English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
cell phone users while driving کاربران تلفن همراه درحال رانندگی
Other Matches
to cell phone با تلفن همراه زنگ زدن
cell-phone تلفنهمراه
to call on the cell phone با تلفن همراه زنگ زدن
users رکوردی که کاربر را مشخص میکند و حاوی کلمه رمز آن و حقوق دستیابی آن است
users بخشی از حافظه که برای کاربر فراهم است و حاوی سیستم عامل نیست
users مشابه 10322
users پروتکل که بخشی از TCP/IP است و در مدیریت شبکه و برنامههای SNMP استفاده میشود
users بکار برنده
users بخشی یا خصوصیتی که کاربرطبق دلخواه خود آنرا ایجاد میکند
users گرداننده ها
users آنچه توسط کاربر قابل انتخا است
users متن همراه یک برنامه که به کاربر کمک میکند در اجرای آن
users انجمن یا کلوپ کاربران یا کامپیوتر مشخص
users سوکت که امکان نصب وسایل جانبی به کامپیوتر را فراهم میکند
users استعمال کننده کاربر
users استفاده کننده
users مصرف کننده
users انتفاع از اموال
users نرم افزاری کامپیوتری که کاربر و نه تولیدکننده نوشته است
users دستورالعمل شرح نحوه استفاده از بسته نرم افزاری یا سیستم
users کدشناسایی یکتا که به کامپیوتر امکان تشخیص کاربر را میدهد
users متصدی ها
users اپراتور ها
users کاربر ها
users کاربر
users 1-شخصی از کامپیوتر یا ماشین یا نرم افزار استفاده میکند. 2-به ویژه اپراتورصفحه کلید
users نرم افزار یا سخت افزاری که برای این طراحی شده اند که ارتباط با ماشین ساده تر شود
users حروف ایجاد شده توسط کاربر که به مجموعه حروف استاندارد افزوده شده است
users نام شناسایی یک کاربر که به شماره صحیح کاربر دستیابی دارد
users زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
users یکی از دو حالت ممکن برا ی اجرا برنامه چندرسانهای ولی عدم تغییر آن
computer users group گروه استفاده کننده کامپیوتر
Could I use the phone ? اجازه هست از تلفن استفاده کنم ؟
to get somebody on the phone <idiom> کسی را پشت تلفن گیر آوردن
phone صوت
phone-in برنامهایتلویزیونییارادیوییکهمردم باتلفنباآندرتماسهستند
phone تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phone مجموعه اعداد برای تلفن خاص
phone تلفن
phone صدا
phone تلفن تلفن زدن
phone تلفن کردن
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phone پاسخ به تماس در تلفن
phone اوا
driving کوبش
driving بردن مسابقه در نتیجه فشارزیاد سوارکار
driving سواری
driving موثر رانندگی
driving راننده
driving محرک
cordless phone تلفن بی سیم [مخابرات]
cordless phone گوشی تلفن بی سیم [مخابرات]
Speaking. [on the phone] [من] پشت تلفن صحبت می کنم.
The phone is ringing . تلفن زنگ می زند
phone tapping دستگاهشنودتلفن
phone booth کیوسکتلفنهمگانی
phone extension شماره تلفن فرعی [مخابرات]
You can call me at ... [phone no.] <idiom> شما می توانید با من با شماره ... تماس بگیرید.
phone call تماستلفنی
phone book دفتر حاوی شمارههای تلفن
phone books دفتر حاوی شمارههای تلفن
phone books کتاب راهنمای تلفن
phone book کتاب راهنمای تلفن
pay phone پرداختتلفن
head phone گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره بر روی گوش ثابت میشود
head phone گوشی سر
head phone هدفون
phone box مخففBox Terlephone
head phone گوشی بی سیم
head phone گوشی کلهای بی سیم
phone cartridge پیکاپ گرامافون
Phone Dialer امکانی در ویندوز که به کاربرد مکان شماره گیری از کامپیوتر خود میدهد
driving axle اکسل گرداننده
driving turbine توربینگرداننده
driving wheels چرخهایکمکیعقب
driving motor موتور محرک
drunken driving رانندگی در حال مستی
driving axle محور گرداننده
driving propeller پروانهحرکت
driving glove دستکشرانندگی
driving wheel چرخ محرک
There is nothing to be afraid of in driving. رانندگی که ترس ندارد.
