Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
center disc roll
نورد دیسکی
center disc roll
غلطک دیسکی
Other Matches
center disc
[disk wheel]
دیسک با سوراخ بزرگ در کانونش
[ فناوری خودرو]
center to center method
روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
disc
بشقاب سوپاپ
disc
صفحه گرامافون
disc
مراجعه مستقیم به دیسک فشرده
disc
دیسک
disc
رسانه مغناطیسی دیسک
disc
[تزئینات به شکل ستون صاف، مدور و برجسته]
disc
حلقهای که تیغههای یک مرحله از کمپرسور روی ان قرار میگیرد
disc
گرده
disc
دیسک صفحه ساختن
disc
صفحه
disc
قرص
disc
صفحه کلاج صفحه دیسک تیغ اره
optical disc
دیسکنوری
disc brake
ترمز دیسکی
disc brake
ترمز صفحهای
disc integrator
انتگرالگیری دیسکی
film disc
صفحهفیلم
adhesive disc
صفحهچسبنده
disc motor
موتورصفحه
turbine disc
دیسک توربین
disc mixer
نمایشاجزا
retarding disc
صفحه سرعت شکن
timing disc
علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور
disc loading
نسبت وزن هلیکوپتر به مساحت دیسک رتوراصلی
arago's disc
صفحه اراگو
disc recording
ضبط روی صفحه گرامافون
disc drive
درایودیسک
tension disc
صفحهکشش
eccentric disc
صفحه گریز از مرکز
blowout disc
دیسک نازک فلزی برای اب بندی کردن سیستمهای سیالات
slipped disc
وضعیتیکهیکیازدیسکهادرجهتدرستینمیچرخد
floppy disc
فلاپیدیسک
tax disc
میچسبانند
disc compartment
محلقرارگیرینوار
disc camera
صفحهدوربین
covering disc
صفحهپوشیدهشده
tax disc
برگهپرداختمالیاتکهبرشیشهاتومبیل
area of a disc
مساحت صفحه
[قرص شکل]
[ریاضی]
sintered disc
قرص متخلخل
pirate disc
نسخه غیر قانونی چاپ شده
pirate disc
نسخه سرقت شده
disc area
مساحت دیسک
filter disc
قرص صافی
disc jockeys
کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
disc jockey
کسیکه در رادیو یا تلویزیون وسالن رقص صفحات موسیقی میگذارد
sechi disc
شفافیت سنج اب دریا
rotor disc
دیسک رتور
area of a disc
مساحت دایره
[ریاضی]
magneto optical disc
دیسک نوری که در وسیله ضبط مغناطیسی- نوری به کار می رود
disc compartment control
کنترلکنندهمحلقرارگیریصفحه
compact disc unit
محلقرارگیریدیسک
Disc . Gramaphone record.
صفحه گراما فون
dry disc rectifier
یکسو ساز خشک
tandem disc harrow
صفحهدوپشتههرس
disc drive port
قسمتوروددیسک
disc spacing lever
نمایشمقدارفضا
floppy disc drive
محلورودفلاپیدیسک
hard disc bus
سیمهارد
heat deflecting disc
صفحهانحرافگرما
mini-floppy disc
فالاپیدیسککوچک
optical disc drive
درایودیسکنوری
still video film disc
سطحفلاپیدیسک
compact disc player
دستگاهدیسکفشرده
discharge indicator disc
دیسک رنگی معمولا زرد یاقرمز برای نشان دادن تخلیه سیستم اطفاء حریق
hard disc drive
محلقرارگیریهارد
disc
[disk]
drive
دستگاه دیسک سخت
[رایانه شناسی]
hard disc
[British E]
دیسک سخت
[رایانه شناسی]
fixed disc
[British E]
دیسک سخت
[رایانه شناسی]
hard disc drive
[British E]
دستگاه دیسک سخت
[رایانه شناسی]
compact disc player controls
دکمههایکنترلکنندهدیسک
double multiple disc clutch
کلاج چند صفحه- دوبل
to roll on
صاف کردن
roll up
جمع اوری کردن تاسیسات
roll up
پیاده کردن و یا جمع کردن تاسیسات یا وسایل در حال کار
to roll on
اسان رفتن
to roll on
غلتیدن
roll out
از حافظه جمع کردن
to roll by
صاف رفتن
roll up
رویهم جمع شدن
roll up
انباشتن
to roll by
غلتیدن
roll up
چرخیدن
roll up
اندوختن
roll in
در حافظه پهن کردن
roll out
ازتختخواب بیرون امدن گسترده شدن
roll on/roll off
بارگیری- تخلیه
roll on roll off
سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
roll on roll off
روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
