English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 141 (5 milliseconds)
English Persian
carrier's lien در گرو شرکت حمل
Other Matches
lien حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
lien حبس
lien حبس مال
lien حق رهن ملک بدهکار برای بستانکار
particular lien حق حبس ویژه
particular lien حق حبس مخصوص حق حبسی است برای فروشنده یا سازنده کالای بخصوص نسبت به ان کالا
have a lien حق حبس داشتن
right of lien حق تصرف وثیقه
lien حق تصرف وثیقه
lien حق تصرف
lien حق حبس
lien حق رهن
lien حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
lien حق گروی
lien سپرز
lien طحال
excercising lien تحبیس
excercising lien حبس کردن مال
vender's lien حق حبس بایع در معامله اراضی
maritime lien برتری دریایی
lien on goods حق حبس کالا
maritime lien امتیاز دریایی
T carrier استاندارد آمریکا برای خط وط ارسال داده دیجیتال مثل T, TC و استانداردهای سیگنال مربوط DS, DSC
carrier carrier aircraft
carrier وسیلهای که بخشی از میکروفیلم را نگه می دارد
carrier حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
carrier حامل
carrier ناو هواپیمابر
carrier ترک بند
carrier مکاری
carrier متصدی حمل و نقل
carrier وسیله حمل و نقل
carrier فرستنده بار شرکت حمل و نقل
carrier حمل کننده
carrier حامل غلطک حمال
carrier نامه بر
carrier باربر
carrier دستگاه کاریر
carrier برنامه حامل میکرب
carrier موج حام-ل
carrier موسسه حمل و نقل
carrier مشابه 1595
carrier ارسال داده ساده
carrier داده ارسالی موج مانند
carrier 1-هر رسانه یا وسیلهای که قادربه ذخیره سازی داده است . 2-سیگنالهای دادهارسالی موج مانند
carrier سیگنال RSC از مودم به کامپیوتر برای بیان دریافت یک موج داده ارسالی
carrier پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
carrier فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carrier روش ارسال سیگنالهای متفاوت روی یک کانال با داده ارسالی با فرکانسهای مختلف
carrier سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
common carrier مکاری
free carrier یکی از قرارداد-های اینکوترمزکه در ان فروشنده کالا را به اولین حمل کننده تحویل می نماید
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی
contracting carrier موسسه حمل و نقل موردقرارداد
fuse carrier نگهدارنده فیوز
data carrier حامل داده ها
data carrier حامل داده
destination carrier کشتی حامل ناو تعمیراتی بمقصد یاتعمیرگاه
common carrier شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
image carrier حامل تصویر
hod carrier ناوه کش
helicopter carrier ناو هلیکوپتر بر
free carrier تحویل به حمل کننده کالا
fuse carrier فیوزگیر
letter carrier نامه رسان پستچی
letter carrier چاپار
charge carrier حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
suit carrier پوششکتوشلوار
piton-carrier میخحامل
negative carrier محلقرارگیرینگاتیو
log carrier حاملچوبگرد
weapon carrier کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
weapon carrier حامل جنگ افزار
water carrier دلو
video carrier حامل ویدئو
troop carrier نیرو بر
sound carrier حامل صوت
puck carrier گوی دار
personnel carrier خودرو نفربر
personnel carrier نفربر
oxygen carrier اکسیژن بر
lumber carrier کشتی تیر بر
luggage carrier ترک بند موتورسیکلت
bulk carrier کشتی که کالای فله حمل مینماید
ammunition carrier مهمات بیار
ammunition carrier خودرو مهمات کش
attack carrier ناو هواپیمابر افندی
ball carrier بازیگری که با توپ میدود
battery carrier شاسی باتری
data carrier داده بر
carrier pigeons کبوتر قاصد
carrier company تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
carrier detect کشف حامل
carrier detect تشخیص حامل
air carrier شرکت ترابری هوایی
actual carrier موسسه حمل و نقل واقعی
bulk carrier وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
carrier pigeon کبوتر نامه بر
carrier pigeon کبوتر قاصد
carrier pigeons کبوتر نامه بر
aircraft carrier ناو هواپیمابر
aircraft carrier carrier : syn
carrier frequency بسامد حامل
carrier frequency فرکانس حامل
carrier system سیستم حامل
carrier wave موج حامل
carrier wave موج حامل امواج رادار یا بی سیم
carrier's risk ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
carrier's risk خطرات به عهده حمل کننده
color carrier حامل رنگ
combination carrier کشتی که کالاهای گوناگون حمل مینماید
common carrier گاراژ دار
common carrier متصدی حمل ونقل حامل مشترک
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
common carrier متصدی حمل ونقل
carrier handle دستگیره حمل
carrier handle دسته حمل
carrier sense detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
carrier gas گاز حامل
carrier frequency فرکانس موج حامل
carrier frequency فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
carrier color signal پیام رنگی حامل
three-tier car carrier حملماشینسهطبقه
carrier air group دو یا چند گردان هوایی که درروی یک ناو مستقر باشند گروه هوایی ناو هواپیمابر
brake shoe carrier نگهدارنده کفشک ترمز
color carrier reference فاز مبنای حامل رنگ
carrier color signal پیام رنگ تابی
carrier chrominance signal پیام رنگ تابی
anti submarine carrier ناو هواپیمابر ضد زیر دریایی
breech block carrier الات متحرک
attack nuclear carrier ناو هواپیمابر افندی هستهای
carrier striking force نیروی ضربتی متشکل ازناوهای هواپیمابر ناوگان هواپیمابر ضربتی
attack aircraft carrier ناو هواپیمابر تهاجمی
antisubmarine carrier group ناو گروه هواپیمابر ضدزیردریایی
carrier task force گروه رزمی هواپیمابر دریایی
breech block carrier حامل کولاس
telephone carrier current جریان حامل تلفنی
high frequency carrier cable کابل کاریر فرکانس بالا
attack carrier striking forces نیروهای ضربتی ناوهواپیمابر نیروی تک
automatic carrier landing system سیستم کنترل فرود خودکاربرای هواپیما
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com