English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (9 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
form feed خورش ورقه
form feed تغذیه کاغذ
form feed character کاراکتر تغذیه فرم
Other Matches
to feed off پرواری کردن
feed روش وارد کردن کاغذ به چاپگر. دندانه چرخ چاپگر به دندانه سوراخهای لبه کاغذ متصل میشود
feed وسیلهای که در هر لحظه یک ورق وارد چاپگر میکند
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feed وسیلهای که کاغذ و نور را وارد ماشین میکند مثل چاپگر یا دستگاه فتوکپی
feed وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
to be off ones feed ازخوراک
to be off ones feed افتادن
to be out at feed درچرابودن
to feed off چاق کردن
feed وسیلهای که ایستگاههای مختلف را وارد کامپیوتر میکند
feed سوراخهای دندانه دار پانچ شده در امتداد لبه کاغذ
feed چرخ نوار که روی ماشین نصب میشود
feed جلو بردن
feed پروردن چراندن
feed خوردن
feed خوراک علوفه
feed خورد
feed خوراندن تغذیه کردن
feed علیق
feed خوراک
feed خوراک دادن
feed کاررساندن
feed تغذیه گردن
feed پاس به یاری که در موقعیت بهتری است
feed درون گذاشت
feed خوراندن
feed تغذیه کردن
feed tank مخزن سوخت
feed tank مخزن اب
feed water اب رسیده به دیگ بخار ناو
feed stock مواد اولیه که جهت تولید به کارخانه وارد میشود
feed stock مواد اولیه
card feed خورد کارت
make up feed اب مصرفی دیگ بخار ناو
main feed تغذیه اصلی
magazine feed تغذیه مخزن
line feed گذرخط
line feed تغذیه خط
line feed تعویض سطر
line feed تعویض خط
friction feed تغذیه کاغذ توسط گیر دادن یک ورقه کاغذ میان دو غلطک تغذیه کاغذ تک
friction feed مکانیزم چاپگر که در آن کاغذ با قرار دادن آن بین دوچرخ حرکت میکند
feed door دری که ازان سوخت درکوره میریزند
feed roller غلتک پیش بر
feed reel حلقه خوراننده
feed heater دستگاه صرفه جویی درحرارت
feed belt نوارتغذیه فشنگ نوار مهمات
feed belt نوار خوراک دهنده
feed back بازخورد
feed back فیدبک
feed back اخذ اطلاعات ومقایسه ان با استاندارد
feed back بکارگیری اطلاعات حاصله
feed back بازخور
face down feed خورد رو به پایین
feed hole سوراخ پیش بر
feed holes سوراخهای پیشبر
feed pump پمپ تغذیه
feed pump پمپ سوخت رسانی
feed pitch گام پیش بری
feed pipe لوله تغذیه
face up feed خورد رو به بالا
feed mechanism مکانیزم تغذیه
cross feed خورد متقابل
cross feed تغذیه عرضی
cutler feed تغذیه کاتلر
feed hopper ناودان پیش بری
feed track شیار پیشبری
spoon feed باقاشق غذا دادن
tractor feed تغذیه کاغذ پیوسته
breast-feed شیر پستان دادن
force-feed به زور خوراندن
force-feed به زور به خورد کسی دادن
force-feed واخوراندن
feed dog دندهزیرین
feed pin سوزنتغذیه
feed table صفحهعلوفه
feed tube مجرایعبورغذا
jackpot feed لولهتغذیهمحتوایپول
bottle-feed بچهایکهشیرخشکرابهشیرمادرشترجیحمیدهد
chicken feed <idiom> یه لقمه بخور ونمیر ،پول بسیارکم
feed someone a line <idiom> فریب دادن
spoon-feed <idiom> ساده کردن چیزی برای کسی
chicken feed غذای جوجه
chicken feed مبلغ ناچیز
spoon-feed باقاشق غذا دادن
tractor feed روش وارد کردن کاغذ در چاپگر که سوراخهای لبه کاغذ در دندانههای چاپگر قرار می گیرند تا کاغذ به جلو برود
to feed oneself غذاخوردن
pin feed تغذیه ممتد کاغذ
pin feed خورد سنجاقی
sprocket feed محل نگهداری کاغذ که چاپگر کاغذ را باچرخ دندانه دار در سوراخهای مقدار لبه هر کاغذ می چرخاند
breast-feed با پستان شیردادن
stall feed در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
parallel feed خورد موازی
to feed ones eyes چشم چرانی کردن
