Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 271 (13 milliseconds)
English
Persian
come round
شفا یافتن
come round
بهوش امدن
come round
بازگشتن
come round
بحال اول رسیدن
Search result with all words
round
گرد
round
بی خرده
round
نوبت گردکردن
round
بی خرده کردن
round
کامل کردن
round
تکمیل کردن
round
دور زدن مدور
round
گردی
round
منحنی
round
دایره وار
round
عدد صحیح
round
مبلغ زیاد
round
گلوله
round
فشنگ
round
تعداد تیر تعداد شلیک دور
round
دوربازی
round
روند بوکس برابر 3 دقیقه زمان مسابقه تکواندو
round
هرروند 3 دقیقه و هرمسابقه 3روند دارد با یک دقیقه استراحت بین روندها
round
مدور
round
عدم دقت در اعداد به علت گرد کردن
round
مشابه 8759
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
round
روش سازماندهی استفاده از کامپیوتر توسط چندین کاربر که هر یک آنرا در یک زمان اجرا می کنند و به بعدی می فرستند
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
round
آنچه در دایره حرکت میکند
round
گرد کردن
round
گرد بی خرده
round
نوبت گرد کردن
round shouldered
دارای شانههای جلو امده شانه گرد
round-shouldered
دارای شانههای جلو امده شانه گرد
merry-go-round
چرخ فلک
round-robin
تورنمنت دورهای شطرنج
round trip
سفر رفت و برگشت سفردوسره
round trips
سفر رفت و برگشت سفردوسره
aaron's round
بوصیر
aaron's round
بنک سفید
all round
دورتا دور
all round
سرتاسر
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
all the year round
در تمامی یا سرتاسر سال
bring round
بهوش اوردن
to bring round
بهوش اوردن
challenge round
مبارزه با صاحب عنوان
columbia round
تیراندازی مخصوص زنان
daily round
گردش روزانه
daily round
کارهای روزانه
round window
روزنه گرد
field round
یک دور تیراندازی صحرایی
fita round
مسابقه تیراندازی با 63 تیراز فاصله 03 تا 09 متربرای مردان و 03 تا 07 متربرای زنان با تیر و کمان
fixed round
فشنگ کامل
fixed round
فشنگ ثابت
for a mile round
تا یک میل از هر سو
full service round
گلوله با خرج کامل
get round
از سر خود وا کردن
get round
پیش دستی کردن بر
get round
قلق
get round
بدست اوردن
get round the law
با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن
get round the law
با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
go round
دور زدن
go round
به همه رسیدن
half round
نیم گرد
half round
نیم دایره
half round
گج بری نیم گرد
he makes rings round them
دست انهارا از پشت می بند د
hereford round
مسابقه تیراندازی مخصوص زنان در مسافتهای مختلف
hunter's round
نوعی مسابقه صحرایی
illumination round
گلوله روشن کننده
illumination round
گلوله منور
in round numbers 00
در حدود 001 عد د
in round numbers 00
سر راست 001تا
it is the other way round
وارونه است
it is the other way round
عکس این است
king's round
مسابقه با کمانهای صلیبی با6 تیر
live round
گلوله جنگی
live round
تیر جنگی
look round
اطراف کار را دیدن
marking round
تیر نشان کننده
marking round
گلوله نشان کننده
men's national round
مسابقه مردان در سطح ملی با 84 تیر از 08 متری و 42تیر از 06 متری با تیر وکمان
men's western round
مسابقه مردان با 84 تیر از08 متری و 84 تیر از 06متری با تیر و کمان
merry go round
چرخ فلک
merry go round
چرخ گردان
my fancy plays round that idea
خیال من همواره در پیرامون این موضوع سیر میکند
national round
مسابقه تیراندازی زنان با 84تیر از مسافت 06 متری و42 تیر از05 متری با تیر وکمان
offer round
به همه تعارف کردن
out of round
غیرمدور
pope young round
مسابقه غیررسمی با 6 تیر ازمسافتهای 02 تا 08 متری با تیر و کمان
pull round
رفع نقاهت کردن
pull round
بهبودی یافتن
right round
دور تادور
right round
گرداگرد
right round
از هرسو
right round
از هر طرف
ro round off
گرد کردن
ro round off
صاف کردن
ro round off
ازتیزی دراوردن
ro round off
کاو کردن محدب کردن
round of ladder
پله نردبان
round about
دور سر گرداندن مطلب
Other Matches
get round
طفره رفتن
round about
پر پیچ و خم
round and round
دور تا دور
round and round
گرداگرد
round and round
از هرسو
round and round
ازهر طرف
round d.
