Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
apple ring fender
دفرای حلقوی
Other Matches
ring wall or ring fence
حصار گرد
ring wall or ring fence
پرچین یامحجرگرداگرد
fender
نرده روکش نردهای
fender
بالشتک حایل بین طناب و محل مهار یا قایق دیگر
fender
گلگیر ضربت گیر
fender
سپر
fender
فنر
fender
حائل
fender
حایل
fender
دفرا
fender
نرده حفاظ
fender
گلگیر
fender
پیش بخاری
fender
پنجره روکش
pneumatic fender
دفرای بادی
fender curbs
جدول محافظ
floating fender
زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
roller fender
دفرای چوبی
spar fender
دفرای الواری
rattan fender
دفرای حصیری
bramble leaf fender
دفرای لاستیکی
bramble leaf fender
دفرای تایری
apple
مردمک چشم
apple
سیب دادن
apple
سیب
apple
میوهء سیب دادن
apple
چیز عزیزو پربها
apple
نوعی ریزکامپیوتر که توسط شرکت کامپیوتری APPLEساخته شده است
apple
یکی ازبزرگترین سازندگان ریزکامپیوتر در جهان
apple ii
اپل دو
apple of the eye
مردمک چشم
fir apple
جوزصنوبر
apple macintosh
acintosh
Apple Mac
مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
egg apple
بادنجان
apple of the eye
محبوب نوردیده
apple of the eye
چیز پریها
apple share
اپل شر
apple talk
اپل تاک
apple works
اپل ورکس
a crunchy apple
سیبی برشته و ترد
apple peel
پوست سیب
apple tree
درخت سیب
apple pascal
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا مخصوص استفاده درخانواده
Apple Key
کلید مخصوص روی صفحه کلید Macintosh Apple که ترکیب آن با کلیدهای دیگر یک راه میان بر برای انتخاب منوها است
apple dumpling
شیرینی پخته شده با سیب درونش
[آشپزی]
love apple
گوجه فرنگی
toffee apple
سیبیکهبالایهسختونازکتافیپوشیدهشدهباشد
pine apple
اناناس
pine apple
عین الناس
pine apple
قشطه بمب
Adam's apple
جلو آمدگی حنجره در جلو گردن
Adam's apple
سیب آدم
thorn apple
تاتوره خاردار
the pulp of an apple
گوشت سیب
the pulp of an apple
مغز سیب
sugar apple
سیب دارچینی
sugar apple
سفرجل هندی
sour apple
ضربهای که میلههای 5 و01 را باقی میگذارد
To turn (apple)to someone.
به کسی رو آوردن ( متوسل شدن )
the apple of one's eye
<idiom>
سوگلی بودن
the apple of one's eye
<idiom>
نور چشم
eating apple
سیب خوردنی
candy apple
سیب با ژلاتین پوشیده شده
to peel an apple
پوست سیبی را گرفتن
apple juice
آب سیب
fir apple
چلغوزه
flat apple
گوی بولینگ خارج از بازی
apple pie
پای سیب
gall apple
مازو
oak apple
مازو
polish the apple
<idiom>
خود شیرینی کردن ،لعاب دادن به کسی
shaped like an apple
بشکل سیب
apple jack
عرق سیب
sugar-apple
سیتافال هندی
crab apple
سیب صحرایی
adams apple
بر امدگی گلو
adams apple
جوزک
adams apple
سیب حضرت ادم
the apple of one's eye
<idiom>
عزیز دردانه
apple computer
کامپیوتر اپل
apple core
تخمدان سیب
Apple Computer Corporation
Lisa Apple و در این اواخر Apple Macintosh را ایجاد کرده است
Put the apple in the juicer.
سیب را در آب میوه گیر بگزارید.
The apple does not fall far from the tree.
<proverb>
درست شبیه پدر.
To eat an apple with the skin.
سیب را با پوست خوردن
oak apple or gall
مازو
dutch apple pie
پای سیب هلندی
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست.
[چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
Apple filing protocol
روش ذخیره سازی فایل ها روی سرور شبکه که از طریق یک کامپیوتر Macintosh Apple قابل دستیابی است
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
غذای خوب طبیب را فراری می دهد.
apple desktop interface
رابط رومیزی اپل
apple desktop bus
باسهای سریال در کامپیوترهای Macintosh Apple که به وسایل با سرعت پایین مثل صفحه کلید و mouse اجازه ارتباط با پردازنده را می دهند
Apple Computer Corporation
شرکتی که کامپیوترهایی مانند II Apple
To pick an apple off the tree.
سیبی را از درخت کندن
[چیدن]
.
