Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
bull the market
بازار را گرم کردن
Other Matches
bull
بی پرواکارکردن
bull
سفته باز بورس
bull
مرکز هدف
bull
مثل گاو نررفتارکردن
bull
حیوانات نر بزرگ فرمان
bull
نر
bull
گاونر
bull
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bull
بورس تصنعی
bull terrier
سگ بول تریر
to take the bull by the horns
دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
bull's-eyes
مرکز هدف
to ring a bull
حلقه دربینی گاوکردن
ringthe bull
بازی ای که دران حلقهای راپرتاب میکنندتابه قلابی بیاویزد
irish bull
بیان بظاهر موافق و درحقیقت مخالف
take the bull by the horns
<idiom>
چند نوع فعالیت داشتن
bull's-eyes
قلب هدف تیری که بهدف اصابت کند
bull terriers
سگ بول تریر
john bull
لقب ملت انگلیس
bull's eye
قلب هدف تیری که بهدف اصابت کند
bull's eye
مرکز هدف
bull horn
بلندگوی دستی
bull ladle
پاتیل یا کفچه حمل و نقل
bull nose
چشمی سینه ناو
bull pen
محوطه نرده دار تمرین توپگیری بیس بال توپزنهای ذخیره بیس بال
bull head
کله گاوی
bull pup
نوعی موشک هدایت شونده هوا به زمین
bull session
جلسه محاوره ومرور
bull calf
گوساله نر
bull pup
موشک بال پاپ
bull whale
نهنگ ماده
bull whale
نهنگ نر
bull headed
کله شق
to tell a coke-and-bull story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
cock and bull story
چاخان
cock-and-bull stories
داستان جعلی برای تعریف ازخود
cock-and-bull stories
چاخان
cock-and-bull story
چاخان
bull dog wrench
اچار مخصوص لوله گاز
cock-and-bull story
داستان جعلی برای تعریف ازخود
like a red rag to the bull
موجب خشم
like a red rag to the bull
آزار دهنده
cock and bull story
داستان جعلی برای تعریف ازخود
Take thd bull by the horns.
<proverb>
گاو را از شاخهایش بگیر .
shoot the breeze/bull
<idiom>
بیخودی حرف زدن
bull in a china shop
<idiom>
کسی که همه چیزرا به هم میریزد
Taurus the Bull (April 20)
برجثور
hit the bull's-eye
<idiom>
به اصل مطلب رسیدن
to be like a red rag to a bull
[British]
کسی را خشمگین کردن
If you criticize him, it's like a red rag to a bull.
اگر از او
[مرد]
انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
to be like a red rag to a bull
[British]
کسی را برافروختن
to be like waving a red flag in front of a bull
[American]
کسی را برافروختن
to be like waving a red flag in front of a bull
[American]
کسی را خشمگین کردن
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull.
تا اسم زن قبلی او
[مرد]
را آوردم خونش به جوش آمد.
off-market
<adj.>
خارج از بورس
[فروخته شده ]
outside market
بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
market value
قیمت مناسب برای خریداروفروشنده
market value
قیمت بازار
in the market for
<idiom>
خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
market
بازار فروش
[اقتصاد]
market value
ارزش بازاری
market value
در بازار قیمت بازار
market value
ارزش
market
در بازار دادوستد کردن
down-market
رجوع شود به downscale
market
فروختن
market
بازار
market
محل داد وستد
market
مرکزتجارت
market
به بازار عرضه کردن
market
درمعرض فروش قرار دادن
sharing the market
تقسیم بازار
money market
بازار پول
widening of market
گسترش بازار
to make a market of
با کالای دیگرمعاوضه کردن
to rig the market
با احتکارویکجاخریدن کالاافزایش وکاهش مصنوعی دربهای کالافراهم کردن
market economy
اقتصاد بازار
On the free market .
