Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
Give the room a good clean.
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
Other Matches
A healthy recreation . Good clean fun.
تفریحات سالم
To give someone elbow - room ( scope ) .
به کسی میدان دادن
He wI'll give a good account of himself.
خوب از عهده اینکار برخواهد آمد
To give some one a good thrashing . .
کسی را کتک سیری زدن
they give it a good scrub
خوب انرا مالش میدهند
give it a good wash
خوب انرا شستشو بدهید خوب انرا بشویید
To give someone a good thrashing.
خوش بحالت
give someone a good run for her money
<idiom>
رقابت شدید به وجود آوردن
I wI'll give him credit for a mI'llion tomans . He is good for a mI'llion tomans .
پیش من تا یک میلیون تومان محل ( اعتبار) دارد
What is good for the goose is good for the gander . One cant apply double standards .
یک بام ودو هوانمی شود
HE is good at math. He has a good head for figures.
حسابش ( ریاضیات ) خوب است
Good gracious ! Good heaven ! My god !
پناه برخدا
Give me a call! or
[Give me a ring!]
به من زنگ بزنید
[بزن]
!
clean
حرکت بدون نقص
clean
بی نقص
clean
تمیز کردن
clean
مرتب کردن
clean
شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean
تمیزکردن
clean
درست کردن
clean
پاک کردن
clean
بدون قید و شرط
clean
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean
خالص
clean
پاک کردن
clean
ساده
clean
بی قید و شرط
clean-up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
To clean someone out.
جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
to clean down
پاک کردن
to clean down
گردگرفتن از
clean
زدودن
clean
تمیز کردن
clean
پاکیزه کردن
clean
بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
clean
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
clean
دیسک مخصوصی که کثیفی را ازنوک خوندن / نوشتن پاک میکند
clean
پاک کردن خطا از داده
clean
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean
صفحهای
clean
کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
clean
بی نقض
clean up
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean
عفیف
come clean
<idiom>
راست گفتن
clean
تمیز کردن چیزی
Please get it off !
[Please clean it up !]
لطفا این را پاک کنید !
clean
زدودن
clean
تمیز
clean
پاک
clean
نظیف طاهر
clean
پاکیزه
dry-clean
لکه گیری کردن
clean record
نداشتن پیشینه بد
clean sweep
بردنهمهجوایزدریکمسابقه
to clean arives
رودخانه ایی را لاروبی کردن
clean receipt
رسید بی قید و شرط
clean limbed
پاکیزه
clean limbed
اراسته
clean house
زدودن
clean hands
بی الایشی
clean record
عدم سوسابقه حسن پیشینه
clean the bases
ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
dry-clean
بابنزین پاک کردن
keep one's nose clean
<idiom>
Clean and tidy.
پاک وپاکیزه
dry clean
لباس را بابخار تمیز کردن
spring-clean
تمام وکمالتمیزکردن
clean payment
پرداخت بی قید و شرط
clean weapon
جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
dry clean
خشک شویی کردن
clean hands
پاکی
clean house
تمیز کردن
clean aircraft
هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
clean-shaven
ریش تراشیده
This isn't clean.
این تمیز نیست.
squeaky clean
بسیار تمیز
squeaky clean
مثل دستهی گل
squeaky clean
بیکاستی
squeaky clean
بی عیب
as clean as a new pin
<idiom>
مثل دسته گل
clean house
پاک کردن
clean and press
حرکت پرس وزنه برداری
clean animal
جانورپاک یاحلال
clean handedness
برائت
clean house
پاکیزه کردن
clean handedness
پاکی
clean handed
بیگناه
clean handed
مبرا
clean handed
پاک
clean fingered
رشوه نگرفته
clean collection
وصولی ساده
clean bill
برات ساده
clean cut
صریح
clean cut
مشخص واضح
clean-cut
روشن
clean cut
روشن
clean-cut
مشخص واضح
He has a clean character.