دوازده تاتمام
get round
از زیر
[کاری]
در رفتن
round up
<idiom>
گرد هم آوردن ،جمع آوری
round d.
دوجین تمام
to round up
جمع اوری کردن
round on
گرد کردن
round out
دور زدن
round out
گرد کردن
round out
دورزدن هواپیما برای نشستن
to go round
برای همه کفایت کردن
to go round
به همه رسیدن
to get round
باحیله پیشدستی کردن بر
to get round
ازسرخودرفع کردن ریشخندکردن
to come round
گشت زدن
to come round
سرزدن
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
round up
گرد کردن افزایشی
round on
جمع اوری کردن
to go round
دورزدن
to round up
تبعیدکردن
round down
گرد کردن کاهشی
to round up
گلوله کردن
to round up
گرد کردن
to round on any one
چغلی کسیرا کردن
to round on any one
از کسی چغلی کردن
round in
به هم بستن قرقرههای تاکل ناو
to look round
اطراف کار را دیدن یا پاییدن امکان چیزیی راسنجیدن
to go round
دیدنیهای غیر رسمی کردن
round off
گرد کردن
round off
گرد کردن برشی
round-up
ورود ناگهانی پلیس
to be round with any one
با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
round-up
حمله ناگهانی پلیس
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to do a thing in a round way
اکل ازقفاکردن
st george round
مسابقه مردان هر کدام با 63تیر در مسافت 001 متر و63 تیر در 08 متر و 63 تیردر 06 متر با تیر و کمان
target round
یک دور تیراندازی با تیر وکمان
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to do a thing in a round way
بطورغیرمستقیم کاریراکردن
smell round
سر و گوش اب دادن
smoke round
گلوله دودانگیز
show one round
همه جا را به کسی نشان دادن
to round into a man
بمردی رسیدن
to round into a man
مرد شدن
this earthly round
گیتی
this earthly round
زمین
theater in the round
تماشاخانه دارای صحنه مدور
the round of heaven
گنبد اسمان
the golden round
تاج زرین
to do a thing in a round way
لقمه رادورسرگرداندن
to pull round
بهبودی یافتن
short round
گلولهای که اشتباها روی قوای خودی فرود می اید
to come round
[British E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
round neck
یقهگرد
round eye
دکمهقزن
round brush
بورسگردمویی
year-round
همه ی سال
year-round
در تمام مدت سال
round-the-clock
پیوسته
round-the-clock
لاینقطع
round-the-clock
روز و شب
round-the-clock
بیست و چهار ساعته
round pronator
عضلهمکبورود
paper round
فردیکهدریکمسیرخاصبهدرخانههاروزنامهمیرساند
round-eyed
چشمگرد
angle-round
نبش گرد
round the clock
۲۴ ساعته
round of negotiations
دور مذاکرات
year-round
<idiom>
همه ساله
york round
مسابقه تیراندازی با 07 تیراز مسافت 001 متری و 84تیر از 08 متری و 42 تیر از06 متری با کمان
The news got round that he has come.
