Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
Other Matches
love apple
گوجه فرنگی
love life
زندگی عشقی و جنسی
mustn't
برابر است با not must
France
آناتول فرانس
oranges
مرکبات نارنجی
oranges
نارنج
oranges
پرتقال
oranges
پرتقالی
How much are these oranges?
این پرتقالها چند است ؟
to set off for France
رهسپار شدن به فرانسه
it borders on france
در سر حد مرز فرانسه واقع است
tour de france
مسابقه تور دو فرانس بمسافت 0004 کیلومتر در12 روز که دوچرخه سواران از کشورهای فرانسه بلژیک اسپانیا ایتالیا المان و سویس می گذرند و از سال 3091پایه گذاری شده و اغلب مسیرکوهستانی است
constable of france
فرمانده کل قوادرغیاب پادشاهان پیشین فرانسه
These oranges peel easily.
این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
Good oranges are very scarce .
پرتقال خوب خیلی کم پیدا می شود
to compare apples and oranges
<idiom>
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
Christmas trees
جعبه کنترل حاوی چراغهای رنگی
family trees
نسب نامه
thick with trees
پر از درخت
it was skirted by trees
درخت هایی در کنار ان بود
can't see the forest for the trees
<idiom>
ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
family trees
شجره
family trees
شجره نامه
The trees are in bloom .
درختها گه کردند
evergreen trees
درختان همیشه سبز
gum trees
درخت صمغ
i wish you happiness
خوشی یا سعادت شما را می خواهم
happiness
شادکامی
happiness
خرسندی
happiness
شادی خوشنودی
happiness
خوشی
happiness
خوشحالی
i wish you happiness
خوشی شما راخواستارم
The
[main]
protagonists in the colonial struggle were Great Britain and France.
بریتانیا و فرانسه سردمداران
[اصلی]
در مبارزه مستعمراتی بودند.
These trees deprive the house of light .
این درختها منز ؟ را نور محروم می کنند
The trees give a pleasant shade .
درختان سایه قشنگه می اندازد
Money doesnt grow on trees.
پول که علف خرس نیست
the road to happiness
راه خوشبختی
married happiness
خوشی زناشویی
pursuit of happiness
به دنبال رضایت خاطر
[خرسندی]
material to happiness
لازمه خوشی
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself.
زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
His happiness consists in helping others.
خوشبختی او در این است که به دیگران کمک کند.
Money doesn't bring
[buy]
happiness.
<proverb>
پول خوشبختی نمی آورد.
[ضرب المثل]
women
جمع واژهی woman
old women
پیرزن
fancy women
ادم خیالپرور
women's dres
جامه زنان
women's apartments
قسمت زنانه
women's movement
تلاشبرایتحققآزادیزنان
fancy women
جاکش
women's libber
زنیکهدارایعقائدفمینیستیمیباشد
fancy women
جنده فاحشه
Women's Liberation
آزادیزنان
when will women have the vote?
خواهند داشت
women students
زنان دانش اموز محصلین اناث
career women
زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
career women
زن دارای حرفه یا پیشه
women's toilet
دستشوییزنانه
when will women have the vote?
زنان کی حق رای
to feel women up
دستمالی کردن زنها
[منفی]
to grope women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to feel women up
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to pick up women
<idiom>
دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
to grope women
دستمالی کردن زنها
[منفی]
to make a grab at women
دستمالی کردن زنها
[منفی]
association for women in computing
سازمان حرفهای وغیرانتفاعی
women labor force
نیروی کار زنان
association for women in computing
متشکل از افرادی که پردازش کامپیوتر علاقه مند هستند
to make a grab at women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
women's army corps
ارتش زنان
women's army corps
قسمت زنان ارتش
a comparison of men's salaries with those of women
مقایسه حقوق مردان با زنان
apple
سیب
apple
میوهء سیب دادن
apple
نوعی ریزکامپیوتر که توسط شرکت کامپیوتری APPLEساخته شده است
apple
چیز عزیزو پربها
apple
یکی ازبزرگترین سازندگان ریزکامپیوتر در جهان
apple
مردمک چشم
apple ii
اپل دو
apple
سیب دادن
apple works
اپل ورکس
Apple Mac
مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
apple tree
درخت سیب
apple share
اپل شر
fir apple
چلغوزه
apple of the eye
محبوب نوردیده
apple pascal
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا مخصوص استفاده درخانواده
apple macintosh
acintosh
apple of the eye
چیز پریها
apple of the eye
مردمک چشم
apple peel
پوست سیب
polish the apple
<idiom>
خود شیرینی کردن ،لعاب دادن به کسی
flat apple
گوی بولینگ خارج از بازی
toffee apple
سیبیکهبالایهسختونازکتافیپوشیدهشدهباشد
Adam's apple
جلو آمدگی حنجره در جلو گردن
thorn apple
تاتوره خاردار
gall apple
مازو
oak apple
مازو
Adam's apple
سیب آدم
the apple of one's eye
<idiom>
سوگلی بودن
the apple of one's eye
<idiom>
نور چشم
egg apple
بادنجان
sugar-apple
سیتافال هندی
Apple Key
کلید مخصوص روی صفحه کلید Macintosh Apple که ترکیب آن با کلیدهای دیگر یک راه میان بر برای انتخاب منوها است
shaped like an apple
بشکل سیب
apple juice
آب سیب
the apple of one's eye
<idiom>
عزیز دردانه
pine apple
اناناس
pine apple
عین الناس
pine apple
قشطه بمب
sour apple
ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
candy apple
سیب با ژلاتین پوشیده شده
sugar apple
سفرجل هندی
sugar apple
سیب دارچینی
the pulp of an apple
مغز سیب
to peel an apple
پوست سیبی را گرفتن
a crunchy apple
سیبی برشته و ترد
crab apple
سیب صحرایی
apple pie
پای سیب
fir apple
جوزصنوبر
apple jack
عرق سیب
apple talk
اپل تاک
the pulp of an apple
گوشت سیب
apple computer
کامپیوتر اپل
apple core
تخمدان سیب
apple dumpling
شیرینی پخته شده با سیب درونش
[آشپزی]
To turn (apple)to someone.
