Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
cold-water circuit
چرخهآبسرد
Other Matches
some cold water
مقداری آب سرد
cold water supply
انشعاب ابسرد
cold heavy water
هوایخنکسنگین
to pour cold water on
دلسرد کردن
to pour cold water on
سرد کردن
to throw cold water on
نیکو ندانستن وناچیزشمردن
cold water supply
منبع ابسرد
throw cold water on
<idiom>
منع کردن
cold water test pressure
ازمایش فشار اب
cold-water supply line
خطمنبعآبسرد
hot-water circuit
چرخهآبگرم
cold spell or cold snap
<idiom>
یک جعبه هوای سرد
out cold
<idiom>
به کما رفتن
cold
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
to keep cold
دست پاچه نشدن
out in the cold
<idiom>
تنها
cold
سرما
cold
سرماخوردگی
cold
زکام سردشدن یا کردن
keep cold
دست پاچه نشدن
cold
بدون آماده بودن
cold
نه گرم
cold
اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
keep cold
خونسردی خود را حفظ کردن
cold
روشن کردن یک کامپیوتر
It's too cold.
آن خیلی سرد است.
it is cold
سرد است
i f. cold
سردم است
cold forming
حالت دهی در حالت سرد
cold galvanize
گالوانیزه کردن در حالت سرد
cold glue
چسب سرد
cold shoulder
خونسرد
cold shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold form
در حالت سرد شکل دادن
cold fault
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
to feel cold
احساس سردی کردن
cold turkey
بدون تهیه وتدارک
to get cold feet
نامطمئن شدن
cold cuts
گوشت سرد با پنیر یخ زده کالباس واغذیه مشابه
cold extrude
تراکم سرد
cold extrude
فشردگی سرد
cold extrusion
تراکم سرد
cold extrusion
فشردگی سرد
cold-shoulder
خونسرد
cold hearted
بی عاطفه
cold heartedly
باخون سردی
cold is merely privative
سرما چیزی جز عدم
cold is merely privative
گرما نیست
cold-shoulder
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulders
بی اعتنایی کردن به
cold-shoulders
خونسرد
cold-shouldering
بی اعتنایی کردن به
cold-shouldered
خونسرد
cold-shouldering
خونسرد
cold infusion
اب
cold snap
یخ بندان بی مقدمه
cold heartedly
ازروی بی عاطفگی
cold sores
تاول تبخالی
cold sore
تاول تبخالی
cold heartedness
بی عاطفگی
cold heartedness
بیرحمی
cold infusion
خیسانده
cold turkey
ترک اعتیاد بلامقدمه
cold snaps
یخ بندان بی مقدمه
cold-shouldered
بی اعتنایی کردن به
cold cracking
ترک خوردگی فلز سرد
cold sweat
عرق سرد
cold sweat
سردخو
cold turkey
ترک اعتیاد
cold cuts
گوشت پخته سرد
cold turkey
محروم
cold turkey
خمار
cold turkey
بدون آمادگی
asphalt cold
اسفالت سرد
head cold
نزله
cold storage
سردخانه
cold frames
سرما دورکن
cold frame
سرما دورکن
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
He is sky -cold.
<proverb>
آدم آسمان جلى است .
blow cold
هوای سرد دمیدن
it is proof against cold
سرما در ان کارگر نسیت دافع سرما است
catch cold
سرما خوردن
catch cold
زکام شدن
we were perished with cold
از سرما مردیم
i wonder he did not catch cold
که سرما نخورد
i wonder he did not catch cold
تعجب میکنم
head cold
سرماخوردگی معمولی زکام
he is recovered from his cold
سرما خوردگی او برطرف شد
cold turkey
بلامقدمه
cold boot
راه اندازی سرد
cold brittleness
شکستگی سرد
cold brittleness
شکنندگی سرد
paradoxical cold
سرمای تناقضی
cold cathode
کاتد سرد
cold chisel
قلم سردکار
cold die
حدیده سرد
to feel cold
از سرما یخ زدن
cold boot
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
cold body
منبع سرد
cold blooded
بی عاطفه
cold turkey
به طور صریح و بیپرده
cold turkey
بیرو دربایستی
cold bath
ابتنی با اب سرد
The food is cold.
