English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (8 milliseconds)
English Persian
camp chair صندلی تاشونده
camp chair صندلی سفری صندلی صحرایی
Other Matches
chair خرک
my chair was next his صندلی من پهلوی صندلی اوبود
to take a chair نشستن
take the chair ریاست انجمنی را دارا بودن
take the chair ریاست انجمنی را بر عهده داشتن
chair برکرسی یاصندلی نشاندن
chair کرسی استادی در دانشگاه
chair مقر
chair صندلی
camp پادگان اردو زدن چادر زدن
camp چادر
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
camp خیمه سرا
camp اردوگاه نظامی
camp اردو
camp اردوگاه
camp منزل کردن
camp چادر زدن
camp لشکرگاه
camp اردو زدن
he has passed the chair ریاست داشته است
fishing chair صندلی در قایق ماهیگیری
Wassily chair صندلیفلزی
types of chair انواعصندلی
hammock chair صندلی راحتی تاشوکه پشت ان پارچه ایست
gestatoraial chair کرسی حامل پاپ
he nestles in the chair است
morris chair صندلی راحتی
typist's chair صندلیتایپیست
he has passed the chair رئیس بوده است
night chair صندلی سوراخ دار برای قضای حاجت در شب
wing chair مبل دارای پشتی و دستههای چوبی و سفت
windsor chair صندلی دارای پشتی منحنی
wheel chair صندلی چرخ دار
walking chair چارچوب غلتک دار که کودکان دست خود را بدان گرفته راه رفتن می اموزند
twisboat chair قایق- صندلی تابدار
cabriole chair مبلاستیل
director's chair صندلیمدیر
folding chair صندلیتاشو
step chair صندلیپلهدار
slide chair مقرغلافمتحرک
to fill the chair برکرسی نشستن
to fill the chair ریاست کردن
to bottom a chair ته انداختن بصندلی
swivel chair صندلی چرخان
sedan chair تخت روان یکنفره
elbow chair صندلی دسته دار
deck chair صندلی حصیری تاشو
an odd chair صندلی که پنج تای دیگر جور خود نداشته باشد
an odd chair صندلی تکی
easy chair صندلی راحت
chair-rail [قرنیز دور تا دور دیوار شبیه پایه ستون]
high chair صندلی پایه بلند غذا خوری بچه
office chair صندلی اداری
office chair مبل اداری
electric chair اعدام بوسیله برق
arm chair صندلی دسته دار
arm chair صندلی راحتی
curule chair صندلی عاج نشان
curule chair کرسی عاج
club chair صندلی دسته دار بزرگ
rocking chair صندلی گهوارهای
rocking chair صندلی تاب صندلی راحتی تکان خور
he nestles in the chair در صندلی غنوده
boatswain's chair صندلی نقاله
barrel chair صندلی فنری که پشتش سفت ومقعر است
electric chair صندلی اعدام الکتریکی
prison camp اردوگاه زندانیان
camp-shedding [پایه ها و تخته های روی ساحل رودخانه]
refugee camp اردوگاه پناهندگان
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
Where is the location of this camp ? محل این اردوگاه کجاست ؟
summer camp پایگاهتابستانی
holiday camp تفریحگاهتعطیلی
prison camp بازداشتگاه بیرون شهر
prison camp زندان صحرایی
base camp پایگاه اصلی کمپ اصلی
base camp پایگاه مبنا
concentration camp بازداشتگاه
concentration camp منطقه تجمع اسرا
concentration camp بازداشتگاه اسرا
concentration camp اردوگاه کار اجباری
concentration camp بازداشتگاه زندانیان سیاسی یااسرای جنگی
boot camp اردوگاه تعلیمات نظامی نیروی دریایی
camp beds تخت خواب سفری
camp bed تخت خواب سفری
aides-de-camp اجودان مخصوص
aide-de-camp اجودان مخصوص
aide de camp اجودان مخصوص
camp followers اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
camp follower اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
camp color پرچم کوچک اردوگاهی
work camp اردوی کار
training camp اردوی امادگی
trailer camp محل استقرار ترایلربااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
to strike camp اردورابهم زدن
work camp محل کار زندانیان
to skirt a camp از کنار یا پیرامون اردویی ردشدن
labor camp اردوگاه کار
flying camp اردوی سبک وسیار
internment camp بازداشتگاه غیر نظامیان اردوگاه پناهندگان
computer camp اردوی کامپیوتر
camp color پرچم اردویی
bean bag chair صندلیکیسهایراحتی
office swivel chair صندلی گردان اداری
vacation camp [American E] تفریحگاه تعطیلی
vacation camp [American E] پایگاه تابستانی
camp color party گروه پرچم
two-burner camp stove اجاقدوشعله
camp color party دسته پرچم یورتچی
single-burner camp stove اجاقپیکنیکیتکشعله
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com