دربازار آزاد
labour market
متقاضیکار
market garden
مزرعهکاشتسبزیجاتومیوهجاتجهتفروش
cattle market
محلفروشاحشام
market gardener
باغکار سبزیکار
market gardening
شغلسبزیکاریوکاشتمیوه
to make a market of
معامله کردن
the market is dull
بازار کساداست
organized market
بازار سازمان یافته
oil market
بازار نفت
narrow market
بازار محدود
flea market
بازار مخصوص فروش اشیاء ارزان قیمت یادست دوم
stock market
بورس سهام وارز
stock market
بورس کالاهای مختلف
black market
بازار سیاه
easty market
بازاراست تا
market trust
بازار انحصاری
market trends
روندهای بازار
perfect market
بازار کامل
price market
وضع کردن قیمت در انحصار
rig the market
با احتکار کالا افزایش وکاهش مصنوعی در قیمت هاایجاد کردن
the market is dull
بازار راکد است
target market
بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
spot market
بازار معاملات نقدی
spot market
بازار نقدی
soft market
بازار با تقاضای خوب
seller's market
بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
seller's market
بازار فروشنده
security market
بازار اوراق بهادار
securities market
بازار اوراق بهادار
flea market
سمساری
market system
نظام بازار
wage market
بازار دستمزد
to place on the market
فروختن
to put on the market
فروختن
to place on the market
درمعرض فروش قرار دادن
to put on the market
درمعرض فروش قرار دادن
open market
بازار ازاد بازاری که دارای رقابت کامل میباشد
off-market purchases
خرید در بیرون از بورس
financial market
بازار مالی
market places
بازار
over-the-counter market
بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
open market
بازار ازاد
open market
بازار باز
to place on the market
به بازار عرضه کردن
to put on the market
به بازار عرضه کردن
market economies
اقتصاد بازار
market economy
اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
market research
تحقیقات علمی در بازار ودادوستد کالا
market research
بازارپژوهی
market research
تحقیقات درخصوص بازار مطالعه وضعیت بازار
market research
بررسی بازار
flea market
<idiom>
بازارمکاره (بازارکهنه فروشها)
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
market economies
اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
Common Market
فرانسه لوکزامبورگ و هلند
Common Market
بلژیک
carpet market
بازار فرش
free market
بازار ازاد
Common Market
بازار مشترک
Common Market
جامعه اقتصادی اروپا
market freedom
ازادی بازار
Common Market
بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
To depress the market .
بازار را کساد کردن
market equilibrium
تعادل بازار
home market
بازار داخلی
gold market
بازار طلا
futures market
بازار خرید و فروش سلف
foreign market
بازار خارج
falling market
بازار رو به زوال
fair market
بازار مکاره
fair market
هفته بازار
exchange market
بازار اسعار
home market
بازار داخل کشور
idols of the market
اوهام ناشی از سخن وامیزش
imperfect market
بازار ناقص
market demand
تقاضای بازار
market channels
مجاری توزیع
market appraisal
سنجش بازار
market acceptance
پذیرش کالا توسط بازار
loan market
بازار وام
labor market
بازار کار
exchange market
بازار داد و ستد
domestic market
بازار داخلی
buyer's market
بازار مناسب برای خریدار
buyer's market
بازاری که درکنترل خریدارست
buyer's market
بازار خرید
bullish market
بازار رو به رونق
bullish market
بازار احتکاری
bullion market
بازار شمش
bearish market
بازار رو به افول
break into the market
در بازار رسوخ کردن
buyers market
بازار خرید
capital market
بازار سرمایه
commodity market
بازار کالا
dead market
بازار کم فروش
dead market
بازار کساد
credit market
بازار اعتباری
cornering the market
خرید کلی و یکجای کالاهای بازار
cornering the market
قبضه نمودن بازار
commodity market
بازار کالای مصرفی
commodity market
بازار مواد اولیه
market place
بازار
market failure
ناتوانی بازار
market leader
دارای رهبریت بازار
market price
قیمت بازار
market prices
قیمتهای بازار
market share
سهم بازار
market mechanism
طرز کار بازار
market opportunity
فرصت بازار
market oriented
بازاری
market oriented
در جهت بازار
market segmentation
تجزیه بازار
market segmentation
تقسیم بازار
market overt
بازار اشکار
market risk
خطر بازار
market survey
بررسی بازار
market structure
بنیان بازار
market overt
بازار عمومی محل خرید و فروش درفضای باز
market penetration
نفوذ به بازار
market review
بررسی بازار
market prices
قیمتهای تعیین شده در بازار
market leader
پیشرو بازار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com