English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (1 milliseconds)
English Persian
bald style روش و مکتب ساده وبی لطافت
Other Matches
bald طاس شدن
bald گرگن
bald لخت
bald کچل
bald عریان
bald بی ملاحت
bald ساده
bald بی لطف
bald برهنه
bald کل
bald بیمو
bald طاس
bald bead کله طاس
bald eagle عقاب گر
bald eagles نوعی عقاب که در شمال امریکا زندگی میکند
bald eagles عقاب گر
bald eagle نوعی عقاب که در شمال امریکا زندگی میکند
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
style سبک بافت
style ساخت [سازمانی یا سیستمی]
there is no style about her سرووضعش زیبایی
old-style حروف باریک و خمیده به جلو
style ترکیب [سازمانی یا سیستمی]
style آرایش [سازمانی یا سیستمی]
there is no style about her لباس یا وضعش متداولی است
old-style روش گاهشماری قدیمی
there is no style about her ندارد
style فاهر , نوشتار, اندازه قلم , رنگ , فضا و حاشیههای متن در نوشته فرمت شده
style نامیدن
style معمول کردن مد کردن
style میله متداول شدن
style قلم
style سبک متداول
style سلیقه
style خامه سبک نگارش
style روش
style شیوه
style سبک
Isabellino style سبک ایزابلین
Isabellian style سبک ایزابلین
Indian style [سبک معماری هندی متاثر از فرهنگ غربی]
Hirsau style [نوعی معماری به سبک رومی در آلمان و استرالیا]
Free style [سبک قرن نوزده در احساس سبک کلاسیک و دومستیک]
Federal style سبک معماری فدرال
English style [نوعی سبک قرن بیستم در انگلستان و شمال آمریکا]
dragon style [سبک دراگون که سبک هنری وایکینگ های اسکاندیناوی بوده است.]
court style سبک کورت [دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
Lancet style [سبک گوتیکی اواخر قرن نوزده مرسوم به سبک نیزه ای]
chateau style [سبک معماری قرن نوزدهم فرانسه که ترکیب سبک های گوتیک و رنسانس بود.]
cathedral style [احیای سبک گوتیک در اوایل قرن نوزدهم میلادی]
castle style [نوعی معماری قرن هجدهم میلادی با کنگره و مزغل و پله های مارپیچی]
Lombard style سبک لومبارد
managerial style سبک مدیرانه
Mejidian style طرح مجید [این طرح جلوه ای از طرح محرابی و ترکیب با گل فرنگ است که بدلیل علاقه عبدالمجید، سلطان ترکیه به این طرح آنرا به او نسبت داده اند.]
cramp one's style <idiom> محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
in a narrative style بشکل روایت
in a narrative style بسبک داستان
finish style طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
elegant style انشا فریف
easy style سبک سلیس
easy style انشای روان
ease of style سبک سلیس
ease of style روانی انشا
cognitive style سبک شناختی
brush style قالب قلم
brush style طرح قلم
life style سبک زندگی
line style سبک خط
orientalizing style شیوه خاورمابی
To go out of fashion (style). بدام افتادم
type style سبک فونت
style sheet ورق تعاریف
style sheet مجموعه تعاریف
style sheet الگویی که برای تولید خودکار نحوه یا نوع یک متن مثل روش کار , کتاب , برنامه ,... از پیش فرمت و قالب بندی شده باشد
orientalizing style سبک شرقی
style of architecture سبک معماری
severe style شیوه جدی
pointed style سبک قوس تیزه دار
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
Italian Villa style [سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
context style of a expression سیاق عبارت
His style of writing is rather colourless and lifeless. سبک نویسندگیش خشک وبی روح است
attacking [style of play, player] <adj.> حمله
attacking [style of play, player] <adj.> مهاجم
attacking [style of play, player] <adj.> تهاجمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com