Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (6 milliseconds)
English
Persian
Enter it in the books .
آنرا دردفاتر وارد کنید
Other Matches
enter
داخل شدن
enter
وارد شدن
enter
کلیدی که بیان کننده انتهای یک ورودی یا یک خط از متن
enter
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
enter
داخل کردن
to enter into p with another
باکسی شرکت کردن
to enter
دردست گرفتن
enter
وارد یا ثبت کردن
enter
نام نویسی
enter
درامدن
enter
واردشدن توامدن
enter
تورفتن
to enter
ضبط کردن تصرف کردن
enter
اجازه دخول دادن
enter
ثبت کردن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
enter
نام نویسی کردن
enter
داخل عضویت شدن
enter into quarrel with some one
با کسی طرف شدن
to enter a protest
اعتراض کردن
enter/return
کلید Return یا Enter
enter to someone's credit
به بستانکار حساب کسی گذاشتن
enter key
کلید ورودی
enter the game
وارد بازی شدن
to enter an appearance
حاضرشدن
to enter into an agreement
پیمان یا قراردادی منعقد کردن
to enter into force as from
قابل اجرا
[قانونی]
شدن از زمان
to enter
[into a mine]
وارد معدنی شدن
[مثال با آسانسور]
To enter the arena .
وارد میدان کسی شدن
To enter the field .
وارد معرکه شدن
To enter politics .
وارد سیاست شدن
to enter the military
داخل نظام شدن
to enter into an enquiry
وارد باز جویی شدن
enter into partnership with someone
شرکت کردن شراکت کردن
enter into partnership with someone
با کسی شریک شدن
enter into an agreement
قراردادی را منعقد کردن
enter into a contract
منعقد کردن عقد
enter into a contract
عقد بستن
to give an enter tainment
مهمانی دادن یا کردن
To enter the arena of bloody politics.
وارد صحنه سیاست شدن
Few reporters dared to enter the war zone.
چندی از خبرنگاران جرأت کردند وارد منطقه جنگی بشوند.
our books
کتابهامان
many books
چندین کتاب
books
رزرو کردن توقیف کردن
books
درکتاب یادفترثبت کردن
keep books
<idiom>
f. of books
مایل به کت اب
books
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
the two books are a like
با هردو یک جور معامله کردم
these books are their
این کتابهامال ایشان است
various books
کتابهای گوناگون یا مختلف
books
دفتر
books
ثبت کردن
books
شماره بازیگرخطاکار
one for the books
<idiom>
چیز غیر عادی
those books are yours
مال شما است
those books are yours
ان کتابها
our books
کتابهای ما
my other books
کتابهای دیگر من
i have as many books as you
هر چند
i had many books he had none
من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
books
مجلد دفتر
books
فصل یاقسمتی از کتاب
he took to books
زدبکتاب
he took to books
پرداخت به کتاب خواندن
f. of books
عاشق کتاب
d.'s books
ورق
i have as many books as you
کتاب شما دارید منهم دارم
books
کتاب
many books
کتابهای بسیار
keep books
دفترداری کردن
to keep books
دفترداری کردن
hit the books
<idiom>
برای کلاس آماده شدن
Stackup the books.
کتابهارا روی هم بچین
comic books
کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
log books
رخداد نامه
log books
رخداد نگاشت
to borrow up to ... books
تا...
[مدتی]
کتاب قرض گرفتن
phone books
کتاب راهنمای تلفن
phone books
دفتر حاوی شمارههای تلفن
telephone books
دفتر تلفن
telephone books
راهنمای تلفن
We have two books extra.
دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
lodge-books
کتاب مقررات معماری
My books are all scattered.
کتابهایم همه پرت وپلاشده اند
log books
دفتر رخدادهای روزانه
comic books
کتاب کاریکاتور
sibilline books
کتابهای فالگیر رومیان باستان که میگفتندزنهای غیبگو نوشته اند
sacred books
کتب مقدسه
sacred books
کتابهای مقدس
books of this type
این نوع کتابها
list of books
فهرست یا صورت کتابها
leave your books w me
درنظر
leave your books w me
برای
leave your books w me
پیش
inspired books
کتابهای الهام شده
i owe for all my books
پول همه کتابهای خود راقرض کردم
heretical books
کتب ضلاله
heretical books
کتب ضلال
the books hereof
کتابهای این کتابخانه
the books that you bought
کتابهایی که شما خریدید
cash books
دفتر نقدی
prayer books
کتاب نماز
prayer books
نماز نامه
prayer books
دعانامه
talking books
صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
to be in ones good books
موردالتفات کسی بودن
to be in ones black books
مغضوب کسی واقع شدن
collecting books
وصول مطالبات
in one's good books (graces)
<idiom>
موردعلاقه شخص قرار گرفتن
the fire books of moses
اشعاریا کتابهای پنجگانه توراه
the desk is piled with books
کتابهادر روی میزانبوه شده اند
the desk is piled with books
میز از کتاب انباشته شده است
coffee-table books
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
Put the books back on the shelf.
کتابها را بگذار توی قفسه سر جایش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com