Apple file exchange
برنامه نرم افزاری که روی کامپیوتر Macintosh Apple اجرا میشود و اجازه خواندن دیسک از PC را میدهد
Apple Macintosh computer
مجموعهای از کامپیوترهای شخصی که توسط شرکت Apple ایجاد شدند که یک واسط کاربر گرافیکی دارند و از خانواده 00086 پردازنده ها استفاده می کنند
apple desktop bus
گذر رومیزی اپل
The rotten apple injures its neigbours.
<proverb>
یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
A rotten apple in jures its companions.
<proverb>
یک سیب گندیده هم جواران خود را لکه دار مى کند.
Shipshape . In apple pie order.
مرتب ومنظم
section of a pome fruit: apple
قسمتهایمختلفمیوههایکرویشکل
toffie apple
[British English]
سیب با ژلاتین پوشیده شده
apple beignets
[American English]
قاچ سیب درخمیر سرخ شده
[یک نوع شیرینی]
apple fritters
[British English]
قاچ سیب درخمیر سرخ شده
[یک نوع شیرینی]
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why?
میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
ring
گود
ring
طوقه
ring
صحنه ورزش
ring d.
قمری
ring d.
فاخته
ring up
به کسی تلفن کردن
ring
گروه
to ring the changes
کاری راتا انجا که بتوان باشکال گوناگون انجام دادن
ring
محفل
ring
چرخ خوردن
o-ring
حلقهoشکل
ring
حلقه زدن
ring
گرد امدن
ring
احاطه کردن زنگ اخبار
ring
صدای زنگ تلفن طنین
x ring
دایره مرکزی هدف تیراندازی
v ring
مثلث شکاف درجه
v ring
تصویر شکاف درجه تفنگ روی خال سیاه هدف برای نمره دادن به تیراندازی
there was no ring
کسی تلفن نکرد
there was no ring
کسی زنگ نزد
ring
جسم حلقوی
to ring for
با زنگ صدا کردن
ring with
منعکس کردن
to ring off
بریدن
to ring off
قطع کردن
to ring up
تلفن کردن به
ring off
قطع کردن تلفن یا مکالمه تلفنی
ring off
قطع کردن تلفن
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
ring
عرصه
ring
انگشتر میدان
ring
حلقه
to ring up
با زنگ فراخواندن
ring
صدا کردن
ring
تویولوژی شبکه که در آن سیم پیچی به ترتیب ایستگاههای کاری را بهمم وصل میکند
ring
لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
ring
سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
ring
نوعی شبکه که هر ترمینال آن در حلقه یکی پس از دیگری متصل هستند
ring
رینگ بوکس
ring
محوطهای باطناب محصور شده به اندازه 6 متر مربع
ring up
<idiom>
اضافه کردن آمار پولی
ring
تلفن حلقه
ring up
<idiom>
تلفن زدن
ring
طنین انداختن صدای زنگ
ring
میدان
ring
زنگ زدن
ring
ناقوس
ring
تلفن زدن
ring
احاطه کردن
o ring
واشر
to ring the knell of anything
فاتحه چیزی راخواندن
to ring the knell of anything
موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
teething ring
حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
snap ring
خار حلقوی
slip ring
اسلیپ رینگ
Lantern ring
رینگ مشبک یا پنجره ای
slip ring
حلقه سایشی
speed ring
میز سایت
corbel-ring
نواره
focusing ring
حلقهکانونی
arch-ring
منحنی باربر
the ring finger
انگشت حلقه
there is a ring at the door
دم در زنگ میزنند
split ring
فنر نمونه گیر
speed ring
طوقه تطبیق سرعت توپ پدافند هوایی طبله سرعت نما
the ring finger
بنصر
to ring a bull
حلقه دربینی گاوکردن
ear-ring
گل آویز
ear-ring
آویز
to ring the curtain up or down
پرده نمایش را باصدای زنگ بالاوپائین بردن
to tilt at the ring
سر سواری حلقه اویزانی رابانوک نیزه برداشتن
lock ring
حلقهقفل
locking ring
حلقهقفلکننده
pulling ring
حلقهکشش
rein ring
دهانهحلقه
retaining ring
حلقهنگهدارنده
ring gate
دهانهحلقوی
ring motorway
شاهراهحلقوی
gas ring
لولهگازچراغخوراکپزی
ring nut
حلقهمهره
ring post
لبهزمینبوکس
umbrella ring
حلقهچتر
trim ring
حلقهدورشعله
ring step
پلههایورودبهزمینبوکس
sealing ring
حلقهآببند
treble ring
حلقهسهلایه
solitaire ring
حلقهتکنگینی
tip-ring
حلقهنوک
keeper ring
حلقهنگهدارنده
hoisting ring
حلقهاتصال
class ring
حلقهطبقهای
walking ring
پیست بیضی شکل برای راه بردن و گرم کردن اسب پیش از مسابقه
ring a bell
<idiom>
یک مرتبه موضوعی را به خاطر آوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com