English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English Persian
To be on someone trail. To trace someone. رد کسی را دنبال کردن
Other Matches
trail بدنبال کشیدن
off the trail پی گم کرده
right trail سهم سمت راست توپ
off the trail دوراز خط
trail خط ی در امتداد چیزی
trail یات استفاده از یک سیستم با یادداشت کردن تراکنشها
trail راهک
trail پشت سر یکدیگر قرار گرفتن مسیر اسکی
trail هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
trail هدف را تعقیب کنید
trail طفیلی بودن
trail بدنبال حرکت کردن
trail دنباله دار بودن
trail دنباله داشتن
trail اثرپا باقی گذاردن
trail پیشقدم پیشرو
trail دنباله
cross trail جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross trail جاده عرضی
condensation trail مجموعه وسایل انجماد
condensation trail مسیر انجماد
combat trail مسیررزمی
combat trail مسیر جریان رزم
box trail سهم قوطی شکل
audit trail رد ممیزی
box trail سهم بسته
audit trail ردممیزی
audit trail اثر رسیدگی
audit trail پیگیری
trail porty قسمت نظم ارای ستون
vapor trail مسیر عبور بخار
trail run رانش ازمایشی
nature trail مسیرعلامتگذاریشده
trail formation ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
trail bike موتورسیکلت کوچک سبک برای مسیرهای خارج از جاده
vortex trail دنباله مرئی باقیمانده از نوک بال یا ملخ و غیره ناشی ازجریانهای حلقوی شدید
the trail of a meteor دنباله شهاب
split trail سهم باز
vapour trail ردپروازهواپیمادرآسمان
vapor trail لولههای بخار
To follow ( trail, chase) someone. پی کسی افتادن
trail-view mirror آینهبغلتریلی
deflection component of trail شاخه سمتی مسیر
deflection component of trail شاخه سمتی معبر حرکت
pick up a trail/scent <idiom> تشخیص جای پای انسان یا حیوان
trace اثر
trace اثر گذاشتن
trace دنبال کردن
trace پی کردن
to trace the cause of anything علت اصلی
trace پی بردن به
trace تعقیب کردن
trace ضبط کردن کشیدن
trace رسم کردن ترسیم کردن
value trace اثر ارزشی
trace نشان
to trace the cause of anything چیزیراپیداکردن
trace رد
trace ردیابی کردن رد پا
trace جای پا
trace مقدار ناچیز ترسیم
trace رسم
trace رد الکترون
trace علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
trace طرح کردن
trace رد یابی کردن نشان
trace نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود
trace نشانه
trace برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
trace روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
trace ردیابی کردن
trace رسم کردن
we cannot trace the petitioner نمیتوانم سابقه عرضحال دهنده را پیدا کنم
To follow up (trace) something. پی کاری را گرفتن
to trace the p of a person دودمان کسی راپرسیدن نسبت کسی راتعیین کردن
They found no trace of her . ازاونشانی بدست نیامد
logical trace رد منطقی
memory trace رد یاد
pilot's trace کالک دستی خلبان
radar trace علامت رادار
trace element عنصر کم مقدار
selective trace ردیابی گزیده
stimulus trace رد محرک
trace compounds ترکیبات کم مقدار
trace conditioning شرطی کردن ردی
trace elements عناصر کمیاب
pilot's trace کالک راهنمای خلبان هواپیما
dark trace screen صفحه تصویر تاریک
dark trace tube لامپ تصویر تاریک
color trace recorder رسام رنگی
To put someone off the scent. To draw a red herring across the trail. رد گم کردن
He left no trace (mark,evidence). اثری بجا نگذاشت
To follow up (trace) a matter (case). موضوعی را دنبال کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com