English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (7 milliseconds)
English Persian
coast pilot کتاب راهنمای ساحلی راهنمای ساحلی
Other Matches
coast کرانه
coast ناوبری کرانهای
coast کنار دریا
coast سریدن سرازیر رفتن
coast دریاکنار
coast ساحل
to skirt along the coast رفتن
Ivory Coast کشور ساحل عاج
coast defence سازمان پدافنداز ساحل
coast guard گارد کرانه
coast defence پدافند ساحلی
coast guardsman ساحل بان
coast in point نقطه ورود به ساحل
coast in point نقطه نزدیک شدن کشتی به ساحل
Ivory Coast کرانهی مرکزی و غربی افریقا
coast guardsman پاسبان دریاکنار
coast is clear <idiom> هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
sea coast کرانه دریا
sea coast ساحل دریا
to skirt along the coast در کناردریا
coast station ایستگاه ساحلی
coast guard officer افسر گارد کرانه
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
west coast computer faire یک نمایشگاه تجاری بزرگ ریزکامپیوتر که سالانه درسان فرانسیسکو گشایش می یابد
pilot خلبان
first pilot خلبان اول
first pilot سرخلبان سرملوان
co pilot کمک خلبان
pilot ناخدا
pilot پیلوت چراغ راهنما
pilot رهبری کردن خلبانی کردن
pilot ناوبری کردن
pilot راهنمای ناو راهنمایی کردن
co-pilot کمک خلبان
pilot رهبر
pilot لیدر
pilot راندن ازمایشی
pilot خلبان هواپیما راننده کشتی
pilot اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilot راهنمای ناوبری
pilot راننده
pilot راننده قایق روی یخ
pilot پیلوت
pilot زبان پایلوت
pilot Teaching or InquiryLearning Programming یک زبان برنامه نویسی
pilot زبان برنامه نویسی کامپیوتری که از قالب مبتنی بر متن استفاده می کنند و در آموزش کامپیوتر به کار می رود
pilot's trace کالک دستی خلبان
pilot plant کارخانه نمونه
pilot plant واحد ازمایش صنعتی
pilot production تولید نمونه
pilot rudder تیغه سکان مانور ناو
pilot study بررسی مقدماتی
pilot tunnel تونل کوچکی که جلو تونل اصلی حفر میشود تا شیب وسمت واقعی تونل اصلی که بایستی حفر گردد تعیین شودو به تونل راهنما معروف است
pilot's trace کالک راهنمای خلبان هواپیما
pilot lights شمعک
pilot valve سوپاپ تنظیم
automatic pilot [A/P] خلبان اتوماتیک [حمل و نقل هوایی]
How can I make such pilot چگونه میتوانم با خلبان جمله بسازم
helicopter pilot خلبان هلیکوپتر [شغل] [حمل و نقل هوایی]
automatic pilot [A/P] خلبان خودکار [حمل و نقل هوایی]
reference pilot نمونه مرجع
paragliding pilot خلبانپاراگلایدور
pilot lights پیلوت
pilot lights افروزک
helicopter pilot خلبان چرخبال [شغل] [حمل و نقل هوایی]
pilot plant کارگاه نمونه
pilot officer ستوان دوم هوایی
pilot cell پیل راهنما
pilot burner پیلوت
pilot burner چراغ کوچک اجاق گاز وامثال ان
pilot brush زغال راهنما
pilot book direction sailing
pilot bearing بلبرینگ لغزنده
pilot bearing بلبرینگ کلاج
pilot ballon بالون اکتشافی
pilot charges هزینههای راهنما
one should not drop the pilot شخص نباید رایزنی راکه بدواطمینان پیدا کرده است رها کند
gyro pilot سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
test pilot خلبان ازمایش کننده هواپیما
automatic pilot خلبان اتوماتیک
automatic pilot وسیله تثبیت خودکار مسیرتقرب هواپیما تثبیت کننده خودکار مسیر
pilot chart نقشههای راهنمای دریایی نقشه ناوبری دریایی
pilot engine ماشینی که راه را برای ماشین دیگر صاف و اماده میسازد
pilot house اطاق سکان
pilot motor موتور کوچک
pilot model مدل ازمایشی
pilot model مدل یا قالب نمونه اولیه وسایل و ماشین الات یاقطعات
pilot model نمونه ازمایشی
pilot method عمل ازمایش سیستم کامپیوتری در یک ناحیه بجای ازمایش ان در محدوده گستردهای از فعالیت ها
pilot materials وسایل و دست ابزارهای ماشین سازی یا مدل سازی
pilot master سر راهنما
automatic pilot دستگاه خودکار هدایت کشتی وهواپیما
pilot house پل فرماندهی
pilot lamp لامپ پیلوت
pilot lamp لامپ کنترل
pilot injection تزریق مقدماتی
pilot lamp لامپ خبر
clutch pilot bearing بلبرینگ کلاچ
clutch pilot bearing زغال کلاچ
pilot gas tube پیلوتلولهگاز
pilot line operation کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
pilot line production تولید به حداقل در کارخانجات نظامی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com