Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 81 (5 milliseconds)
English
Persian
You cannot put old heads on young shoulders .
<proverb>
سر پیر نتوان بر شانه جوان بگذاشت .
Other Matches
have an old head on young shoulders
<idiom>
جوان ولی عقل بزرگترها را داشتن
He has a crush on that young girl . He is stuck on that young girl .
گلویش پیش دخترک گیر کرده
heads
تختههای افرا در 61 متری قسمت اول مسیر بولینگ
heads up
وضعیت مسیر پیشروی
heads up
سمت مسیر پیشروی
heads up
در درگیری هوایی اعلام اینکه هواپیما دروضعیت لازم برای درگیری قرار ندارد
big heads
غرور
heads up display
وسیله نشان دهنده وضعیت مسیر پیشروی
Can you give me a heads up?
<idiom>
آیا میتوانید قبلش به من خبر بدهید؟
they put their heads together
با هم مشورت کردند
big heads
خودپسندی
big heads
انواع بیماریهای دامی که نشان آن آماس سر وگردن است
heads or tails
شیر یا خط
Can you give me a heads up?
<idiom>
آیا میتونین قبلش به من خبر بدین؟
put our heads together
<idiom>
مشورت کردن ،بحث کردن
on one's shoulders
<idiom>
مسئولیت شخصی
shoulders
[اصطلاحا جمع شدگی یا کیس شدن فرش در یک قسمت از آن می باشد که یا در اثر ترافیک و یا قرار دادن نامناسب مبلمان بوجود می آید. در صورتی که برآمدگی فرش برطرف نشود به الیاف آسیب زیادی می رسد و پاره می شود.]
shoulders
شانه راه
shoulders
دو طرف خاکی جاده
shoulders
جناح
shoulders
شانه
shoulders
دوش
shoulders
کتف
shoulders
هرچیزی شبیه شانه
shoulders
باشانه زور دادن
shoulders
هل دادن
shoulders
سمت موجی که هنوز نشکسته
shoulders
دوشی
shoulders
فاصله بین گلوله وباروت
She is head and shoulders above others .
یک سر وگردن از بقیه بلندتر است
have a head on one's shoulders
<idiom>
cold-shoulders
بی اعتنایی کردن به
broad shoulders
شانههای پهن
shrug your shoulders
<idiom>
نشانه بی علاقه
[لاقید]
یا نا آگاه بودن
[اصطلاح]
broad shoulders
نیروی باربری یا طاقت تحمل مسئولیت
He shrugged his shoulders.
او
[مرد]
شانه اش را بالا انداخت.
rub shoulders with others
با مردم امیزش کردن
cold-shoulders
خونسرد
to reject something with a shrug
[of the shoulders]
با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
rub elbows/shoulders
<idiom>
دریک سطح بودن
young
تازه
young and old
پیر و جوان
young
نوباوه نورسته
with young
حامله
with young
ابستن
young
جوان
young
برنا
young
نوین
Young and old.
کوچک وبزرگ (همه و همگی )
young ice
یخ نازک
young ice
یخ تازه بسته
to die young
جوان مردن
young people
جوانان
young days
جوانی
the night is yet young
تازه سرشب است
young smith
پسر مستراسمیت
He is not young anymore.
او
[مرد]
دیگر جوان ن
[یست]
.
young people
دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
young persons
جوان
young's modulus
مدول الاستیسیته
young's modulus
مدول یانگ
young smith
اسمیت جوان
young lady
دوستدختر
young man
دوستپسر
young turk
افسر جوان افراطی
young's modulus
ضریب یانگ
young population
جمعیت جوان
young persons
نوجوان
She doesnt like that young man.
از آن جوان خوشش نمی آید
Your sister is very young for her age .
خواهرت ماشاالله خوب مانده
young helmholtz theory
نظریه یانگ- هلمهولتس
The night is stI'll young.
تازه اول شب است
Spare when you are young, and spend when you are old.
<proverb>
در جوانى پس انداز کن تا در پیرى خرج کنى (براى دگر روز چیزى بنه).
pope young round
مسابقه غیررسمی با 6 تیر ازمسافتهای 02 تا 08 متری با تیر و کمان
There is no fault in young men having desires.
<proverb>
آرزو به جوانان عیب نیست .
young saints Šold devils
جوانان دین دار گاهی چون پابسن گذارند بی دین می شوند
To sThe night is stI'll young .
تازه سرشب است
To rub shoulders with people of high society. Tobecome prominent.
سری توی سرها درآوردن
The blow made me giddy young girl .
دختر گیج وسر بهوایی است
In the nature of things, young people often rebel against their parents.
طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com