English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 107 (6 milliseconds)
English Persian
My mother togue is Persian. زبان مادری من فارسی است
Other Matches
he is a persian او ایرانی است
Persian ایرانی
Persian فارسی
Persian knot گره فارسی
Persian carpet قالی ایرانی
Persian cat گربه ایرانی
Persian rug [فرش ایرانی در حالت کلی کلمه که گاه با کلمه قالی شرقی نیز مانوس می باشد.]
Persian knot گره نامتقارن
i teach him persian من به او فارسی درس میدهم
he is a scholar in persian است
persian blinds پنجره کرکرهای
In Persian script . بخط فارسی
persian lamb گوسفند قره کل
persian lamb پشم قره کل
he is a scholar in persian در زبان فارسی فاضل
Persian Gulf خلیج فارس
persian wheel چرخاب
the persian language زبان فارسی
to study persian زبان فارسی تحصیل کردن
persian wheel دولاب
Persian cat گربهایرانیگربهایکهموهایبلندوصورتگرددارد
This is its Persian rendering ( translation) . این برگردان ( ترجمه ) فارسی آن است
persian herioic verse بحر تقارب
persian herioic verse بحر متقارب
Persian [Iranian ] calendar گاه شماری ایرانی [تقویم فارسی]
eeglish persian dictionary فرهنگ انگلیسی به فارسی
There are many difference between Persian and English . بین زبانهای فارسی وانگلیسی فرق های زیادی وجود دارد
Indo-persian rug قالی هندی با طرح ایرانی [اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
This is the oldest Persian script in existence. این قدیمی ترین خط فارسی موجود است
Persian cumin [Carum carvi] زیره [گیاه شناسی] [غذا و آشپزخانه]
Persian cumin [Carum carvi] زیره ایرانی [گیاه شناسی]
The persian gulf is between Iran and saude Arabia . خلیج فارس میان ایران وعربستان سعودی قرار گرفته
mother مادری کردن
mother پروردن
mother مادر ننه
mother-to-be زنحامله
mother والده
mother مادر
mother سرچشمه اصل
mother مام
mother ام
After all, she is your mother. هرچه باشد بالاخره مادرت است.
mother figure مادر- نماد
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
She is shorter than her mother . از مادرش کوتاه تر است
surrogate mother نامادری
Mother Superiors رئیس بنیاد مذهبی
step mother نامادری
Mother Nature طبیعت
Mother Nature طبیعت مهربان
Mother Superior رئیس بنیاد مذهبی
Mother's Day روز مادر
mother's mark خال
mother wit ادراک
Queen Mother ملکهای که دارای فرزندباشد مادرپادشاه که بیوه باشد
mother tongues زبان مادری
foster mother مادر رضاعی
grand mother مادر بزرگ
he was his mother's pride مایه سرافرازی یاافتخارمادرش بود
mother board برد مدار چاپی اصلی
mother board بردمادر
grand mother جده
mother board برد اصلی
mother tongue زبان مادری
mother of pearl صدف مروارید
mother-of-pearl صدف مروارید
mother-in-law مادر شوهر
mother-in-law مادر زن
mother figures مادر- نماد
mother-in-law میله شماره 7 بولینگ
mother countries کشور اصلی
mother countries میهن
mother country کشور اصلی
mother country میهن
mother board تخته اصلی
mother in low مادر زن
mother in low مادر شوهر
mother substitute جانشین مادر
mother ship ship parent
mother land میهن
mother land وطن
mother land سرزمین مادری
mother liquer باز مادر
mother liquid مادر اب
mother liquor مادر اب
mother in law مادر شوهر نامادری
mother in law مادر زن
mother hubbard لباس گشاد زنانه
mother wit شعور
mother complex عقده مادری
mother craft مادری
mother craft بچه پروری
mother wit هوش
the mother whom i sucked مادری که بمن شیرداد
mother surrogate جانشین مادر
mother of thyme سیسنبر
What wI'll happen if your mother finds out. اگر مادرت بفهمد چه می شود؟
mother goose stakes مسابقه کره مادیانهای سه ساله
mother cary's chicken مرغ طوفان
Dont neglect writing to your mother . ازنوشتن نامه بمادرت غافل نشو
Mother-daughter boteh design طرح بته جقه مادر و بچه [این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
Mother left me 500 tomans . مادرم برایم 500 تومان گذاشت
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
A nany who has more sympathy than the real mother. <adj.> داءیه دلسوز تر از مادر
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com