Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 36 (4 milliseconds)
English
Persian
breaks
شکستن
breaks
خردکردن
breaks
نقض کردن
breaks
شکاف
breaks
وقفه
breaks
طلوع مهلت
breaks
شکست
breaks
شکستگی
breaks
ازهم باز کردن
breaks
راحت باش
breaks
گسیختگی
breaks
زنگ تفریح
breaks
فتن
breaks
جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
breaks
شکستن موج
breaks
ایجاد فضای تنفس با حرکتهای پیاده شطرنج
breaks
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
breaks
نقطه فرودپرنده
breaks
پاره کردن
breaks
قطع کردن
breaks
تفکیک
breaks
تجزیه
breaks
مجزاسازی
breaks
کلید مخصوص در صفحه کلید IBM که اجرای یک برنامه را وقتی قط ع میکند که این کلید با کلید کنترل
breaks
انتخاب شود
breaks
از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
breaks
خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
breaks
عمل یا کلید انتخاب شده برای توقف اجرای یک برنامه
breaks
فرمان BREAK
Other Matches
coffee breaks
تنفس
coffee breaks
تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
tie-breaks
بهم خوردن وضع مساوی
tie-breaks
تای برک
Where shall we be if another world war breaks out ?
اگر جنگ جهانی دیگری رخ دهد کارما بکجا می کشد ؟
to provoke somebody until a row breaks out
<idiom>
کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
straw that breaks the camel's back
<idiom>
مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com