English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (2 milliseconds)
English Persian
English style [نوعی سبک قرن بیستم در انگلستان و شمال آمریکا]
Other Matches
trailer tongue [American English] [coupling] [British English] پیوند به داخل [در تریلر]
up one's street [British English] , down one's alley [American English] مناسب ذوق وسلیقه [مهارت درچیزی ]
Queen's English [King's English] <idiom> [انگلیسی استاندارد و صحیح از نظر گرامری که در بریتانیا خوانده و نوشته می شود.]
to push your luck [British English] to press your luck [American English] زیاده روی کردن [شورکاری را در آوردن] [اصطلاح مجازی]
The snow doesn't stay on the ground. [The snow doesn't stick.] [American English] , [The snow doesn't settle.] [British English] برف روی زمین نمی ماند.
old-style حروف باریک و خمیده به جلو
there is no style about her ندارد
style سبک بافت
style ترکیب [سازمانی یا سیستمی]
style آرایش [سازمانی یا سیستمی]
style ساخت [سازمانی یا سیستمی]
there is no style about her لباس یا وضعش متداولی است
old-style روش گاهشماری قدیمی
there is no style about her سرووضعش زیبایی
style فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
style معمول کردن مد کردن
style میله متداول شدن
style قلم
style سلیقه
style سبک متداول
style خامه سبک نگارش
style روش
style سبک
style شیوه
style نامیدن
Lancet style [سبک گوتیکی اواخر قرن نوزده مرسوم به سبک نیزه ای]
type style سبک فونت
Lombard style سبک لومبارد
orientalizing style سبک شرقی
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
pointed style سبک قوس تیزه دار
severe style شیوه جدی
style of architecture سبک معماری
style sheet الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
style sheet مجموعه تعاریف
style sheet ورق تعاریف
managerial style سبک مدیرانه
To go out of fashion (style). بدام افتادم
cramp one's style <idiom> محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
Hirsau style [نوعی معماری به سبک رومی در آلمان و استرالیا]
Isabellino style سبک ایزابلین
Federal style سبک معماری فدرال
dragon style [سبک دراگون که سبک هنری وایکینگ های اسکاندیناوی بوده است.]
court style سبک کورت [دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
chateau style [سبک معماری قرن نوزدهم فرانسه که ترکیب سبک های گوتیک و رنسانس بود.]
cathedral style [احیای سبک گوتیک در اوایل قرن نوزدهم میلادی]
castle style [نوعی معماری قرن هجدهم میلادی با کنگره و مزغل و پله های مارپیچی]
Mejidian style طرح مجید [این طرح جلوه ای از طرح محرابی و ترکیب با گل فرنگ است که بدلیل علاقه عبدالمجید، سلطان ترکیه به این طرح آنرا به او نسبت داده اند.]
Free style [سبک قرن نوزده در احساس سبک کلاسیک و دومستیک]
Isabellian style سبک ایزابلین
easy style سبک سلیس
Indian style [سبک معماری هندی متاثر از فرهنگ غربی]
finish style طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
orientalizing style شیوه خاورمابی
in a narrative style بسبک داستان
in a narrative style بشکل روایت
bald style روش و مکتب ساده وبی لطافت
brush style طرح قلم
brush style قالب قلم
cognitive style سبک شناختی
life style سبک زندگی
line style سبک خط
ease of style روانی انشا
elegant style انشا فریف
easy style انشای روان
ease of style سبک سلیس
context style of a expression سیاق عبارت
Italian Villa style [سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
attacking [style of play, player] <adj.> مهاجم
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
His style of writing is rather colourless and lifeless. سبک نویسندگیش خشک وبی روح است
attacking [style of play, player] <adj.> تهاجمی
English مربوط به مردم وزبان انگلیسی
the english انگلیس ها
English بانگلیسی دراوردن
after the english f. به سبک انگلیسی ها
English گردش فرفرهای گوی بیلیارد
old english زبان انگلیسی قدیم
English انگلیسی
the english انگلیسان
English cottage خانه ویلایی
english horn نوعی ساز بادی چوبی انگلیسی که دارای دوزبانه است
english garden پارک انگلیسی [قرن هجدهم]
his english is weak مایه انگلیسی اوکم است
in plain english پوست کنده
american english زبان انگلیسی که در امریکابان تکملم میشود
british english زبان انگلیسی رایج درانگلستان
broken english انگلیسی دست و پا شکسته
in plain english به انگلیسی ساده
king's english اصطلاحات و لغات خاص انگلیسی علمی مصطلح درجنوب انگلیس
English bond آجر چینی انگلیسی
english speaking انگلیسی زبان
natural english گردش فرفرهای گوی بیلیارددر همان سمت اصلی پس ازبرخورد با گوی دیگر
pidgin english انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
middle english انگلیسی تا 0051میلادی
english billiards بیلیارد انگلیسی
structured english انگلیسی ساخت یافته
king's english انگلیسی اصیل
English altar محراب انگلیسی
english billiards با 3 گوی و6 کیسه بین 2 یا 4 بازیگر
english system سیستم انگلیسی
english words واژه ها یا لغات انگلیسی
english self taught خوداموز انگلیسی
english setter نوعی سگ انگلیسی که دارای پشم بلند ونرم سفیدرنگ یارنگین میباشد
english thread پیچ و مهره انگلیسی
body english چرخش بی اختیار
Pidgin English <idiom> انگلیسی برای ارتباط بازرگانان با زبان های متفاوت شامل گرامر ساده و لغات کم.