stall feed پرواری کردن
pin feed قرقرهای
paper feed خورش کاغذی
feed lever اهرم دندانهچرخ
support [nourish, feed] غذا دادن
for peanuts [and for chicken feed] <idiom> چندرغاز [رایگان] [مفت] [مزد خیلی کم برای انجام کاری]
petrol feed pump پمپ تغذیه بنزین
line feed character دخشه تعویض پذیر
paper feed key کلیدتغذیهکاغذ
tractor feed mechanism مکانیسم تغذیه تراکتوری
tractor feed printer چاپگر تغذیه شده تراکتوری
force feed oiler روغندان فشاری
support [nourish, feed] تغذیه کردن
sight feed lubricator روغندان
power feed cable کابل برق رسانی
power feed cable کابل تغذیه برق
oil feed pipe لولهتغذیهروغن
paper feed channel کانالتغذیهکاغذ
support [nourish, feed] خوراک دادن
dial feed press پرس رولور
axial feed method روش تغذیه محوری
dial feed press پرس میزی گردان
force feed circulation oiling روغنکاری گردشی تحت فشار
He has a family of six to. support . he has six mouths to feed. شش سر نانخور دارد ( تحت تکلف )
out of form بدحالت
form امادگی
form قالب کردن
form شکل قالب
form ورقه
form ساخت
form ابتدا یا سایر بخشهای ذخیره شده که همراه متن چاپ میشود
form صورت
form برگه ورقه
form وسایل جانبی که مربوطه به خروجی چاپگر هستند.
form یات مربوطه را وارد میکند
in form اماده
in form خوش حالت
form ابتدای فایل که ذخیره میشود و همزمان با متن چاپ میشود
form شکل دادن
three form فرم تریو
form کد چهار حرف که نوع داده را به صورت فایل RIFF مشخص میکند
form نظم فرم
form طرز ورفتار
form نوع
form قسم
form سابقه فعالیت اسب
form دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
form تشکیل دادن
form ایجاد یک شکل
form صورت دیس
form تصویر وجه
form ترکیب
form حساس کننده روی چاپگر که وقتی کاغذ تمام شود اعلام میکند
form ریخت
form شکل
out of form غیراماده
re form دوباره درست کردن
form تشکیل دادن ساختن
form روش
form فراگرفتن
form شکل گرفتن سرشتن
form پروردن
form بشکل دراوردن
form صفحهای از صفحات کامپیوتری
form فرم
form طریقه
form 1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
form یات هر آدرس وارد آن شود مثل نام و آدرس و شغل
quadratic form شکل درجه دوم
standard form صورت متعارف
quadratic form معادله درجه دوم
radial form شکل ستارهای
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
reduced form فرم تعدیل شده
reduced form فرم تقلیل یافته
eye-form [شکل کیسه ماهی برای عبور نازک نور]
resonance form شکل رزونانسی
sentential form صورت جملهای
sight form نمونه رصد
sliding form قالب بندی کشویی
slip form قالب لغزنده
solemn form طریقه رسمی
structural form شکل اولیه معادلات در سیستم معادلات هم زمانی در اقتصاد سنجی
substance and form جوهروعرض
tooth form شکل دندانه
true form فرم واقعی
turnaround form شکل برگشت
wave form شکل موج
executable form فرم قابل اجرا
sixth form دورهی آماده سازی برای دانشگاه
staggered form شکل نامتقابل
coil form شکل بوبین
Form without substance . صورت بدون معنی
registration form فرم ثبت نام
form-piece [تکه های سنگ در مشبک کاری]
form letters فرم نامه
form letter فرم نامه
to set a form فرم بستن
to melted in to another form بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
symbolic form علایم رمز مخابراتی هواسنجی و هواشناسی بین المللی
tendering form ورقه پیشنهاد
tendering form برگ پیشنهاد برگ درخواست
the precatory form صیغه تمنی یا در خواست
wave form شکل موج تکراری در نموداردامنه و زمان یا روی لوله اشعه کاتدی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com