غذا سرد است.
cold blood
خون سردی
cold bloodedness
خون سردی
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
nurse a cold
سرما خوردگی را ماندن درخانه علاج کردن
cold blooded
خونسرد
cold draw
در حالت سرد کشیدن سردکشی
cold redrawing
دوباره کشی سرد
cold start
روش بازنشاندن کامپیوتر
cold start
شروع سرد
cold start
boot cold
cold starting
راه اندازی در حالت سرد
cold steel
اسلحه سرد
cold steel
جنگ افزار سرد
cold strain
تغییر بعد یافتن در حالت سرد
cold strength
استحکام در حالت سرد مقاومت در حالت سرد
cold swage
اهنگری کردن در حالت سرد
cold start
دوباره روشن کردن
cold spot
نقطه سرماگیر
cold shut
جوش سرد
cold reduce
نورد کردن در حالت سرد
cold roll
نورد کردن در حالت سرد
cold riveting
پرچکاری سرد
cold rolling
عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold rubber
لاستیک سرد
cold short
شکنندگی در سرما
cold short
شکسته سرد
cold shortness
قابلیت شکست سرد
cold shortness
سرد شکنندگی
cold test
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
to grow cold
سردشدن
exposure to cold
درمعرض سرما بودن
to shiver with cold
از سرمالرزیدن
catch a cold
<idiom>
سرما خوردن
I was shivering all over with cold .
از سرما مثل بید می لرزیدم
I feel cold.
سردم است
To kI'll someone in cold blood.
درنهایت خونسردی خون کسی را ریختن ( کشتن )
stone-cold
بسیارسرد
cold fish
غیر احساساتی
to catch cold
سرماخوردن
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
to benvmb with cold
از سرما بیحس کردن
cold work
عملیات شکل دادن و چکش کاری فلزات در حالت سرد ودر دماهای پایین
cold work
کار سرد
to go through cold turkey
<idiom>
رنج و درد کشیدن در حین ترک اعتیاد
[به ویژه هروئین]
cold working
سردکاری
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
cold air
هوایخنک
cold coolant
مخزنخنککننده
get cold feet
<idiom>
درآخرین لحظات ترسیدن
deep cold
سرمای ژرف
common cold
زکام
common cold
گریپ نزله
common cold
سرماخوردگی
to go cold turkey
یکدفعه اعتیادی را ترک کردن
[روانشناسی]
[پزشکی]
cold fronts
پیشان هوای سرد
cold fronts
جبهه هوای سرد
cold front
پیشان هوای سرد
cold front
جبهه هوای سرد
cold-blooded
خون سرد
cold war
عموما" به مبارزات تبلیغاتی بلوکهای شرق و غرب علیه یکدیگربخصوص بعد از جنگ جهانی دوم اطلاق میشود
to catch cold
زکام شدن
cold cream
یکجور مرهم
cold turkey
بوقلمون سرد
[آشپزی]
cold light
نور سرد
cold link
پیوند سرد
cold link
پیوند دستی
cold livered
بی عاطفه
cold livered
خون سرد
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
cold mix
امیخته سرد
cold war
جنگ تبلیغاتی وروانی
cold plug
شمعی با الکترود عایق شده کوتاه
cold pig
اب سردی که روی ادم خوابیده میریزند تابیدارشود
ice-cold
فوق العاده سرد
cold straining
تغییر بعد نسبی در حالت سرد
ice cold
فوق العاده سرد
ice-cold
مثل یخ
cold rating
خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cold war
جنگ سرد
ice cold
مثل یخ
cold war
جنگ تبلیغاتی ومطبوعاتی
cold working property
قابلیت عملیات شکل دهی وچکش کاری فلزات
upper cold front
جبههوایبسیارسرد
cold iron watch
پاس ایمنی
stop dead/cold
<idiom>
سریع توقف کردن
cold pressed forging
اهنگری فشاری سرد
cold drawn oil
روغن کرچک
A cold wind is blowing.
باد سردی می وزد
The sun is all the more welcome. In this cold weather.
دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
cold drawing bench
میز سردکشی
cold drawing die
حدیده
cold rolling mill
دستگاه نورد سرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com