rotate دور محور خود گشتن
rotated دور محور خود گشتن
rotates دور محور خود گشتن
orb بدور مدار معینی گشتن
revs تند گشتن دور برداشتن
rev تند گشتن دور برداشتن
foraging پی علف گشتن کاوش کردن
look (something) up <idiom> به دنبال کلمهای (دردیکشنری)گشتن
revving تند گشتن دور برداشتن
revved تند گشتن دور برداشتن
forages پی علف گشتن کاوش کردن
backing up the wrong tree <idiom> [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
to grabble for anything چهاردست وپاشدن وپی چیزی گشتن
circuit دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
circuits دورچیزی گشتن درمداری سفر کردن
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to outflank an army گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
to search [for] [someone] دنبال [کسی] گشتن [ برای مثال پلیس]
It take one hour there and back. رفتن وبر گشتن ( رفت وبرگشت ) یکساعت طول می کشد
snoop بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooped بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snoops بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
snooping بدنبال متخلفین قانون گشتن مخفیانه تحقیقات بعمل اوردن جستجو کننده
Safavid period دوران صفویه [اوج دوران شکوفایی فرش ایران که دیگر هرگز تکرار نشد. ایجاد کارگاه های بزرگ قالبافی اصفهان و کاشان تحولی شگرف به دنبال داشت و شاهکارهای آن هنوز در موزه های جهان جلوه گری می کند.]
straggling سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggles سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com