English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
Juvenile detention home [American E] بازداشتگاه نوجوانان [قانون]
Other Matches
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
juvenile ویژه نو جوانان
juvenile نوجوان
juvenile در خور جوانی
juvenile اسب دوساله مسابقه
juvenile court دادگاه نوجوانان
juvenile delinquency بزهکاری اطفال
juvenile courts دادگاه نوجوانان
juvenile delinquent جوانانبزهکار
juvenile court دادگاه اطفال
juvenile delinquency بزهکاری نوجوانان
juvenile offender طفل بزهکار
juvenile courts دادگاه اطفال
detention توقیف
detention حبس
detention منع
detention مانع رفتن شدن
detention حبس کردن
detention بازداشت
detention ضبط
detention معطلی
detention توقیف شخص
detention نگهداری
unlawful detention توقیف غیر قانونی
detention center بازداشتگاه
detention barrack بازداشتگاه نظامی
detention of pay ضبط حقوق
detention of pay ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
preventive detention توقیف احتیاطی
detention centre پذیرشهتل
preventive detention تمدید مدت حبس مجرم به عادت که تقریبا" به سیستم اجرای نظرتشدید مجازات و یا مواردپیش بینی شده در قانون اقدامات تامینی شباهت دارد
house of detention بازداشتگاه
detention pending trial توقیف احتیاطی
detention pending trial حبس موقت
Home , sweet home . هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
The hotel was home from home . هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
third home بازیگر مهاجم
home help کمکحالبیمار
may i see you home? اجازه دهید شمارابخانه
may i see you home? برسانم
home زادبوم
at home پذیرایی در ساعت معین
It came home to me. به فکرم رسید.
home like خانگی
home وطن
nobody home <idiom> فکرش جای دیگر است
at home <idiom> درخانه
Is there anybody at home ? Anybody home ? کسی منزل هست ؟
home میهن
come home کشیده شدن لنگر به طرف ناو
On my way home. . . اگر سرم راببرند امضاء نخواهم کرد
On my way home. . . سرراهم بمنزل ...
WI'll you take me home? مرا به منزل می رسانید ؟
home سرزمین پدر و مادر
home like راحت
home like وطنی
home منزل
home زمین خودی
home وطن
home ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
home بازی
home روش بررسی و حمل تراکنشهای باک به خانه کاربر به وسیله ترمینال یا مودم
home کلیدی که نشانه گر را به شروع خط متن می برد
home اولین رکورد داده در فایل
home جا به داخل لوله راندن
home وطن اسایشگاه
home مرزوبوم
home میهن وطن
home اقامت گاه
home شهر بخانه برگشتن
home بطرف خانه
home خانه دادن
home میهن
home محل زندگی کسی
home نقط ه شروع چاپ روی صفحه
home خانه
home منزلگاه
home امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
It came home to me. به نظرم رسید.
home که معمولا در بالا سمت چپ قرار دارد
to pine for home دلتنگی برای میهن کردن ارزوی وطن کردن
tumble home خم درونی
we sang them home ایشان را با اواز و سرود تامنزلشان همراهی کردیم
to pay home تلافی کامل کردن
home-made <adj.> خانگی
home stretch مرحله نهایی
home stretch گام های پایانی
home town شهر موطن
home town زادگاه
home town خاستگاه
home town زادشهر
home towns شهر موطن
to make one's way home راه خانه را پیش گرفتن
to freight out and home دوسره کرایه کردن
to bring home ثابت کردن
sickfor home دلتنگ
at home and abroad در داخل و خارج [از کشور]
sickfor home دلتنگی کننده برای میهن وخانه خود بیماروطن
to start for home رهسپار به [راه] خانه شدن
soldiers' home سربازخانه
soldiers' home پادگان
stay at home خانه نشین
home stretch پایانراه
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
to bring home حالی کردن
run home توگذاشتن
home towns زادگاه
home towns خاستگاه
home truth حقایقیکهدربارهخودتاناز دیگریمیفهمید
Try to be home before dark. سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
Home appliances لوازم خانگی
home address آدرس منزل
He came straight home. صاف آمد خانه
She lost her way home . راه خانه اش را گه کرد
What is your home address? نشانی منزلتان چیست ؟
He went home on leave . مرخصی گرفت رفت منزل
You have my home address. شما آدرس من را دارید.
I'll be at home today . امروز منزل خواهم بود
Theres no place like home . <proverb> هیچ جا مثل خانه نمى شود .
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
Home appliances وسایل خانگی
home time زمانیکهمدارستعطیلمیشود
Home Secretary مسئولدفتر
home towns زادشهر
home-grown خانگی
home-grown محصول خانه
take-home pay مزد پس از کسر مالیات و غیره
take-home pay حقوق خالص
take-home pay مزد خالص
take-home pay خالص دریافتی
home plate صفحهبازی
home straight خطمستقیموسطبازی
children's home محلنگهداریبچههاییکهپدرومادر خوبوشایستهایندارند
home ground آشنا بهمحیط
home-made <adj.> در خانه ساخته [تهیه] شده
stately home خانهاشرافی
run home جا گذاشتن
home made ساخت بومی
home born خانه زاد
home born طبیعی
home born بومی
home address نشانی مبداء
home address نشانی منزلگاه
harvest home محل جمع اوری خرمن
harvest home پایان درو
harvest home اخر خرمن
funeral home محلی که دران مرده را جهت انجام مراسم تدفین یا سوزاندن اماده میکنند
home building ساختمان مسکونی
home consumption مصرف خانگی
home made ساخت داخلی
home key کلید Home
home hole اخرین بخش زمین یا یک دوربازی گلف
home front عملیات غیر نظامیان وشخصی ها در زمان جنگ
home currency پول ملی
home currency پول داخلی
home country محل تولید
home country کشور اصلی
home consumption مصرف داخلی
funeral home مرده شوی خانه
delivery to the home تحویل در خانه
convalescent home نقاهت خانه
home computers کامپیوتر خانگی
home computer کامپیوتر خانگی
Home Office وزارت داخله
Home Office وزارت کشور
broken home خانواده گسیخته
nursing home اسایشگاه پیران
home economics تدبیر منزل
home economics اقتصاد منزل
home economics اقتصاد خانه داری
mobile home خانه متحرک
home brew مشروبات خانگی
bound for home اماده رفتن به کشور میهن
at home and abroad در سفر و حضر
at home and abroad در درون و بیرون کشور
at home and abroad در داخله و خارجه
rest-home اسایشگاه
rest home اسایشگاه
home-made وطنی
home-made ساخت میهن
mobile home تریلی
home-brew مشروبات خانگی
home market بازار داخلی
home trade داد و ستد داخلی
home row ردیفی از کلیدها روی صفحه کلید که انگشتان شخص درحالت عادی روی انها قرارمی گیرد
home rule حکومت ملی
home rule حکومت داخلی
home wiring سیم کشی ساختمانی
home whistle امتیاز واقعی یا فرضی
home visit بازدید خانواده
home rule حکومت به دست خود اهالی حکومت مردم بر مردم
i wrote home برای خانه
home use entry اعلامیه مصرف شخصی
home run گل زدن
home use entry اعلامیه مصرف
home run بازی پر هیجان با امتیازتماس با زمین
home trade خرید وفروش داخلی
home run مسابقه پرامتیاز
home service خدمات فروش در داخل کشور
home trade تجارت داخلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com