English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (10 milliseconds)
English Persian
apple ii اپل دو
Search result with all words
apple سیب
apple مردمک چشم
apple چیز عزیزو پربها
apple سیب دادن
apple میوهء سیب دادن
apple نوعی ریزکامپیوتر که توسط شرکت کامپیوتری APPLEساخته شده است
apple یکی ازبزرگترین سازندگان ریزکامپیوتر در جهان
crab apple سیب صحرایی
adams apple بر امدگی گلو
adams apple جوزک
adams apple سیب حضرت ادم
apple computer کامپیوتر اپل
Apple Computer Corporation شرکتی که کامپیوترهایی مانند II Apple
Apple Computer Corporation Lisa Apple و در این اواخر Apple Macintosh را ایجاد کرده است
apple core تخمدان سیب
apple desktop bus باسهای سریال در کامپیوترهای Macintosh Apple که به وسایل با سرعت پایین مثل صفحه کلید و mouse اجازه ارتباط با پردازنده را می دهند
apple desktop bus گذر رومیزی اپل
apple desktop interface رابط رومیزی اپل
Apple file exchange برنامه نرم افزاری که روی کامپیوتر Macintosh Apple اجرا میشود و اجازه خواندن دیسک از PC را میدهد
Apple filing protocol روش ذخیره سازی فایل ها روی سرور شبکه که از طریق یک کامپیوتر Macintosh Apple قابل دستیابی است
apple jack عرق سیب
Apple Key کلید مخصوص روی صفحه کلید Macintosh Apple که ترکیب آن با کلیدهای دیگر یک راه میان بر برای انتخاب منوها است
Apple Mac مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
Apple Macintosh computer مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
apple macintosh acintosh
apple of the eye مردمک چشم
apple of the eye محبوب نوردیده
apple of the eye چیز پریها
apple pascal یک زبان برنامه نویسی سطح بالا مخصوص استفاده درخانواده
apple peel پوست سیب
apple ring fender دفرای حلقوی
apple share اپل شر
apple talk اپل تاک
apple tree درخت سیب
apple works اپل ورکس
egg apple بادنجان
fir apple چلغوزه
fir apple جوزصنوبر
flat apple گوی بولینگ خارج از بازی
gall apple مازو
oak apple or gall مازو
oak apple مازو
love apple گوجه فرنگی
pine apple اناناس
pine apple عین الناس
pine apple قشطه بمب
shaped like an apple بشکل سیب
sour apple ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
sugar apple سفرجل هندی
sugar apple سیب دارچینی
the pulp of an apple مغز سیب
the pulp of an apple گوشت سیب
thorn apple تاتوره خاردار
Adam's apple سیب آدم
Adam's apple جلو آمدگی حنجره در جلو گردن
section of a pome fruit: apple قسمتهایمختلفمیوههایکرویشکل
toffee apple سیبیکهبالایهسختونازکتافیپوشیدهشدهباشد
To eat an apple with the skin. سیب را با پوست خوردن
To turn (apple)to someone. به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
Shipshape . In apple pie order. مرتب ومنظم
the apple of one's eye <idiom> سوگلی بودن
the apple of one's eye <idiom> نور چشم
polish the apple <idiom> خود شیرینی کردن ،لعاب دادن به کسی
The rotten apple injures its neigbours. <proverb> یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
A rotten apple in jures its companions. <proverb> یک سیب گندیده هم جواران خود را لکه دار مى کند.
apple pie پای سیب
dutch apple pie پای سیب هلندی
apple juice آب سیب
to peel an apple پوست سیبی را گرفتن
candy apple سیب با ژلاتین پوشیده شده
toffie apple [British English] سیب با ژلاتین پوشیده شده
eating apple سیب خوردنی
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست. [چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
apple dumpling شیرینی پخته شده با سیب درونش [آشپزی]
apple fritters [British English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
apple beignets [American English] قاچ سیب درخمیر سرخ شده [یک نوع شیرینی]
The apple does not fall far from the tree. <proverb> درست شبیه پدر.
Put the apple in the juicer. سیب را در آب میوه گیر بگزارید.
a crunchy apple سیبی برشته و ترد
To pick an apple off the tree. سیبی را از درخت کندن [چیدن] .
the apple of one's eye <idiom> عزیز دردانه
An apple a day keeps the doctor away. <proverb> غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed. هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why? میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
sugar-apple سیتافال هندی
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com