English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (7 milliseconds)
English Persian
calender year سال تقویمی
calender year سال کامل تقویم یک سال
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!. <proverb> پارسال دوست امسال آشنا.
calender تقویم
calender غلتک
calender روزشمار
calender سالنامه
calender مهره کشیدن
calender برق انداختن فشار دهنده
calender گاه شمار
gregorian calender گاهنامه گریگوریان
tenant from year to year مستاجر یک ساله
year to year fluctuation نوسانات سالیانه
All the year round. Yes in year out . سالی دوازده ماه ( هر سال )
in the year در سال 3491
each year هرسال
f.year old پنج ساله
d. year سال میلادی مسیحی
in the a. year of درسال خجسته
year by year سال بسال
year by year همه ساله
year in year out همیشه
off year سال کسادی
off year سال کم فعالیت
off year سال کم محصول
next year سال دیگر
next year سال بعد
year in year out سال دوازده ماه
last year سال گذشته
last year پارسال
in the year one در زمان بسیار پیش
in the a. year of درسال فرخنده فال
the f.of the year برگ ریزان
within a year در عرض یک سال
New Year سال جدید
year سال نجومی
year سنه
New Year سال نو
year سال
vintage year سال وفور محصول انگور
intercalary year سال کبیسه
theater of the year تئاتر سال
from (since) the year one [American E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
New Year's Eve شب سال نو
New Year's Eve شب ژانویه
year-end وابسته به پایان سال
leave year سال خدمتی
vintage year سال پرنعمت
water year سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
wet year سال پر اب
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
work year سال کاری
year and day یک سال و یک روز
year and day مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
tropical year سال اعتدالی
year book سالنامه
year-end سالپایانی
year-end پایان سال
year-round همه ی سال
During (in)the current year. درسال جاری
By the end of the year تا آخر سال
In the year 2000… درسال 2000...
She shot up last year . پارسال یکدفعه قد کشید
year-round <idiom> همه ساله
the year in question سالی که مورد بحث است
year-round در تمام مدت سال
quarter [year] سه ماه
year of age سال عمر
year-end سال پایان
tax year مالیات سالانه
with each passing year با گذشت هر سال
quarter [year] دوره سه ماهه
year-long یک سال
year-long به مدت یک سال
year-long یک ساله
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
tropical year سال استوایی
academic year سال دانشگاهی
academic year سال تحصیلی
all the year round در تمامی یا سرتاسر سال
New Year's Day روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
calendar year سال تقویمی
callendar year سال
callendar year سال جاری
civil year سال عرفی
dear year سال گرانی
fiscal year دوره مالی
light year سال نوری
leap year سال کبیسه
light-year سال نوری
financial year سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year سال مالی سال جاری
dry year خشک سال
dry year سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
sluggish year سال کسادی
lunar year سال قمری
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
sluggish year سال رکود
sidreal year سال نجومی
school year سال تحصیلی
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
natural year سال طبیعی
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
sabbatical year در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
leave year سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
last year's produce محصول پارسال
solar year سال خورشیدی
dry year خشکسال
early in the year دراوایل سال
the year past سال گذشته
he was born in the year درسال 00000زائیده یامتولدشد
rainy year آبسال
i wish you a happy new year سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
i wish you a happy new year سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
it was sold at 0 year's p بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
sothic year سال خورشیدی مصری
solar year سال شمسی
ten year device وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
from (since) the year dot [British E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
apparent solar year سال شمسی
platonic cycle or year مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
At the beginning of the month (year). سر ماه ( سال )
At the beginning of the month (year). سرش ؟ بسنگ خورد
to say so long to the end of the year با سال پیش خداحافظی کردن
The consumption of suger has gone up this year . مصرف شکرامسال با لارفته است
apparent solar year سال فاهری شمسی
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com