English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 158 (8 milliseconds)
English Persian
Please warm up this milk . warm and sincere greetings . لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
Other Matches
warm گرم
warm up راه انداختن
warm صمیمی
warm up گرم کردن
warm up دست گرمی بازی کردن
warm با حرارت
warm غیور خونگرم
warm up قبل از بازی حرکت کردن وخود را گرم نمودن
warm گرم کردن گرم شدن
warm-up گرم کردن
warm-up روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-up گرم شدن
warm down تمرین سبک
warm up شروع کردن به کار
warm up <idiom> دوستانه برخورد کردن
warm up <idiom> گرم کردن (برای بازی)
warm up تشجیع کردن
warm up اجازه داده به یک ماشین برای بیکار ماندن برای مدتی پس از روشن شدن تا به وضعیت عملیات مط لوب برسد
warm boot شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
warm start شروع گرم
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
Come and get warm by the fire . بیا جلوی آتش که گرم بشوی
warm up time زمان اماده شدن
warm spot اندامها و مراکزاحساس گرما در پوست
warm up suit گرمکن
warm start شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
to give a warm welcome روی خوش نشان دادن به
warm corner جای خطرناک
warm boot فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
warm bloodedness مهربانی
warm bloodedness خونگرمی
warm bloodedness خونگرم با روح
warm blooded خونگرمی مهربانی
warm blooded با روح
warm blooded خونگرم
warm hearted دلسوز
warm hearted با محبت
warm link پیوند گرم
warm spot نقطه گرماگیر
warm infusion چیز دم کرده
warm standby وسیله پشتیبان جانبی که قابل تنظیم برای روشن شدن است در یک لحظه کوتاه پس از خرابی سیستم
to give a warm welcome سخت مقاومت کردن با
warm corner نبرد سخت
I feel warm . گرمم شده
She has a warm heart. قلب گرم ومهربانی دارد
warm-ups گرم کردن
warm-ups روند یا زمان لازم برای سیستم به حالت پایدار درشرایط کاری
warm-ups گرم شدن
warm fronts جبهه هوای گرم
warm front جبهه هوای گرم
warm-blooded خون گرم
warm climate گرمسیر
It was warm , but not hot . هوا گرم بود ولی داغ نبود
warm-hearted دلسوز
warm-hearted بامحبت
warm-blooded <adj.> خونگرم
he is warm with wine کله اش گرم است
the room is nice and warm اطاق خوب گرم است
warm gas thruster جت پیش راننده متشکل از گازذخیره شده با فشار زیاد که قبل از بیرون رانده شدن ازنازل گرم شود
warm substeppic zone نوار نیمه جلگهای گرم
warm air outlet خروجهوایگرم
warm-air baffle خروجهوایگرم
warm-air outflow خروجیهوایگرم
warm-air outlet مجرایخروجهوایگرم
upper warm front جبهههوایبسیارگرم
A warm and soft bed . رختخواب گرم ونرم
warm one's blood/heart <idiom> احساس راحتی کردن
forced warm-air system سیستمداخلیگرم کننده
machine wash in warm water at a gentle setting شستشوباماشیندرآبگرم وملایم
machine wash in warm water at a normal setting شستشوباماشیندرآبگرم ونرمال
sincere صمیمی
sincere مخلص صادق
sincere بی ریا
sincere راست نما
He is a truthful(genuine,sincere)person. شخص با حقیقتی است
milk دوشیدن شیره کشیدن از
f. of milk ازدیادترشح شیر
milk شیر
to go off milk دیگرشیرندادن
milk شیره گیاهی
With milk, please. لطفا با شیر.
No milk, please. لطفا بدون شیر.
some milk مقداری شیر
without milk بدون شیر
with milk با شیر
coffee and milk قهوه و شیر
malted milk نوشیدنی حاوی شیر خشک و مالت و بستنی
malted milk شیر مالتدار
milk walk دور
coffee and milk شیر قهوه
skimmed milk شیر رژیمی
wolf's milk فرفیون فربیون مادریون
skimmed milk شیر بدون خامه
milk bread نانشیرنی
milk tooth دندان شیری
milk jug شیر خوری
milk leg ورم پای نوزاد همراه با دردبهنگام زایمان
milk livered بزدل
milk livered نامرد
milk maid زن شیردوش
milk maid زنی که درشیرخانه یا شیر فروشی کارمیکند
milk man شیر فروش
milk of lime دوغاب اهک
milk of lime شیر اهک
milk of lime اب اهک
milk of magnesia مایع شیری رنگی که هیدرکسید منیزیم است وبعنوان ضد اسید وملین بکارمیرود
milk fever لرز شیر
milk disk دیسک انتقال داده از ماشین کوچک به کامپیوتر بزرگتر. که توان پردازش بیشتر دارد
evaporated milk شیری که بوسیله تبخیرغلیط شده است
condensed milk شیرغلیظ
milk teeth دندان شیری
milk float عرابه یا چرخ شیر فروشی
milk floats عرابه یا چرخ شیر فروشی
milk shake مخلوط شیر وشربت وبستنی
milk-shake مخلوط شیر وشربت وبستنی
milk-shakes مخلوط شیر وشربت وبستنی
skimmed milk شیرخامه گرفته ورقیق
lime milk شیر اهک
milk and water بی مزه
milk pail گاودوش
top milk روشیر
rice milk شیر برنج
rice milk شیروبرنج
skim milk شیرخامه گرفته ورقیق
skim milk شیر بی چربی
the milk is on the turn شیر داردترش میشود
the milk was spilt شیر ریخت
to milk the ram کوشش بیهوده کردن
to suck milk شیر خوردن
to suck milk پستان مکیدن
top milk رویه شیر
top milk سرشیر
to milk the ram اب در هاون ساییدن
pigeon milk خوراک نیمه هضم شدهای که کبوترازچینه دان خوددراورده بجوجههای خودمیدهد
milk vetch گون
milk punch مشروبات مخلوط با شیر وقند
milk snake مار بی زهرخاکستری
milk sugar لاکتوز
milk weed گیاه پادزهر
milk vetch گون کتیرا
milk walk گشتی که شیر فروش میزند گشت
milk pail فرف شیر دوشی شیر دوشه
milk weed شیر گیاه
modified milk شیری که اجزا ان را کم وزیاد کرده بکودکان می خوراتتد
milk white شیری رنگ
Milk that has turned sour. شیری که ترش شده است.
a land of milk and honey <idiom> جای سعادت و خوشی
a land of milk and honey <idiom> بهشت
The milk [the wine] has already turned [gone off] . شیر [شراب] پیش از این بریده شده است.
cry over spilt milk <idiom> شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
put some milk to your tea اندکی شیر بچایی خود بیفزایید
churned sour milk دوغ
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
milk of human kindness مهربانی طبیعی بشر
You cannot sell the cow and drink the milk . <proverb> نمى توان هم گاو را فروخت هم شیرش را نوشید .
Fresh flowers (fruit,eggs,milk). گل ( میوه ،تخم مر غ ،شیر )تازه
Refugees believe Germany is a land of milk and honey. پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com