خبرپیچیدکه اوآمده است
round-the-clock
شبانه روزی
right round bracket
پرانتز بسته
whip-round
تهیههدیهدستجمعیبرایفردی
to turn round
چرخیدن
to turn round
گردگشتن
to turn round
دور گشتن
to turn round
دورزدن
to show one round
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
round bracket
پرانتز
top round
قسمت گرد
common round
ابزار فیتیله
yean round
کار کننده درتمام سال
yean round
در تمام سال
wooden round
گلوله سالم و بادوام
windsor round
مسابقه تیراندازی با 63 تیراز مسافت 06 متری و 63تیر از مسافت 05 متری و63 تیر از 04 متری با کمان
negotiation round
دور مذاکرات
western round
مسابقه تیراندازی زنان با 84تیر از مسافت 06 متری و84 تیر از 05 متری با کمان
we went for a good round
گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
top round
گوشت کبابی
short round
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
round angle
زاویه 063 درجه
round robin
با گردش نوبت
round house
بازداشت گاه اطاق عقبی درعرشه بالای کشتی
round vowel
حرف صدایی که درتلفظ ان باید دهان یا لب را گرد کرد
round line
طناب گرد
round numbers
اعداد سرراست
round off error
خطای گرد کردن
round robin
درخواست کتبی
round seizing
بستن گرد
round timber
گرده بینه
round voyage
سفر دوسره
round robin
نوبت گردشی
round timber
چوب گرد
round table
کنفرانس میز گرد
round sewing
گرد دوخت
round sewing
دوخت گرد
round robin
انجام مسابقه بنوبت
sculpture in the round
پیکره سازی تمام بر
round head
برگردان
round dance
رقص چوبی
send round
دور زدن
send round
فرستادن
round brackets
دوهلال
round ingot
شمش گرد
round billet
شمش گرد
round dance
والتز
sculpture in the round
پیکره سازی همه جانبی
round file
سوهان گرد
round bilge
خن گرد
round head
سر گرد
to have a look round
[around]
the stores
[American E]
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round
[around]
the shops
[British E]
برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
drive someone round the bend
<idiom>
جان کسی را به لب آوردن
tea was served round
به همه چای دادند
slotted round nut
مهره چاک دار
round unvarnished tale
راست حسینی
the party rallied round him
ان دسته دوباره دور اوجمع شدند
round end pin
میخگردانتهایی
round unvarnished tale
سخن بی پرده
slotted round nut
مهره شیاردار
round unvarnished tale
حرف سر راست
left round bracket
پرانتز باز
round leaved mallow
پنیرک
round ligament of uterus
پیوندگردرحم
round edged scraper
رنده نیمبر
To go round hat in hand .
کاسه گدایی بدست گرفتن
to send round the hat
برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
Please pass round the fruit .
لطفا" میوه را دور بگردانید
round bottom flask
بالن ته گرد
to show round the premises
دورتادورعمارت رانشان کسی دادن
wrap round engine
موتور توربوجت متشکل ازقسمت مرکزی ان که با کانال رم جت مجزایی احاطه شده است
Roll the blanket round yourself.
پتو رابدور خودت بپیچ
round robin (letter)
<idiom>
نامهای که دست جمعی نوشته شود (هرگوشه آن بوسیله شخصی)
It I get the time . If I could spare sometime. If I round to it.
اگر رسیدم( فرصت پیدا شد )
I should bring you round to my way of thinking .
باید تو راهم با خودم همفکر کنم
round head buttress dam
سد پشتبنددار سر گرد
You just cant bring him round . You cant make him see reason .
هر چه بگویی بخرجش نمی رود ( گوش نمی دهد )
round robin (tournament or contest)
<idiom>
بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
She drove me round the edge of water .
جانم را به لب آورد
round robin (meeting or discussion)
<idiom>
جلسهای که درآن شخص ازیک گروه شرکت کرده باشد
The earth moves round the sun .
زمین بدور خورشید می گردد
square peg in a round hole
<idiom>
شخصی که مناسب کاری نباشد
I measure 30 inches round the waist .
اندازه دوز کمرم 30 اینچ است
round turn and two half hitches
گره بویه
The earth moves round the sun.
زمین دوز خورشید می چرخد
Make a journey round the world.
بدور دنیا سفر کردن
To fling ones arms round some bodys neck .
دست را دورگردن کسی انداختن
He works day and night (round the clock).
روز وشب کارمی کند
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat .
کاسه گدایی دست گرفتن
All the year round. Yes in year out .
سالی دوازده ماه ( هر سال )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com