English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
clean bill of exchange بارنامه بی نقص
Other Matches
clean bill برات ساده
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
clean bill of lading بارنامه بی نقض
clean bill of lading بارنامه ساده
clean bill of lading بارنامه تمیز
clean bill of lading بارنامه بی نقص
clean bill of health گواهی نامه بهداشت کشتی
clean bill of lading بارنامه بدون قیدوشرط
bill exchange برات بازرگانی
bill of exchange برات
bill of exchange برات مبادلهای
bill of exchange برات ارزی
bill of exchange حواله یا برات کتبی غیرمشروط
through bill of exchange بارنامه سراسری
bill exchange برات
on board bill of exchange بارنامه روی کشتی
shipped bill of exchange بارنامهای که حاکی ازمحموله است
on sight bill of exchange برات برویت یا دیداری
on sight bill of exchange برات عندالمطالبه
drawer of a bill of exchange برات دهنده
claused bill og exchange بارنامه مشروط
recevied for shipment bill of exchange بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
short form bill of exchange بارنامه ملخص
clean پاک کردن خطا از داده
clean که از زمان خواندن تغییری نکرده است
clean صفحهای
clean پاک
clean پاکیزه
clean فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
to clean down گردگرفتن از
clean کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean دیسک مخصوصی که کثیفی را ازنوک خوندن / نوشتن پاک میکند
clean تمیز کردن چیزی
clean مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
clean تمیز
clean بی نقص
clean حرکت بدون نقص
clean شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean بی نقض
clean مرتب کردن
clean ساده
clean بدون قید و شرط
clean هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
clean عفیف
clean تمیزکردن
clean پاک کردن
clean درست کردن
clean زدودن
clean خالص
clean بی قید و شرط
clean زدودن
come clean <idiom> راست گفتن
clean تمیز کردن
Please get it off ! [Please clean it up !] لطفا این را پاک کنید !
To clean someone out. جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
to clean down پاک کردن
clean پاک کردن
clean نظیف طاهر
clean پاکیزه کردن
clean تمیز کردن
clean and press حرکت پرس وزنه برداری
clean handed مبرا
clean handed پاک
clean fingered رشوه نگرفته
clean collection وصولی ساده
clean and jerk حرکت دوضرب وزنه برداری
clean aircraft هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
clean animal جانورپاک یاحلال
clean handed بیگناه
dry clean خشک شویی کردن
clean weapon جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
clean handedness پاکی
clean up party گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
clean the bases ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
dry-clean بابنزین پاک کردن
dry-clean لکه گیری کردن
clean record عدم سوسابقه حسن پیشینه
clean record نداشتن پیشینه بد
clean receipt رسید بی قید و شرط
clean payment پرداخت بی قید و شرط
clean limbed پاکیزه
clean limbed اراسته
clean hands بی الایشی
clean hands پاکی
clean handedness برائت
dry clean لباس را بابخار تمیز کردن
This isn't clean. این تمیز نیست.
squeaky clean بیکاستی
Clean and tidy. پاک وپاکیزه
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
clean sweep بردنهمهجوایزدریکمسابقه
squeaky clean بسیار تمیز
clean-cut مشخص واضح
squeaky clean بی عیب
squeaky clean مثل دستهی گل
clean cut روشن
clean cut صریح
clean cut مشخص واضح
clean-cut روشن
He has a clean character. اخلاقا" آدم سالمی است
clean house زدودن
clean house تمیز کردن
clean house پاکیزه کردن
clean house پاک کردن
as clean as a new pin <idiom> مثل دسته گل
clean-shaven ریش تراشیده
to clean arives رودخانه ایی را لاروبی کردن
keep one's nose clean <idiom>
clean-cut صریح
clean slate <idiom> بدون هیچ اشتباهی
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
two-hand clean and jerk وزنهبرداریدوضرب
new broom sweeps clean <idiom> شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
The surely clean you out in this nightclub . دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
Erase ( clean ) the blackboard. تخته سیاه راپاک کنید
fair or clean copy پاکنویس
Give the room a good clean. اتاق را حسابی جمع وجور کردن
To pour clean water over some ones hand . <proverb> آب پاکى روى دست کسى ریختن .
A healthy recreation . Good clean fun. تفریحات سالم
To turn tail . To show a clean pair of heels . فرار را بر قرار ترجیح دادن
way bill سند حمل
bill نوک
way bill بارنامه
way bill بارنامه راه اهن
got through (the bill got through the ma لایحه از مجلس گذشت
way bill بارنامه دریایی
bill تهیه کردن صورتحساب
The bill, please. لطفا صورت حساب.
the bill صورت حساب
May I have my bill, please? ممکن است لطفا صورتحسابم را بیاورید؟
to f. the bill واجدشرایط بودن
bill nye صورتحساب
bill of e. برات
bill منقار
bill نوعی شمشیرپهن
bill نوک بنوک هم زدن
bill حواله
bill صورتحساب
bill برات
bill صورتحساب دادن
bill اسکناس
bill سند
bill قبض
bill اسنادبازرگانی
bill اعلامیه مربوط به حقوق عمومی و ازادیهای فردی که در مواقع غیر عادی و خاص تصویب میشود
bill بیجک
bill سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bill گزارش جریان دعوی
bill لایحه
bill دادخواست
bill قبض صورتحساب
re exchange برات رجوعی
to exchange something [for something] مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something [for something] معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری]
first of exchange نسخه اصلی برات
in exchange for درعوض
in exchange for بجای
value in exchange ارزش مبادله
exchange value ارزش مبادلهای
exchange value ارزش مبادله
exchange معاوضه
exchange عوض کردن تسعیر یافتن
exchange روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchange مرکز مبادله
exchange مبادله کردن تعویض
exchange تبدیل ارز فروشگاه پادگان
exchange معاوضه کردن
exchange مبادله کردن
exchange مبادله
exchange ارز
exchange معاوضه و مبادله پول
exchange دادن چیزی به جای چیز دیگر
exchange دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchange جابه جایی داده بین دو محل
exchange مبادله پول
exchange ارز معاوضه
exchange رد و بدل کننده
exchange صرافی مبادله کردن
exchange صرافخانه
exchange جای معاملات ارزی و سهامی بورس
exchange اسعار
exchange تبادل ردوبدل ارز
exchange تهاتر تسعیر
exchange صرافی
exchange رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchange تفاوت
exchange تبادل
to talk out a bill مذاکره کردن در باره لایحهای انقدرکه موکول ببعدگرد د
to veto a bill لایحه قانونی راردکردن
Please have my bill ready. لطفا صورتحسابم را آماده کنید.
due bill برات پرداختنی
hook bill منقار نوک برگشته
hook bill منقارعقابی
hawks bill لاک پشت منقار دار
to protean a bill وجه براتی راتامین کردن
hawk bill لاک پشت ابی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com