English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (2 milliseconds)
English Persian
claim frame فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
Other Matches
re claim تقاضای مجدد
claim طلب
claim دادخواست
cause of claim منشاء دعوی
having a just claim ذیحق
non claim فروگذاری از اقامه دعوادرمدت قانونی
re claim مجددا ادعا کردن
claim مدعی به مطالبات ادعا کردن
claim دعوی
claim ادعا
claim ادعاکردن
claim دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claim درخواست
claim خواسته
claim قرارداد رسمی خرید اسب
claim مطالبه کردن
claim طلب ادعای خسارت کردن
claim مطالبه
relinquish a claim ترک دعوی کردن
relinquishment of a claim اسقاط دعوی
put in a claim for something مدعی مالکیت چیزی شدن
object of claim مدعی به متنازع فیه
object of claim خواسته دعوی
object of claim خواسته
object of claim مدعی به
loss of claim فقدان غرامت
lay claim to ادعا کردن
counter claim دعوی متقابل
advertising claim شعار تبلیغ
claim under a guarantee مطالبه تحت ضمانتنامه
claim of insurance ادعای اخذ بیمه
claim of compensation ادعای خسارت
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
set up claim to دعوی کردن
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
statement of a claim افهار نامه
to claim somebody's life کسی را قتل کردن
claim for restitution دعوی استرداد
to claim somebody's life کسی را کشتن
relinquishment of a claim ترک دعوی
to claim somebody's life کسی را هلاک کردن
I have no claim to this house. نسبت به این خانه ادعایی ندارم
To claim against (sue) someone. از کسی ادعای خسارت کردن
submission of a claim تسلیم دادخواست
waive one's claim از ادعای خود صرفنظر کردن
waiving a claim اسقاط دعوی
give up one's claim رضایت دادن
to claim somebody's life جان کسی را ستاندن
object of claim in respect of which فرجام خواسته
claim guarantee form مطالبه پرداخت ضمانتنامه
baggage claim area محلتحویلساک
First prove that you are a brother , then claim th. <proverb> اول برادریت را ثابت کن بعد ادعاى ارث کن .
object of claim in respect of which court supreme
. She dropped her demands (claim). دست از تقاضاهای خود برداشت
He lays claim to learning. ادعای علم وفضل می کند
object of claim in respect of which the to made is appeal an
to frame someone کسی بیگناه را متهم کردن
saw frame کمان اره
K-frame قاببصورتحرفk
ox frame قابی که گوشههای چلیپایی دارد
to frame someone پاپوش درست کردن برای کسی
frame up توط ئه
frame up دسیسه
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
frame up دوز وکلک
frame استاتور استخوان بندی
frame کالبد
frame قاب کردن
frame مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
frame دنده عرضی
frame هیکل حالت موقتی
frame-up پرونده سازی
frame قاب کادر
frame-up توط ئه
frame تنه
frame فریم
frame قاب چارچوب کمان
frame کنترل هایی
frame و مرز اطراف فضای پنجره
frame خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
frame بخشی از حافظه برای ذخیره سازی تصور پیش ز نمایش آن روی صفحه
frame 1-فضایی روی نوار مغناطیسی برای یک کد حرف . 2-بسته داده ارسالی حاوی اطلاعات کنترلی و مسیر
frame چهارچوب
frame شاسی
frame صحنه
frame قاب
frame باربست
frame چارچوب
frame سازه
frame بیان کردن
frame قواره
frame تنظیم کردن
frame قاب کردن قاب گرفتن
frame فرمول
frame پاپوش درست کردن
frame بدن
frame چهارچوب تنه
frame قاب زهوار دور دنده عرضی نرده
frame ساختمان
frame منطق اسکلت
frame قاعده
frame push اهرم فشاردهنده
frame stile قالبنردبانی
burner frame سوخت
freeze-frame قاب ایستا
cold frame سرما دورکن
adjustable frame چهارچوب قابل تنظیم
time frame چارچوب زمانی
time frame مدت لازم
burner frame قالب
head of frame سرقاب
metal frame قالبفلزی
climbing frame وسیلهایمخصوصبازیکودکان
frame of mind حالتذهنیفرد
to frame an answer پاسخی را طرح کردن
warp frame قاب چله
frame agreement توافق اولیه
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
box-frame قاب صندوقی
door-frame چارچوب در
wire frame قالبفلزی
warping frame قالبپیچنده
overhead frame قالببالایسر
web frame قالبشبکهای
portal frame قالبدرگاهی
roller frame قالبدورانی
sash frame حمایلقاب
sill of frame آستانهقاب
timber frame قالبچوبی
track frame قالبشیار
vertical frame قالبعمودی
walking frame قالبچهارپا
freeze-frame قاب ایستایی
two light frame پنجره دوچشمه
chassis frame چارچوب شاسی
frame of hachsaw کمان اره چکی
frame of hachsaw کلاف اره چکی
frame partition جداگر سازه دار
frame partition تیغه تیرپایهای
frame partition تیغه قالبی
frame-ups توط ئه
frame-ups پرونده سازی
frame work چهارچوب
full frame قاب کامل
window-frame قاب پنجره
frame of reference چهارچوب داوری
frame of an apparatus شاسی
frame house خانهای که کالبدان چوب وپوشش ان تخته باشد خانه چوبی
frame frequency بسامد صحنه
casement frame قاب بازشو
c frame press پرس با قالب "سی " شکل
belt frame اسکلت محیطی بدنه هواپیما
beacon frame فرم مخصوص در پروتکل FDDI که پس از توقف در شبکه ارسال میشود
base frame چهارچوب زیر دستگاهها
bar frame تیرک قاب
crane frame چارچوب جرثقیل
distribution frame مقسم
door frame چارچوب در
window frame قاب پنجره
frame antenna انتن چارگوش
machine frame چارچوب دستگاه
two light frame پنجره دو قلو
page frame قاب صفحه
picture frame قاب عکس
piling frame داربست
plan frame چارچوب برنامه
provisional frame ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
reference frame دستگاه مقایسهای
space frame قاب سه بعدی
spinning frame چهارچوب یا دستگاه نخ تابی
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
to connect to frame اتصال به بدنه
page frame قالب صفحه
pack frame کوله پشتی زین دار
main frame کامپیوتر بزرگ
open frame هر بخش از بازی بولینگ باناتوانی در انداختن تمام میله ها
mast frame قاب چهارگوش
mirror frame جعبه اینه
magnet frame یوغ اهنربایی
intermediate distribution frame مقسم میانی
swing frame grinder دستگاه سنگ زنی نوسان دار
wood frame construction ساختمان با استخوانبندی چوبی
wire frame model نمایش داده شده با خط وط و منحنی به جای مکانهای توپر یا داشتن فاهر جامد
track roller frame قالبگردندهشیاردار
gap frame press پرس "سی " شکل
micro to main frame پیوند ریزکامپیوتر و کامپیوتربزرگ
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
double frame hobbing machine دستگاه فرز غلطکی با قاب دوبل
locomotive frame drilling machine دستگاه مته چارچوب لوکوموتیو
middle rial of door frame قیدچه
frame of mind (good or bad) <idiom>
top and bottom rail of door frame پاسار
sewing: sewing frame ماشیندوخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com