English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (14 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
pointers اشاره گر
pointers متصدی کنترل ارتفاع لوله توپ
pointers متصدی کنترل درجه توپ
pointers سگ شکاری یابنده شکار
pointers شاهین ترازو
pointers اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointers خط کش بلند
pointers فایلی از نشانه گرها مربوط به حجم زیادی از داده ذخیره شده
pointers متغیر در برنامه کامپیوتری که حاوی آدرس داده یا دستورالعمل است
pointers نشانه گرافیکی برای بیان محل نشانه گر روی صفحه نمایش
Other Matches
icon تصویر حضرت مسیح یامریم ویامقدسین مسیحی
icon تندیس
icon تمثال
icon شمایل
icon تصویر
icon نشانه نگرافیکی یا تصویر کوچک روی صفحه نمایش که در سیستم کامپیوتری محاورهای به کار می رود تا یک تابع را به راحتی مشخص کند
icon نماد تصویری
icon نشان
icon نشانه
icon راهنمای انتخاب
icon پیکر تصویر
icon oclasm بت شکنی
icon oclast شمایل شکن
icon oclast بت شکن
icon oclasm شمایل شکنی
mouse که از mouse و نه صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند
mouse برنامهای که داده محل ارسالی را از mouse به مختصات استاندارد تبدیل میکند تا توسط نرم افزار قابل استفاده باشد
mouse بند پیچ کردن
mouse جستجو کردن
mouse موش گرفتن
mouse موش خانگی
mouse وسیله ورودی کوچک دستی که روی سطح صاف حرکت میکند تا محل نشانه گر در صفحه را مشخص کند
mouse فلش کوچک ری صفحه نمایش که با حرکت mouse
mouse حرکت میکند
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
mouse مقابل حساسیت Mouse
mouse esuoM ای که به پورت سری PC وصل است و داده مختصات را از طریق پورت سریال منتقل میکند
mouse خصوصیت برخی نرم افزارهای درایو mouse که نشانه گر آنرا با سرعت مختلف و طبق سرعتی
mouse که شما حرکت می دهید تنظیم می کنند
mouse esuoM ای که به کارت مخصوص وصل شده به باس کامپیوتر وصل است
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse موش
mouse ماوس
cordless mouse موشواره بی سیم [کامپیوتر]
cordless mouse موشی بی سیم [کامپیوتر]
harvest mouse موش خرمن
harvest mouse یکجورموش که درساقههای گندم لانه میکند
flying mouse موش خرمای پرداراسترالیایی
flitter mouse شب پره
flitter mouse شبکور
field mouse موش صحرائی
mouse deer اهوی ختا
bus mouse ماوس گذری
cordless mouse ماوس بی سیم [کامپیوتر]
bus mouse ماوس خطی
mouse button دکمه ماوس
mouse ear گل مرا فراموش مکن
mouse trap تله موش
mechanical mouse mouse حرکت داده میشود و توپ درون آن می چرخد و به احساس کننده ها که حرکات افق و عمودی را کنترل می کنند برخورد میکند
mechanical mouse وسیله چاپ که با حرکت دادن آن روی سطح صاف ایجاد میشود
meadow mouse موش پنسیلوانی
mouse trap نوعی جنگ افزار ضدزیردریایی
serial mouse ماوس ترتیبی
as timid as a mouse <idiom> مثل موش [ترسو]
The cat ate the whole mouse. گربه تمام موش راخورد ( گوشت ،استخوان وغیره )
as poor as a church mouse مثل گدای شب جمعه [فقیر]
to be [as] poor as a church mouse <idiom> بیش از اندازه تنگدست بودن
play cat and mouse with someone <idiom> موش و گربه بازی کردن
left handed mouse تشخیص Mouse به طوری که کار دو دگمه از پیش مشخص شده است
The mouse was unable to get into the hole , yet it. <proverb> موش توى سورخ نمى رفت جاروب هم به دمش بست .
Though thy enemy seen a mouse , yet watch him like. <proverb> گر چه دشمنت موش است او را شیر بین .
Two cas and a mouse , two wives in one house , two. <proverb> دو گربه و یک موش ,دو زن در یک خانه و دو سگ و یک استخوان هرگز سلوکشان نشود .