به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
adams apple
بر امدگی گلو
adams apple
جوزک
adams apple
سیب حضرت ادم
eating apple
سیب خوردنی
The apple does not fall far from the tree.
<proverb>
درست شبیه پدر.
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست.
[چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
apple ring fender
دفرای حلقوی
Put the apple in the juicer.
سیب را در آب میوه گیر بگزارید.
To eat an apple with the skin.
سیب را با پوست خوردن
Apple file exchange
برنامه نرم افزاری که روی کامپیوتر Macintosh Apple اجرا میشود و اجازه خواندن دیسک از PC را میدهد
apple desktop interface
رابط رومیزی اپل
apple desktop bus
باسهای سریال در کامپیوترهای Macintosh Apple که به وسایل با سرعت پایین مثل صفحه کلید و mouse اجازه ارتباط با پردازنده را می دهند
Apple Computer Corporation
Lisa Apple و در این اواخر Apple Macintosh را ایجاد کرده است
Apple filing protocol
روش ذخیره سازی فایل ها روی سرور شبکه که از طریق یک کامپیوتر Macintosh Apple قابل دستیابی است
Apple Computer Corporation
شرکتی که کامپیوترهایی مانند II Apple
apple desktop bus
گذر رومیزی اپل
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
dutch apple pie
پای سیب هلندی
oak apple or gall
مازو
To pick an apple off the tree.
سیبی را از درخت کندن
[چیدن]
.
Apple Macintosh computer
مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
apple beignets
[American English]
قاچ سیب درخمیر سرخ شده
[یک نوع شیرینی]
Shipshape . In apple pie order.
مرتب ومنظم
toffie apple
[British English]
سیب با ژلاتین پوشیده شده
The rotten apple injures its neigbours.
<proverb>
یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
apple fritters
[British English]
قاچ سیب درخمیر سرخ شده
[یک نوع شیرینی]
A rotten apple in jures its companions.
<proverb>
یک سیب گندیده هم جواران خود را لکه دار مى کند.
section of a pome fruit: apple
قسمتهایمختلفمیوههایکرویشکل
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why?
میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
love
امتیاز صفر
f. of love
جنون عشق
to be in love
عاشق بودن
love
عشق داشتن عاشق بودن
my love
جانم
my love
عزیزم
love
عشق
love
محبت
love
معشوقه دوست داشتن
love some
مطبوع
love some
عاشق
love some
دلپذیر
love some
محبوب
love
مهر
self love
حب نفس
self love
خود دوستی
to be in love
گرفتار بودن
love is everything
موضوع اصلی محبت است
for the love of
بنام ,
for the love of
به خاطر,
for the love of
به عشق ,
love all
هیچ بهیچ
f. of love
دیوانگی عشق
in love
<idiom>
عاشق شدن
love less
فارغ از عشق
I love her with my whole being .
با تمام وجود دوستش دارم
love is everything
اصل کارمبحت است
love less
نا محبوب
love alce
ژدم افسارگسیخته
love sickness
بیماری عشق
love song
سرود عاشقانه
love alce
هرزه
love worthy
عشق ورزی
lighto'love
فاحشه
love worthy
قابل عشق بازی
love song
غزل
love worthy
شایان
lighto'love
زن هوسران
lighto'love
ناپایدار در عشق
love alce
ادم فاسد
love sick
دلباخته
love sick
بیمار عشق
love match
عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com