Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 23 (3 milliseconds)
English
Persian
berth
خوابگاه کشتی
berth
اطاق کشتی لنگرگاه
berth
پهلوگرفتن
berth
موقعیت جا
berth
پهلوگاه
berth
لنگرگاه
berth
اسکله
berth
محل لنگراندازی
berth
کسب عنوان
berth
جای خوابیدن درقایق
berth
جایی که قایق به لنگربسته میشود
Other Matches
on berth
ناوحاضربه بارگیری
on berth
ناوی که داخل پناهگاه یا بندرلنگرانداخته است
on berth
در داخل بندر
charging berth
اسکله بارگیری
discharging berth
اسکله تخلیه
sick berth
بهداری کشتی ودانشکده وغیره
To dock . To berth.
پهلو گرفتن (کشتی در اسکله )
transfer berth
دوبه یا سکوی نقل و انتقال نیروها به ساحل از ناوچههای اب خاکی
to give wide berth to
کناره گیری کردن از
to give wide berth to
دوری کردن از
sick berth attendant
پزشکیار
She resolved to give him a wide berth in future.
[She decided to steer clear of him in future.]
او
[زن]
تصمیم گرفت در آینده ازاو
[مرد]
دوری کند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com