اخلاقا" آدم سالمی است
clean and jerk
حرکت دوضرب وزنه برداری
clean-cut
صریح
clean slate
<idiom>
بدون هیچ اشتباهی
to wipe the slate clean
<idiom>
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
The surely clean you out in this nightclub .
دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
two-hand clean and jerk
وزنهبرداریدوضرب
new broom sweeps clean
<idiom>
شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
clean bill of lading
بارنامه بی نقص
fair or clean copy
پاکنویس
clean bill of lading
بارنامه بدون قیدوشرط
clean bill of lading
بارنامه تمیز
clean bill of exchange
بارنامه بی نقص
clean bill of lading
بارنامه ساده
clean bill of lading
بارنامه بی نقض
clean bill of health
گواهی نامه بهداشت کشتی
Erase ( clean ) the blackboard.
تخته سیاه راپاک کنید
To pour clean water over some ones hand .
<proverb>
آب پاکى روى دست کسى ریختن .
To turn tail . To show a clean pair of heels .
فرار را بر قرار ترجیح دادن
May I see the room?
آیا میتوانم اتاق را ببینم؟
To do up the room.
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
in my room
در اتاقم
still room
شربتخانه
in the room of
درعوض
room
مسکن گزیدن منزل دادن به
room
محل موقع
room
فضا
room
جا
in the room of
بجای
room
اتاق
room
وسیع تر کردن
room
اطاق
room
خانه
room no
اطاق شماره 3
take your w to another room
اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
the f. of a room
اثاثیه اطاق
Get out of the room.
از اتاق بروبیرون
these room let well
نمیتوانیم برای اطاقهایم اجاره نشین پیدا کنم
room
مجال
room
انبار
keeping room
اطاق نشیمن
incommoded by want of room
جا
it takes much room
خیلی جامی برد
it takes much room
فضای زیادی را اشغال میکند
jockey room
رختکن سوارکاران
incommoded by want of room
ناراحت از حیث
house room
جا
war room
اتاق جنگ
war room
اتاق عملیات
ward room
اطاق افسران در کشتی جنگی
fire room
اطاق دیگ بخار ناو
I'd like a sinlge room.
من یک اتاق یک نفره میخواهم.
ware room
انبار کردن مخزن
ware room
انبار گمرک
ware room
انبارکالا
ware room
بارخانه
guard room
پاسدارخانه
green room
انتظارگاه یاخلوتگاه بازیگران
waiting room
اطاق انتظار
furnace room
فضای داخل کوره
What is my room number?
شماره اتاق من چند است؟
house room
یورت
statem room
خوابگاه افسران ناو
house room
اطاق
he swung out of the room
باگامهای سنگین وموزون ازاطاق بیرون رفت
hardening room
اطاق سخت گردانی
gun room
مخزن مهمات درکشتی
gun room
اطاق افسران جزء درکشتیهای جنگی بزرگ
Room 123
اتاق 123
to spray a room
امشی یاداروی دیگردراطاقی افشاندن
upper room
بالاخانه اطاق فوقانی
wainscoting of a room
کار چوبی داخل اطاق
elbow room
ازادی عمل
lumber room
انبار خرت وپرت
show room
نمایشگاه
tap room
محل پیاله فروشی
test room
ازمایشگاه
test room
اطاق ازمایش
the room was not lived in
هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
the room was seated for 00
جای سدکرسی دران خانه تهیه کرده بودند
room mate
هم اتاق
room lighting
روشنایی اطاق
room circuit
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
they rushed into the room
ریختند توی اطاق
they rushed out of the room
از اطاق بیرون ریختند
tap room
جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
stock room
انبار کالا
squad room
اطاق خواب سربازان
shell room
انبار گلوله
shell room
انبار مهمات ناو
she kept her room neat
اطاق خود را اراسته و پاکیزه نگاه میداشت
sea room
شعاع مانور دریایی
smoking room
اتاق ویژه سیگار کشیدن
smoking room
اتاق مخصوص دود دادن ماهی وامثال ان
smoking room
زشت
room temperature
دمای اتاق
smoking room
وقیح
ready room
اطاق توجیه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com