English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (7 milliseconds)
English Persian
The skin ages intrinsically and extrinsically. سن پوست از درون و بیرون رشد می کند.
Other Matches
intrinsically فی حد ذات
intrinsically فی نفسه
extrinsically ازخارج بطورعارضی
extrinsically ازبیرون
extrinsically بطورغیرذاتی
after ages دوره های بعد
ages سرد وسخت کردن فولاد
ages شکستن جسم با فشارهای مکرر
ages رشد
ages کهنه کردن
after ages ادوار آینده
after ages قرون آتیه
d. ages قرون دور
ages خستگی
ages سن بلوغ
ages پیری
ages سن
ages :عمر
ages دوره عصر.
ages : پیرشدن پیرنماکردن کهنه شدن
ages رده بندی سنی اسبها بالارونده
Dark Ages ادوارتاریک
the dark ages قرون وسطی
Middle Ages قرون وسطی
mediaeval ages قرنهای میانه
mediaeval ages قرون وسطی
medival ages قرون وسطی
golden ages دوران طلایی که در آن بشر شاد و سعادتمند و معصوم بود
golden ages دوران رونق و رفاه
golden ages عصر ترقی و تعالی
golden ages عصر طلایی
golden ages وابسته به مردمان عصر طلایی
We havent seen him for ages. سالهاست اورا ندیده ایم
Kids of varying heights and ages . بچه های قد ونیم قد
next to the skin روی تن
with a whole skin پی گزند سالم
get under one's skin <idiom> آزاردادن
were i in his skin اگر بجای او بودم
next to the skin زیر همه جامه ها
skin پوست پوستی
skin چرم
skin پوست
skin پوست کندن با پوست پوشاندن
skin لخت کردن
skin پوسته
skin پوسته ریخته گی
skin جلد
skin tight <adj.> بدن نما
skin graft پوست به بدن پیوند زدن پیوندپوست
skin paint نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
sheep skin پوست گوسفند
onion skin پوست پیاز
skin the cat اسکن د کت
skin the cat حالت گربهای
skin with mortar اندود کردن با ملات
skin with mortar رومالی کردن با ملات
smoothing the skin کاشیکاری
soft skin پوسته نرم
wing skin پوسته بال
skin-tight تنگ
skin-tight چسبیده
(by the) skin of one's teeth <idiom> فقط وفقط
(no) skin off one's nose <idiom> دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
skin-deep <idiom> سطحی
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
jump out of one's skin <idiom>
by the skin of one's teeth <idiom> بزور [با زحمت] کاری را با موفقیت انجام دادن
by the skin of one's teeth <idiom> باسود بسیار اندک
onion skin پوست پیاز [از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
Everyone was thinknig of his own skin. هر کس به فکر جان خود بود
banana skin اشتباهتصادفیو سهوی
warty skin پوستزگیلدار
skin surface سطحپوست
leather skin پوستچرمی
skin game فریبکاری
skin-diver غواص
goose skin ترکیدگی پوست ازسرمایابیم
he was a skin and bones همه پوست واستخوان بود
kid skin تیماج
kid skin پوست بزغاله
water skin مشک
lion skin دلیری بخود بسته
kid skin شورو
onion skin یکجور کاغذ نازک
skin diver غواص
corrugated skin پوسته موجدار
skin-divers غواص
skin deep سطحی
skin deep فقط تا روی پوست رویی
skin deep فاهری
skin diving غواصی
skin-diving غواصی
calf skin پوست گوساله
calf skin تیماج
oxide skin قشر نازک اکسید
oxide skin پوسته اکسید
skin churn خیک
skin dive زیر ابی رفتن
skin dive غوص کردن
skin effect اثر سطحی
skin effect اثر پوست
skin eruption جوش
skin eruption دانه
skin eruption بثورات
skin friction مقاومت پوسته
skin game قمار از روی تقلب
skin game تقلب درقمار
skin and bone لاغر
scarf skin پوست برونی
skin and bone پوست واستخوان
scarf skin پوشش یاغلاف بیرونی
scarf skin بشره
scarf skin جلدرویی
scarf skin فوق الجلد
save one's neck/skin <idiom> نجات خوداز خطر ومشکل
onion skin architecture طراحی سیستم کامپیوتری به صورت لایهای طبق کارایی یا حق تقدم
onion skin language زبان عملیات پایگاه داده ها که میتواند ساختار داده سلسله مراتبی را پردازش کند
He escaped by the skin of his teeth. بزحمت جانش رانجات داد
magnetic skin effect جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
Oily skin (food). پوست ( غذای ) چرب
the sun had parched his skin افتاب پوست تنش را سوزانده بود
galvanic skin response پاسخ برقی پوست
To eat an apple with the skin. سیب را با پوست خوردن
galvanic skin response جی اس ار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com