Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (6 milliseconds)
English
Persian
There are not many amusements in this town.
دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
Other Matches
amusements
سرگرمی
amusements
تفریح
amusements
گیجی گمراهی
amusements
فریب خوردگی پذیرایی
amusements
نمایش
It's all over town.
<idiom>
این خبر درشهر پراست.
go to town
<idiom>
new town
شهرتازهسازیکهبتدریجدرحالصنعتیشدنباشد
the town
گردش وسیاخت درشهر
out of town
بیرون شهر
Get out of town!
<idiom>
شوخی میکنی؟
[اصطلاح روزمره]
Get out of town!
<idiom>
جدی می گی؟
[اصطلاح روزمره]
town
شهر کوچک
town
شهرک
town
شهر
from out of town
از خارج
[از شهر]
from out of town
از بیرون
[از]
town
قصبه
town
شهرک
town
شهر کوچک قصبه حومه شهر
town
شهر کوچک
town
شهر
town
خرده شهر
boom town
شهرصنعتیشده
shanty town
حصیرآباد
town wall
باروی شهر
They searched the whole town .
تمام شهر را گشتند ( جستجو کردند )
shanty town
کوخگاه
shanty town
گدامحله
The town has a European look.
این شهر قیافه اروپایی دارد
shanty town
بیغوله
small-town
وابسته به شهرهای کوچک
I am a strange in this town.
دراین شهر غریب هستم
She is the talk of the town .
همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
To be the talk of the town.
سرزبانها افتادن
small-town
شهرستانی
Road Town
توانائیدرقضاوتعادلانه
small-town
کم سروصدا
Is there a bus into town?
آیا اتوبوس برای شهر هست؟
country town
شهرستان
county town
شهر مقراستاندار
town hall
تالار شهرداری یا فرمانداری
town hall
کاخ شهرداری
to work out of town
در حومه
[بیرون]
شهر کار کردن
to live out of town
در بیرون از شهر زندگی کردن
town hall
عمارت شهرداری
town hall
تالار انجمن شهر
town halls
تالار شهرداری یا فرمانداری
Company town
شهرک کارگران
town halls
کاخ شهرداری
town halls
عمارت شهرداری
town halls
تالار انجمن شهر
provincial town
شهرستان
county town
حاکم نشین استان
home town
زادشهر
ghost town
شهر متروک
man about town
مرد فعال اجتماعی وجهانی
post town
شهری که پستخانه مستقل دارد
principal town
شهر عمده
satellite town
پیراشهر
test town
شهر مورد ازمایش
test town
شهرمورد نمونه گیری
the outskirts of the town
حومه شهر
town crier
جارچی
in the navel of the town
در ناف شهر
he has a fine p in the town
اوخانه خوبی در شهر دارد
dry town
شهری که فروش نوشابه دران ممنوع است
town house
خانه شهری
town house
گدا خانه دارالمساکین
town houses
خانه شهری
town houses
گدا خانه دارالمساکین
town planning
شهرسازی
town criers
جارچی
assize town
شهر مقر دادگاه جنایی
corporate town
شهری که حقوق بلدی داردومیتواندشهرداری داشته باشد
to patrol a town
شهری را گشت زدن
home town
خاستگاه
town meeting
انجمن شهری
town meeting
انجمن بلدی شورای شهری
town fog
نوعی مه یخ مانند که دردرجه حرارت خیلی پایین تولید میشود و معمولا درشهرهای پر جمعیت دیده میشود
town council
انجمن شهرداری
town planner
مهندس شهرساز
w kilometres of the town
در2 کیلومتری شهر
we fixed in the town
در شهر ماندیم
town manager
شهردار انتصابی
town council
انجمن شهر
Cape Town
بندر کیپ تاون
George Town
بندر جرج تاون
George Town
نام محلهای در شهر واشنگتن در آمریکا
town clerk
کارمند شهرداری یافرمانداری
home town
شهر موطن
to patrol a town
برای پاسبانی دورشهر گشتن
home town
زادگاه
Can I drive to the centre of town?
آیا می توانم تا مرکز شهر با ماشین بروم؟
man a bout town
ادم بیکاری که همیشه به باشگاه و نمایشگاههای شهر میرود
A single town and two different rates!.
<proverb>
یک شهر و دو نرخ؟!.
Which bus goes to the town centre?
کدام اتوبوس به مرکز شهر میرود؟
to paint the town red
مستی کردن اشوب کردن
to paint the town red
عربده کردن
We painted the town red .
تمام شهر را گشتیم ( تماشا کردیم )
small country town
شهرستان کوچک
He cried the news all over the town .
با داد وفریاد خبررا ؟ رشهر پرکرد
paint the town red
<idiom>
اوقات خوشی داشتن
He is a bih shot ( noise ) in this town .
جزو کله گنده های شهر است
The town is famous for its hot springs .
این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com