He poked the mouse with his finger to see if it was still alive. او [مرد] با انگشتش موش را سیخونک زد تا ببیند که آیا هنوز زنده بود یا نه.
window فضایی از صفحه نمایش که کاربر میتواند متن یا گرافیک را نمایش و ویرایش کند
window بیوه زن
window پنجرهای در سیستم گرافیکی که متن ها در فضاهای کوچک صفحه قرار گرفته اند پیش از آنکه به محل نهایی اختصاص داده شوند
by the window کنار پنجره
to go to the window به [سوی] پنجره رفتن
window فضایی درصفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
window تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
window مشابه 10682
window فضایی در صفحه نمایش که همیشه محدوده دستورات موجود را می نویسد
go out the window <idiom> اثرش از بین رفته
window فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
window روزنه
window پنجره
window ویترین دریچه
window پنجره دار کردن
types of window انواعپنجره
window awning پنجرهچادر
window curtain پردهپنجره
window tab برچسبپنجره
window-shopping نگاهکردناجناسبدونقصدخریدآنها
panoramic window پنجرهوسیع
sliding window پنجرهمتحرک
worksheet window پنجره صفحه کاری
window-sill هرهی پنجره
window-sill لب پنجره
window-sill تختهی زیر پنجره
window-sills هرهی پنجره
window-sills لب پنجره
window-sills تختهی زیر پنجره
access window مدخلپنجرهایبرایدریافتاطلاعاتدرفلاپیدیسک
basement window پنجرهزیرزمین
casement window پنجرهیلولایی
landing window پنجرهفرود
louvred window پنجرهیروزنهدار
observation window پنجرهدیدهبانی
playing window پنجرهنمایش
protective window پنجرهحفافتی
pylon window قسمتبازبرج
screen window پوششپنجره
window shopper کسی که فقط از پشت ویترین کالاهای عرضه شده راتماشا میکند
maintenance window [زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
French window پنجره لولادار
flanking window نورگیر ثابت
eyebrow window [پنجره جلو آمده زیر سقف ساختمان]
eucharistic window [نیم پنجره محراب]
balanced window پنجره چرخان
bay-window [پنجره ی بیرون زده ]
bay-window شاه نشین
biforate window پنجره دودر
cabinet-window ویترین
Diocletion Window پنجره نیم دایره
cross-window [پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
My desk is by the window. میز کار من کنار پنجره قرار دارد.
chicago window پنجره شیکاگویی
to lean out of the window به پنجره تکیه دادن
lattic-window پنجره مشبک
laced window [مجموعه ای از پنجره های عمودی که در قرن هجده میلادی در انگلستان متداول بوده است.]
Ipswich window پنجره بالکن
double window پنجره دو جداره
Could we have a table by the window? آیا ممکن است میز ما کنار پنجره باشد؟
The window is jammed. پنجره باز نمیشود.
The window is jammed. پنجره گیر کرده است.
a seat by the window یک صندلی کنار پنجره
to stand at [by] the window کنار پنجره ایستادن
compss-window پنجره کنسولی
window shop به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
lattice window پنجره مشبک
window seats صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
window pane جام پنجره
window-pane جام پنجره
window-panes جام پنجره
active window پنجره فعال
balance window پنجره چرخان
blind window پنجره نما
camera window دریچه دیافراگم دوربین
cant bay window کج پنجره
case window پنجره لولادار
child window پنجرهای در پنجره اصلی
child window پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
compass window شاه نشین نیم گرد
continuous window پنجره سراسری
bay window شاه نشین
dormer window پنجره شیروانی
oval window روزنه بیضی
window seat صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
window-frames قاب پنجره
window-frame قاب پنجره
lattice window شباک
window dressing فن نمایش کالا در پشت پنجره دکان
window-dressing فن نمایش کالا در پشت پنجره دکان
bay window پنجره جلو امده شاه نشین ساختمان
bay window پنجره پیش امده
bay window پیش امدگی ساختمان
French window اقشقشه
French window درپنجرهای
sash window پنجره کشویی
sash window اروسی
bow window پنجره قوسی
bow window پنجره پیش امده کمانی
window box قاب پنجره
window-box قاب پنجره
window-boxes قاب پنجره
window frame قاب پنجره
round window روزنه گرد
picture window پنجره دل باز وخوش منظره پنجره بزرگ
pop up window پنجرهای که در هر لحظه قابل نمایش روی صفحه است در بالای تمام چیزهایی که روی صفحه هستند
rear window پنجره عقب
rose window پنجره گرد که ارایش هایی بشکل گل دارد
window dress بنمایش گذاشتن
sight window بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
skylight window کتیبه
window dress پشت ویترین گذاشتن
split window پنجره تقسیم بندی شده
splitting a window تقسیم بندی پنجره
storm window پنجره زمستانی کرکره چوبی بادشکن
stormproof window پنجره ضد طوفان
text window پنجره متن
three panes window پنجره سه چشمه
pivoting window پنجره محوری
pivoting window پنجره گردان
window envelope پاکت طلق دار ادرس نما
inactive window پنجره غیرفعال
lancet window پنجره نوک تیز
window regulator وسیله تنظیم پنجره
skylight window خفنگ
window shade کرکره
three panes window پنجره سه لنگه
window leaf لنگه پنجره
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
window shade پرده
middle lintel in window کمرکش پنجره
service time window [زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
window sill brick هره
cross bar of window الت پنجره
window sill brick اجر کاردی
thin window display نمایشی یک خطی که روی صفحات کلید و کامپیوترهای دستی بکار می رود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com