roll out
سر خوردن هواپیما
roll on roll off
روش بارگیری مستقیم ناو
roll out
دویدن هواپیما روی باند
roll out
معرفی یک کالای تجارتی به بازار
roll up
جمع کردن
to roll by
اسان رفتن
roll-on/roll-off
بارگیری- تخلیه
roll
بدوران انداختن
roll
غلتیدن
roll
غلت خوردن گشتن
roll
تراندن
roll
تردادن
roll
غل دادن
roll
تلاطم داشتن
roll
غلطیدن
roll
غلتش ناو
roll
غلطیدن ناو
roll
گردکردن
roll
غلتک زدن
roll
لوله
roll
توپ
roll
صورت
roll
ثبت
roll
فهرست پیچیدن
roll
چیز پیچیده
roll
چرخش گردش
roll
غلتک
roll
نورد
roll
غلتاندن غلت دادن
roll
انحراف به چپ یا راست
roll
دوران حول محور طولی غلطش
roll around
<idiom>
برگشتن
roll
طومار
roll
طاقه
roll in
<idiom>
باقیمت بالایی رسیدن
roll
نورد کردن
roll
فهرست
roll
چرخش توپ والیبال
roll
ناویدن
roll
چرخش نیمدایره روی یک پا وبعد روی پای دیگر
roll
ناوش
grooved roll
غلطک شیاردار
roll call
نامیدن افراد
drag roll
غلطک کششی
giant roll
تاب
dummy roll
غلطک کور
dummy roll
نورد کور
eastern roll
شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
roll call
حضور و غیاب
cross roll
نورد عرضی
roll back
عقب کشی
roll back
به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
roll call
شیپورجمع
roll call
حاضر و غایب
roll back
عقبگرد
roll back
کاریک برنامه کاربردی پایگاه داده ها برای توقف تراکنش و برگشت پایگاه داده ها به وضعیت قبلی
grooved roll
نورد شیاردار
roll back
قیمت جنسی یاکالایی را بسطح اولیه پایین اوردن
pay roll
لیست حقوق
pay roll
لیست پرداخت حقوق
muster roll
دفتر اسامی افراد نظامی وافسران یک منطقه یا کشتی
muster roll
دفتر بازدید افسران وسربازان در یک یکان نظامی
period of roll
دوره تناوب
jelly roll
رولت
jack roll
چرخ چاه
idle roll
غلطک کور
hot roll
نورد کردن داغ
period of roll
زمان تناوب چرخش
pick and roll
ایجاد سد و چرخش
pilger roll
غلطک زائر
plate roll
غستگاه نورد صفحه
roll back
عمل تنزل دادن
roll axis
محور غلطش
roll back
عقب کشیدن
jelly roll
نان شیرینی ژله دار ولوله کرده
roll call
حضور و غیاب سازمانی
spring roll
مربوطبهغذایچینی
pancake roll
گوشتو...درستمیشود
pancake roll
کلوچهایکهباسبزیجاتچینی
roll film
فیلملولهای
crushing roll
غلتکسنگشکن
sausage roll
نوعیغذاباسوسیس
drum roll
تندزنی
drum roll
ضربات مداوم
wire roll
نوعی سیم خاردار تاشو برای ساختن موانع ضد مکانیزه
western roll
غلطیدن افقی از روی میله
toilet roll
دستمالتوالت
To roll up the map. ,
نقشه را پیچیدن ( تا کردن )
to roll one's eyes
<idiom>
نشان دادن بی میلی
[بی علاقگی]
به انجام کاری
[اصطلاح مجازی]
hip-roll
تیر چوبی نبش
edge-roll
ابزار سه ربع گرد
angle-roll
ابزار گرد
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
roll up one's sleeves
<idiom>
سخت تلاش کردن
To roll up ones sleeves.
آستینهارابالازدن
To call the roll. Roll-call.
حاضر غایب کردن
universal roll
برای شکل دادن تیرهای بال پهن معمولابا چهار استوانه دوار نوردمیکنند که به همین نام معروف است
universal roll
نورد یونیورسال
roll pass
کالیبر نورد
roll paper
کاغذ لولهای
roll over credit
اعتبار گردان
roll of thunder
غرش رعد
roll kitchen
اشپزخانه متحرک
roll in point
نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
roll housing
پایه دستگاه نورد
roll forward
, با خواندن ورودی تراکنش واجرای مجدد تمام دستورات برای بازگشت به پایگاه داده وبه وضعیت پیش از آسیب
roll forward
تابع پایگاه داده ها که کاربر را ازیک آسیب نجات میدهد.
roll call
حاضر و غایب کردن افراد
roll pass
رخده نورد
roll reversal
حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com