In my broken English . با انگلیسی دست وپا شکسته ام
english system سیستم اینچی
english opening گشایش انگلیسی
how can I learn English چگونه می توانم یادگیری زبان انگلیسی
english sonnet غزل انگلیسی که شامل دوازده سطراست
english shepherd سگ گلهء انگلیسی که دارای اندازهء متوسط وبرنگ سیاه براق ودارای خالهای قهوهای یاخرمایی است
He is good at English. انگلیسی اش خوب است
English breakfast یکجورصبحانهمتشکلازتخممرغ-گشتنمکزدهوتخممرغ
english mercury اسفناج صحرایی
english woman زن انگلیسی
English loaf نانانگلیسی
morrow [Old English] فردا [ آینده]
English stick عصایانگلیسی
to tutor somebody in English به کسی درس خصوصی در زبان انگلیسی دادن
pursuer [Scottish English] خواهان [قانون]
shakedown [of something] [American English] تغییر پایه سیستم کاری [چیزی]
boondoggle [American English] وقت بیهوده گذرانی
to boondoggle [American English] پول و وقت تلف کردن [برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
to take the fall [American English] مسئولیت چیزی [کاری یا خطایی] را پذیرفتن
verbiage [American English] جمله بندی
verbiage [American English] بیان
intern [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
peter [American English] دودول
peter [American English] آلت تناسلی بچه
verbiage [American English] کلمه بندی
to labour [British English] در کار رنج بردن [زحمت کشیدن ]
peter [American English] دول
to labor [American English] در کار رنج بردن [زحمت کشیدن ]
pursuer [Scottish English] شاکی [قانون]
pursuer [Scottish English] مدعی [قانون]
plowman [American English] شخم زن [کشاورز ] [روستا ]
to plow [one's way] through something [American English] با سختی در کاری جلو رفتن
Well, duh! [American English] نه ! جدی می گی؟ [این که کاملا مشخص است]
groundhopper [British English] طرفدار فوتبال که مرتب همه بازیهای دور [از خانه] تیم خود را دیدار میکند.
There are many difference between Persian and English . بین زبانهای فارسی وانگلیسی فرق های زیادی وجود دارد
English is not a hard language . انگلیسی زبان سختی نیست
In simple (plain) English. به انگلیسی ساده
The English speaking-countries. کشورهای انگلیسی زبان
He speaks English fluently. انگلیسی راروان صحبت می کند
The English - speaking world. دنیای انگلیسی زبان
english toy spaniel نوعی سگ پشمالوی دارای پیشانی برامده وبینی روبه بالا
I benefited greatly from the english course. از کلاس انگلیسی استفاده فراوانی بردم .
Colors [American English] رنگها
english speaking people مردم یا ملل انگلیسی زبان
to enroll [American English] خود را اسم نویسی کردن [ثبت نام کردن ]
to call [up] somebody [American English] به کسی زنگ زدن
to get ahold of somebody [something] [American English] <idiom> کسی [چیزی ] را گرفتن [دستش به کسی یا چیزی رسیدن] [اصطلاح روزمره]
english hand balance بالانس ژیمناست روی چوب موازنه
operative [American English] جاسوس
turnover [British English] فروش [اقتصاد]
to capitalize/capitalise [British English] on something سود بردن از چیزی
I am too shy (timid) to speak English . خجالت می کشم انگلیسی حرف بزنم
bourse [in a non-English-speaking country] بورس اوراق بهادار
football fan [British English] طرفدار فوتبال
payment on account [American English] قسط
to pay on account [American English] یک قسط را پرداختن
share of stock [American English] سهم [اقتصاد]
to skive off early [British English] با عجله و پنهانی [جایی را] ترک کردن
to give somebody a buzz [American English] به کسی زنگ زدن [اصطلاح روزمره]
payment by installments [American English] قسط
football fan [American English] طرفدار فوتبال آمریکایی
Football pool [British English] قماربازی روی نتیجه بازی تیمهای فوتبال
peckish [British English] [colloquial] <adj.> اندکی گرسنه
to buy something on the never-never [British English] [humorous] <idiom> چیزی را قسطی خریدن [اصطلاح روزمره]
high beam [American English] نور بالا [در خودرو]
to mail a letter [American English] نامه ای را با پست فرستادن
on the installment plan [American English] به اقساط
I'll give you a ring. [British English] من به تو زنگ می زنم.
Main Street [American English] کسب و کار و خانواده های متوسط در اجتماعی به عنوان یک گروه
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
toffie apple [British English] سیب با ژلاتین پوشیده شده
apple fritters [British English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
apple beignets [American English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
Department of labor [American English] اداره کار
to call 911 [American English] تلفن اضطراری کردن [به پلیس یا آتش نشانی]
to post a letter [British English] نامه ای را با پست فرستادن
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
bourse [in a non-English-speaking country] بورس سهام
draft order [American English] دستور به خدمت [سربازی]
dimmed headlights [lights] [American English] نور پایین [خودرو]
dipped headlights [lights] [British English] نور پایین [خودرو]
to buy something on hire purchse [British English] چیزی را قسطی خریدن
Bobtail [tractor unit] [American English] تراکتور [کامیون بدون تریلر]
dipped beams [beam light] [British English] نور پایین [خودرو]
motor-assisted pedal cycle [British English] دوچرخه موتوردار
low beams [beam light] [American English] نور پایین [خودرو]
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
to miss the bus [to miss the boat (British English) ] <idiom> فرصتی را از دست دادن [اصطلاح]
soccer fan [soccer supporter] [American English] طرفدار فوتبال
to start a car [to crank a car] [American English] ماشینی را روشن کردن
He is giving her French lessons in exchange for English lessons به اودرس فرانسه می دهد ودرعوض انگیسی می گیرد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com