English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (2 milliseconds)
English Persian
clear-sighted روشن بین
clear-sighted بصیر
clear-sighted صاحب نظر
Other Matches
clear sighted روشن بین
clear sighted بصیر
It stickd out a mile. It is crystal clear . It is as clear as daylight. مثل روز روشن است ( پرواضح است )
far sighted دوراندیش
far sighted دوربین
far-sighted دوراندیش
sighted درجه دار
far-sighted دوربین
near-sighted نزدیک بین
near sighted نزدیک بین
sighted دید دار
sighted بینا
keen sighted تیزبین
keen sighted روشن بین
long sighted دوربین
long sighted تیزبین
hare sighted کوتاه بین
hare sighted نزدیک بین
dim sighted دارای غباردرچشم بی بصیرت
dim sighted تارچشم
long-sighted تیزبین
long-sighted دوراندیش
short-sighted نزدیک بین
long sighted دوراندیش
partially sighted نیمه بینا
yellow sighted زرد بین
short sighted ناشی از کوته نظری
weak sighted دارای چشم کم سو
short sighted کوته نظر
short sighted کوته بین
short sighted نزدیک بین
sharp sighted هوشیار دارای فکر صائب
quick sighted تیزبین
quick sighted زیرک
sharp sighted تیز بین
sharp sighted تیز نظر
to clear out خالی کردن
clear itself صاف شدن
see one's way clear to do something <idiom> احساس از عهده کاری برآمدن را داشتن
in the clear <idiom> آزادانه عیبجویی کردن
in the clear <idiom> رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
to be clear to somebody برای کسی واضح بودن
clear-out بیرون اوردن
to be clear to somebody برای کسی مشخص بودن
to clear out بیرون اوردن
clear itself لا افتادن
to clear up روشن کردن
clear way محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
clear way محوطه صعود
clear up بازشدن
clear up مرتب کردن
clear up <idiom> حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
to clear away برچیدن
to clear away جمع کردن
to clear off ردکردن
to clear off رهاشدن از
to clear up واریختن
clear-out خالی کردن
clear :اشکار
clear دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear دفع توپ ازحوالی دروازه
clear دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clear از گمرک دراوردن
clear خالص کردن
clear روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear نص
clear صریح
clear سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clear آنچه به سادگی فهمیده میشود
clear شفاف
clear ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clear مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clear جدا
clear زلال
clear صاف صریح
clear واضح
clear شفاف زدودن
clear ترخیص کردن
clear : روشن کردن
clear واضح کردن
clear توضیح دادن
clear صاف کردن
clear تبرئه کردن
clear فهماندن
clear روشن
clear رفع خطر صاف
clear پیام کشف روشن کردن
clear پاک کردن
clear بطور واضح
clear درست
clear روشن زدودن
all clear علامت رفع خطر
clear تغییر محتوی یک خانه حافظه
all clear سوت رفع خطر هوایی
all clear شیپور رفع خطر هوایی رفع خطر
all clear خطر رفع شد
clear out خالی کردن
clear out بیرون اوردن
clear کلید پاک کردن صفحه نمایش
crystal clear واضح-مبرهن
With a clear conscience. با وجدان پاک
To clear away the the rubish. خاکروبه را جمع کردن
clear verses ایات محکمات
To clear ones throat. سینه ( گلوی ) خود را صاف کردن
It wI'll clear up by morning . تا صبح هواصاف خواهد شد
clear space فضایباز
clear sky آسمانصاف
to clear land زمین راصاف کردن
clear voiced دارای صدای صاف
anchor clear لنگر ازاد است
clear-cut درست تعریف شده
clear-cut صریح
to steer clear of بسلامت ردشدن از
under arm clear ضربه بلند از پایین دست
clear-cut روشن
clear key دکمهروشن
Let him clear out . Let him go to blazes. بگذار گورش را گه کند
It was clear that she had lied . دروغش معلوم شد
steer clear اجتناب کردن
clear picture تصویر واضح
clear picture تصویر شفاف
to make something clear چیزی را روشن کردن
clear-headed سرسبک
steer clear دور ماندن
as clear as crystal <idiom> مثل اشک چشم [زلال]
clear the air <idiom> برطرف کردن سوتفاهمات
clear the decks <idiom> همه جارا مرتب کردن
coast is clear <idiom> هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
clear headed هوشیار
stand clear of something <idiom> ازچیزدور نگه داشتن
steer clear of someone <idiom> اجتناب کردن
clear headed سرسبک
clear-headed هوشیار
a clear conscience وجدان پاک
clear varnish لاک شفاف
clear sightedness روشن بینی
clear cut صریح
cut clear ازاد بریدن
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
clear ice یخ شفاف
clear hawse زنجیرها ازادند
clear from obligation بری الذمه
clear varnish لاک روشن
clear sightedness بصیرت تیزنظری
clear span دهانه ازاد
clear starch خوب اهارزدن
clear text متن کشف
clear text پیام کشف
clear text به صورت کشف
clear the air شک را برطرف کردن
clear the bench استفاده از ذخیره ها
clear timber چوب سالم
clear to send ترخیص به ارسال
clear for running طناب برای کشیدن ازاد است
clear eyed بصیر
clear and hold منطقه را پاک و حفظ کنید
clear proof بینه
stand clear جایی را ترک کردن
clear span دهانه موثر
clear evidence دلیل واضح
search and clear جستجو و پاک کردن دشمن
clear proof دلیل واضح
clear evidence بینه
clear felling برش یکسره
clear the air شک را بر طرف کردن
master clear کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
stand clear عقب توپ رفتن
clear cut روشن
clear cutting برش یکسره
clear eyed پاک نظر
stand clear فرمان عقب توپ رو
to make oneself clear <idiom> منظور را روشن کردن
clear air turbulence اشفتگی در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا وهمراه با تغییر سرعت درنزدیکی مسیر خروج گازهامیباشد
clear varnish coat روکش لاکی براق
line clear signal علامت ازاد
The sense of this word is not clear . معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست
To clear the dining table. میز ( سفره ) را جمع کردن
line clear signal سیگنال ازاد
net shot clear ضربه بلند از لب تور به انتهای زمین
stop/clear key وضوح
stop/clear key دکمهتوقف
clear-entry key کلیدصفحههوشیار
My voice is not clear today. صدایم امروز صاف نیست
A clear conscience fears no accusation <proverb> آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است
clear and direct meaning of a text منطوق
The waters run clear of the mill . <proverb> آبها از آسیاب افتاد .
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
To find a clear field . To find no rivals . میدان را خالی دیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com