English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 166 (8 milliseconds)
English Persian
clear starch خوب اهارزدن
Other Matches
It stickd out a mile. It is crystal clear . It is as clear as daylight. مثل روز روشن است ( پرواضح است )
starch نشاسته
starch اهار
starch اهارزدن تشریفات
starch granule گردهنشاسته
starch [Amylum] نشاسته [زیست شیمی] [غذا و آشپزخانه]
p made with starch and cooled یخ دربهشت
all clear خطر رفع شد
in the clear <idiom> رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
clear itself لا افتادن
clear itself صاف شدن
to clear out بیرون اوردن
to clear out خالی کردن
clear-out بیرون اوردن
clear-out خالی کردن
clear out بیرون اوردن
all clear شیپور رفع خطر هوایی رفع خطر
all clear علامت رفع خطر
all clear سوت رفع خطر هوایی
clear out خالی کردن
clear up مرتب کردن
to be clear to somebody برای کسی مشخص بودن
to be clear to somebody برای کسی واضح بودن
in the clear <idiom> آزادانه عیبجویی کردن
see one's way clear to do something <idiom> احساس از عهده کاری برآمدن را داشتن
clear up <idiom> حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
to clear up روشن کردن
to clear up واریختن
to clear off رهاشدن از
to clear off ردکردن
to clear away جمع کردن
to clear away برچیدن
clear way محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
clear way محوطه صعود
clear up بازشدن
clear تغییر محتوی یک خانه حافظه
clear کلید پاک کردن صفحه نمایش
clear :اشکار
clear پیام کشف روشن کردن
clear پاک کردن
clear بطور واضح
clear درست
clear جدا
clear مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clear ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clear تبرئه کردن
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear دفع توپ ازحوالی دروازه
clear رفع خطر صاف
clear روشن
clear زلال
clear صاف صریح
clear واضح
clear شفاف زدودن
clear ترخیص کردن
clear : روشن کردن
clear واضح کردن
clear توضیح دادن
clear صاف کردن
clear فهماندن
clear دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clear از گمرک دراوردن
clear خالص کردن
clear صریح
clear سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear نص
clear شفاف
clear روشن زدودن
clear آنچه به سادگی فهمیده میشود
clear پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clear key دکمهروشن
clear sky آسمانصاف
stand clear جایی را ترک کردن
clear space فضایباز
clear-sighted بصیر
crystal clear واضح-مبرهن
under arm clear ضربه بلند از پایین دست
clear-headed سرسبک
clear-headed هوشیار
to clear land زمین راصاف کردن
clear headed سرسبک
clear headed هوشیار
stand clear عقب توپ رفتن
clear-sighted صاحب نظر
clear span دهانه موثر
to steer clear of بسلامت ردشدن از
With a clear conscience. با وجدان پاک
To clear away the the rubish. خاکروبه را جمع کردن
as clear as crystal <idiom> مثل اشک چشم [زلال]
steer clear دور ماندن
steer clear اجتناب کردن
clear picture تصویر واضح
clear picture تصویر شفاف
to make something clear چیزی را روشن کردن
steer clear of someone <idiom> اجتناب کردن
clear-sighted روشن بین
To clear ones throat. سینه ( گلوی ) خود را صاف کردن
It wI'll clear up by morning . تا صبح هواصاف خواهد شد
Let him clear out . Let him go to blazes. بگذار گورش را گه کند
It was clear that she had lied . دروغش معلوم شد
clear the air <idiom> برطرف کردن سوتفاهمات
clear the decks <idiom> همه جارا مرتب کردن
coast is clear <idiom> هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
stand clear of something <idiom> ازچیزدور نگه داشتن
a clear conscience وجدان پاک
clear sightedness بصیرت تیزنظری
clear hawse زنجیرها ازادند
clear ice یخ شفاف
anchor clear لنگر ازاد است
clear-cut درست تعریف شده
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
clear sighted بصیر
clear sighted روشن بین
clear sightedness روشن بینی
clear-cut صریح
clear span دهانه ازاد
clear from obligation بری الذمه
clear for running طناب برای کشیدن ازاد است
clear eyed بصیر
clear and hold منطقه را پاک و حفظ کنید
clear cut روشن
clear cut صریح
clear cutting برش یکسره
clear felling برش یکسره
clear evidence بینه
clear evidence دلیل واضح
clear proof بینه
clear proof دلیل واضح
clear eyed پاک نظر
clear-cut روشن
clear the bench استفاده از ذخیره ها
clear to send ترخیص به ارسال
clear varnish لاک روشن
clear varnish لاک شفاف
clear voiced دارای صدای صاف
cut clear ازاد بریدن
clear the air شک را بر طرف کردن
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
clear the air شک را برطرف کردن
clear timber چوب سالم
clear verses ایات محکمات
stand clear فرمان عقب توپ رو
clear text متن کشف
clear text پیام کشف
search and clear جستجو و پاک کردن دشمن
clear text به صورت کشف
clear varnish coat روکش لاکی براق
line clear signal علامت ازاد
clear air turbulence اشفتگی در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا وهمراه با تغییر سرعت درنزدیکی مسیر خروج گازهامیباشد
net shot clear ضربه بلند از لب تور به انتهای زمین
to make oneself clear <idiom> منظور را روشن کردن
The sense of this word is not clear . معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست
To clear the dining table. میز ( سفره ) را جمع کردن
stop/clear key وضوح
stop/clear key دکمهتوقف
line clear signal سیگنال ازاد
clear-entry key کلیدصفحههوشیار
My voice is not clear today. صدایم امروز صاف نیست
clear and direct meaning of a text منطوق
The waters run clear of the mill . <proverb> آبها از آسیاب افتاد .
A clear conscience fears no accusation <proverb> آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
To find a clear field . To find no rivals . میدان را خالی دیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com