pile driving شمعکوبی کردن
driving pulley قرقره محرکه
driving mechanism مکانیزم رانش
driving school آموزشگاهرانندگی
driving axle محور رانش
driving belt تسمه گرداننده
driving spindle هرزگرد محرک
driving member عضو محرک
driving mirror اینه اتومبیل
driving mirror اینه عقب اتومبیل
driving pinion چرخ دندانه پی نیون گرداننده
driving power قدرت محرکه
driving range علامت تعیین کننده فاصله ها
driving resistance مقاومت کوبش
driving resistance تاب کوبش
driving rod میله فنر ارتجاع
driving sleeve مهره ماسوره
driving rod میله حرکت دهنده
driving spring فنر ارتجاع
driving spring فنر حرکت دهنده
driving bit هویزه میلههای اسب
driving wheel چرخ گرداننده
driving torque گشتاور پیچشی گرداننده
driving rod میله گرداننده
driving clutch کلاج محرکه
driving experience تجربه رانندگی
driving flange فلانژ گرداننده
driving flange لبه گرداننده
driving force نیروی محرکه
driving force نیروی محرک
driving gear چرخ دنده محرک
driving iron نام قدیمی چوب شماره 1 گلف
driving sleeve استوانه گرداننده
You're driving me mad! تو من را واقعا دیوانه می کنی! [اصطلاح روزمره]
driving licence گواهینامه رانندگی
driving licences گواهینامه رانندگی
Here is my driving licence. بفرمائید، این گواهینامه من.
driving licenses گواهینامه رانندگی
driving lane یک خط جاده برای یک مسیر
phone electric wire سیم گرام
Where can I make a phone call? از کجا می توانم تلفن کنم؟
phone sas cut off. وسط صحبتمان تلفن قطع شد
to tap [phone line] مخفیانه به گفتگوی کسی در خط تلفن گوش کردن
Drop me by the phone booth. مرا جلوی کیوسک تلفن پیاده کن
bolt driving gun اچار رینگی
grid driving power توان کنترل شبکه
back driving axle محور گرداننده عقب
pile driving appartus ماشین شمعکوبی
Here ist my driving licence card. بفرمائید این گواهینامه رانندگی من است.
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه روی دکمه ای فشار دادن [کلید یا تلفن]
She gave me her phone number , but I'll be blessed if I can remember it ! شماره تلفن خودش را به من داد ولی مگریادم می آید !
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه تایپ کردن صفحه [کلید یا تلفن]
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) . رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
cell پیل سلول
cell پیل خانه باطری
cell المان
cell جزء اصلی باطری
cell جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell ثباتی که حاوی محل مرجع یک خانه مخصوص برای انجام عمل است
cell فرف نمونه
cell تابع یا عدد مجزا در برنامه صفحه گسترده
cell در یک سیستم ارسال داده مثل ATM بستههای داده با طول ثابت مثلاگ یک خانه در سیستم ATM شامل دادههای هشت تایی است
cell سل
cell خانه
cell محل تک حافظهای قادر به ذخیره سازی یک کلمه داده که توسط یک آدرس مشخص قابل دسترسی است
cell در یک صفحه گسترده فرمولی که در یک خانه قرار دارد
cell دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cell در صفحه گسترده روشی که نتیجه یا داده در یک خانه نمایش داده میشود
cell خط ضخیم تری که اطراف خانهای که باید در آن نوشته شود ایجاد میشود
tr cell کلید فرگیر
cell حفره
cell سلول یکنفری
cell زندان تکی
cell پیل
cell باطری
cell اتاقک
cell حجره
cell سلول
cell یاخته
cell زندان انفرادی
cell خانه جدول
standard cell پیل استاندارد
storage cell پیل باتری
reference cell پیل مرجع
photoelectric cell سلول فتوالکتریکی
sample cell فرف نمونه
selenium cell سلول سلنیومی
storage cell یاخته انباره
photoelectric cell فتوسل
photoelectric cell سلول فتوالکتریک
photoemissive cell لامپ نور- برقی
unit cell سلول واحد
pilot cell پیل راهنما
plante cell باتری پلانته
porous cell پیل متخلخل
primitive cell سلول واحد ابتدایی
pigment cell یاخته رنگی
photovoltaic cell مبدلی که مانند سلول فتوالکتریک تابشهای الکترومگنتیک را با طول موجهای مرئی و نزدیک ان به الکتریسیته تبدیل میکند
photovoltaic cell پیل نور- برقی مجاورتی
reference cell پیل مبنا
primary cell پیل ساده
storage cell باتری
plant cell سلولگیاهی
pollen cell شبکهگرده
queen cell حفرهملکه
sealed cell حفرهممهور
Rod cell یاخته استوانه ای [در چشم]
condemned cell سلولزندان
solar cell سلول خورشیدی [الکترونیک مهندسی برق]
photovoltaic cell سلول خورشیدی [الکترونیک مهندسی برق]
honey cell حفرهعسل
cell wall دیوارهسلولی
storage cell سلول انباره
stractural cell سلول ساختاری
transformer cell سلول ترانسفورماتور
two cell accumulator اکومولاتور دو سلولی اکومولاتور دوبل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com