English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
average fixed cost هزینه ثابت متوسط
Other Matches
fixed cost هزینه ثابت و معین
average cost میانگین هزینه
average cost میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
average cost هزینه متوسط
total fixed cost کل هزینه ثابت
fixed cost curve منحنی هزینه ثابت
cost plus a fixed fee هزینه بعلاوه حق الزحمه ثابت
average total cost هزینه متوسط کل
average cost pricing قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
average variable cost متغیر
average variable cost هزینه متوسط
average variable cost هزینه متوسط متغیر
long run average cost curve منحنی هزینه متوسط بلند مدت
fixed گیردار
fixed مقطوع
fixed معین
fixed قطعی
fixed ماندنی مقطوع
fixed ثابت
fixed ثابت شده
well fixed پولدار
fixed ماندنی
well fixed خوب تثبیت شده
well fixed دارا
well fixed ثروتمند
I'll get you all fixed up. همه چیز را برایتان درست وروبراه خواهم کرد
fixed shell گلوله متصل
fixed beam تیر ثابت
fixed price قیمت ثابت
fixed asset دارائی ثابت
fixed property اموال غیر منقول
fixed property سرمایه ثابت
fixed resources منابع ثابت
fixed round فشنگ ثابت
fixed radix با مبنای ثابت
fixed round فشنگ کامل
fixed reticle تار موی ثابت زاویه یاب
fixed reticle عدسی ثابت دوربین
fixed star ستاره ثابت
fixed spool قسمت ثابت قرقره ماهیگیری
fixed spacing فاصله دهی ثابت
fixed star ثوابت
carbon fixed ذغال ثابت
carbon fixed کربن ثابت
we fixed in the town در شهر ماندیم
Price are fixed here . دراینجا قیمتها ثابت هستند
fixed capital سپرده ثابت اموال ثابت یکان
fixed winglet بالچهثابت
fixed platform سکویثابت
fixed jaw اهرم ثابت
fixed arch طاقثابت
fixed base پایهثابت
fixed weight وزن ثابت
fixed system توزیع ثابت اب
fixed stars ثوابت
fixed stock مالک انحصاری سهام
fixed storage انباره ثابت
fixed storage حافظه ثابت
fixed supply عرضه ثابت
fixed blade تیغهثابت
fixed supply ذخیره معین کالای فاسد شدنی
fixed support تکیه گاه گیردار
fixed support بردگاه گیردار
fixed bayonet سرنیزهثابت
fixed assets دارائیهای ثابت
fixed capital سرمایه ثابت
fixed casement قاب ثابت
fixed costs هزینههای ثابت
fixed costs هزینههای سرمایهای
fixed costs هزینههای که وابسته به حجم تولید نمیباشد
fixed davit قایق بالابر ثابت
fixed davit جرثقیل ثابت
fixed davit davit gantrytype : syn
fixed disk دیسک ثابت
fixed echo اکوی ثابت
fixed condenser خازن ثابت
fixed capacitor خازن ثابت
fixed assets درائیهای ثابت مانند ساختمان و ماشین الات
fixed assets داراییهای ثابت
fixed beam تیر دو سر گیردار
fixed area ناحیه ثابت
fixed ammunition مهمات ثابت
fixed-wing هواپیمای بال ثابت
fixed beam تیر گیردار
fixed beam تیر دوسر گیردار
fixed bridge پل ثابت
fixed bridge پلی که بجز انبساط و انقباض هیچگونه حرکتی ندارد
fixed budget بودجه ثابت
fixed echo انعکاس ثابت روی صفحه رادار
fixed ersistor مقاومت ثابت
fixed factor عوامل تولید ثابت
fixed inputs نهادههای ثابت
fixed inputs منابع ثابت
fixed investment سرمایه گذاری ثابت
fixed length با درازای ثابت
fixed light چراغ ثابت
fixed material مواد پایدار
fixed pivot لولای ثابت
fixed pivot محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
fixed point ممیز ثابت
fixed point با ممیز ثابت
fixed point نقطه ثابت
fixed portion سهام معینه
fixed portion فرض
fixed income درامد ثابت
fixed idea تعصب
fixed-wing بال ثابت
fixed head با نوک ثابت
fixed geometry هواپیمایی با بال ثابت
fixed format قابل ثابت
fixed fire اتش نشان شده
fixed field میدان ثابت
fixed factor عوامل ثابت تولید
fixed idea فکریکه درذهن فرورفته وماندنی شده است
fixed wing هواپیمای بال ثابت
fixed wing بال ثابت
fixed fire اتش متمرکز
with particular average مشمول خسارات خاص
particular average خسارات جزئی
particular average خسارت خاص
average value میانگین
average معدل
average value ارزش میانگین
average value مقدار میانگین
particular average خسارت جزئی
with average شامل خسارات خصوصی وجزئی
on average [on av.] در میانگین
average خسارت بحری
average عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
average ایجاد میانگین
average متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
average متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average در حالت کلی
on average [on av.] در حالت کلی
on average [on av.] روی هم رفته
above average <adj.> بالاتر از حد متوسط
over-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
above-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
above average <adj.> بیش از حد متوسط
above-average <adj.> بیش از حد متوسط
over-average <adj.> بیش از حد متوسط
average حد وسط
average میانگاه
average روی هم رفته
average متوسط خسارت در بیمه
average میانگین موفقیت
average حد متوسط
average میانه متوسط
average درجه عادی میانگین
average پیدا کردن
average میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average رویهمرفته بالغ شدن
average میانگین
average particular خسارت وارده بر کشتی
average متوسط
average out میانگین در نظر گرفتن
average خسارت
average میانگین حسابی متوسط حسابی
average میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average value مقدار متوسط
average معدل میانگین
average مقدار متوسط
average معدل گرفتن
fixed production coefficients ضرایب تولید ثابت
fixed program computer computer program wired
fixed interval schedule برنامه فاصلهای ثابت
fixed point number عدد با ممیز ثابت
fixed roller gate دریچه چرخ قرقرهای ثابت
fixed exchange rate نرخ ثابت ارز
fixed end moment لنگر گیرداری
fixed length record رکورد باطول ثابت
fixed disk [American E] دیسک سخت [رایانه شناسی]
fixed ratio schedule برنامه نسبتی ثابت
fixed point notation = قوانین و روشهای ریاضی با استفاده از اعداد اعشاری
fixed post system سیستم پاسگاه ثابت
fixed ground water اب زیرزمینی ماندگار
fixed length record رکورد با درازای ثابت
fixed exchange rate نرخ مبادله ثابت ارز
fixed numeric format قالب عددی ثابت
fixed pitch propeller ملخ با گام ثابت
fixed input coefficients ضریب نهادههای ثابت
fixed head disk دیسک با نوک ثابت
fixed point arithmetic حساب ممیز ثابت
fixed point notation نشان گذاری با ممیز ثابت
fixed point notation = نمایش عدد که محل ارقام و نقط ه اعشاری را در کامپیوتر نگه می دارد تا بیشترین تعداد اعداد قابل مدیریت را محدود کند
fixed head disk گرده با نوک ثابت
fixed point operation عملکرد با ممیز ثابت
fixed point part جزء کسری
fixed point representation نمایش ممیز ثابت
fixed bed polymerization بسپارش در بستر ثابت
fixed length record مدرک با درازای ثابت
fixed selling price قیمت ثابت فروش
fixed term deposit سپرده ثابت
fixed time call مکالمه در زمان معین و ثابت
fixed wheel gate دریچه قرقرهای با محورثابت
fixed wing aircraft هواپیما با بال ثابت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com