English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
back yards حیاط خلوت
Other Matches
yards واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 4419/0 متر
yards یارد
yards انبار کردن
yards محوطه یا میدان
yards محصورکردن
yards میله وصل به دکل برای بادبان
yards واحد طول معادل 4419/0متر
yards حیاط محوطه
yards لایه
yards واحد اندازه گیری = 3 فوت
yards حیاط
yards بازوی افقی دکل ناو
loose yards اندازه گیری حجم خاک پس ازکنده شدن از محل خاک برداری
back to back credit اعتبار اتکایی
back to back housing خانه ی پشت به پشت
to get back to somebody کسی را باخبر کردن
back off پشت را تراشیدن
back out دوری کردن از موج
on one's back <idiom> پافشاری درخواستن چیزی
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
(a) while back <idiom> هفتها یا ماهای گذشته
at the back در پشت
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
to back up با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
back up دور زدن [با اتومبیل]
come back دوباره مد شدن
back تیر اصلی پشت بند
back out دوری کردن از الغاء کردن
back out کهنه و فرسوده شدن
back out نکول کردن
off one's back <idiom> توقف آزار رساندن
(do something) behind someone's back <idiom> بدون اطلاع کسی
to back somebody up از کسی پشتیبانی کردن
to back somebody up یاری کردن به کسی
to get back to somebody به کسی خبر دادن
back nine نیمه دوم پیست 81 قسمت
back off ازاد بریدن قطع کردن
back off کاستن سرعت در سر پیچ
back off عقب بردن
back off عقب رفتن
back off عقب زدن
back of پشت سر
back of در پشت
back down از ادعایی صرفنظر کردن
to get one's own back تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to back out of جرزدن
the back of beyond دورترین گوشه جهان
right back بک راست
up and back بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
with one's back to the w درتنگناعاجزشده تک مانده درجنگ
out back مایع روان شده
out back چسب مایع
on the way back در برگشتن
on ones back بستری
look back سر خوردن
to back out of دبه کردن
to back up یاری یاکمک کردن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
to get back one's own انتقام خودراگرفتن
to get back دوباره بدست اوردن
to get back بازیافتن
to keep back بازداشتن
to come back پس امدن
to come back برگشتن
to keep back جلوگیری کردن از
to keep back مانع شدن
to keep back دفع کردن پنهان کردن
to look back سرد شدن
look back سرد شدن
keep back نزدیک نشوید
keep back جلونیایید
come back بازگشتن
back out <idiom> زیر قول زدن
come back <idiom> برگشتن به جایی که حالاهستی
come back <idiom> به فکر شخص برگشتن
come back <idiom> دوباره معروف شدن
behind his back پشت سراو
from way back <idiom> مدت خیلی درازی
get back <idiom> برگشتن
get back at <idiom> صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
get off one's back <idiom> به حال خودرها کردن
come back برگشتن
come back بازگشت بازیگر
To back down . کوتاه آمدن
keep back مانع شدن
keep back دفع کردن
to go back برگشتن
go back برگشتن
get back دوباره بدست اوردن
I'll take back what i said. حرفم را پس می گیرم
Back and forth. پس وپیش ( جلو وعقب )
To be taken a back. جاخوردن ( یکه خوردن )
Welcome back. رسیدن بخیر
go back on <idiom> به عقب برگشتن
to back روی چیزی شرط بستن
back-up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back فهر
to back out [of] الغاء کردن
back-up پشت قرار دادن
back پشت را تقویت کردن
back پشت ریختن پشت انداختن
back پشت نویسی کردن
back-up جاگیری پشت یار
back تنظیم بادبان پشت کمان
back مدافع
back بک
at the back of به پشتی
at the back of پشت
back مدافع خط میدان
to back out [of] نکول کردن
back درعقب برگشت
back-up معکوس ریختن
back عقبی گذشته
back پشتی
back پشتی کنندگان تکیه گاه
back کمک کردن
back تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back به عقب
back جبران ازعقب
back سطح ازاد
back جهت مخالف جلو
back-up کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back-up پشتیبانی یا کمک
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back سمت عقب
back عقب
back پشت
back پس
back که یک باتری پشتیبان دارد
back up پشتیبانی یا کمک
back-up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back برپشت چیزی قرارگرفتن
back نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back up کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
back بعقب رفتن بعقب بردن
back پشتی کردن پشت انداختن
back up معکوس ریختن
back up پشت قرار دادن
back up اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up جاگیری پشت یار
back up تقویت کردن تقویتی
back up تکمیل کردن
back up اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
at the back of در عقب
back بدهی پس افتاده
back-up تکمیل کردن
back-up تقویت کردن تقویتی
back فهرنویسی کردن
back پشت چیزی نوشتن
to back out [of] دوری کردن [از]
back پاداش
back پشت سر
back سوارشدن
back پشتیبان
back-pedals افهار ندامت کردن
back line خطکناری
back-pedals به عقب پا زدن
back strap بندعقب
back-pedals انکار کردن
back copy نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
back-pedals به سرعت پسرفتن
back-pedals حرف خودرا پس گرفتن
back issue نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
back passage مقعد
back straight مستقیمامعکوس
back passage راستروده
laid-back خونسرد
laid-back آرام
firebrick back پشتیبانآجرنسوز
reclining back لمندهپشتیدار
centre back نیمهعقب
right safety back مهرهمحافظعقبیراست
back board جلدپشتی
back binding گیرهپشتچوباسکی
back belt بندپشتکمر
camera back قسمتهایپشتیدوربین
seat back پشتیصندلی
back crossbar خطعرضیعقبی
back wall دیوارپشتی
back of the amplifier آمپیلیفایرعقبی
back pad بالشتکپشتی
back pocket جیبپشتی
centre-back میانیعقب
laid-back بیشتاب
take a back seat <idiom> پذیرش پستترین مقام
to go back ward پس رفتن
to put back عقب بردن
to put back کند کردن
to put back پس انداختن
to put back منکر شدن
to put back ردکردن
to put back برگشتن
to set back بازداشتن
to set back عقب انداختن
to stab in the back بد گویی
to stab in the back سعایت
to stab in the back ریزه خوانی
to stab in the back افترا
to put any one's back up کسیراخشمگین کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com