Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
companion part
لنگ
companion part
میل لنگ
companion part
لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
Other Matches
companion
ندیم
companion
ستاره ندیم
companion way
پلگان اطاق کشتی
companion
پهلونشین
companion
هم نشین
companion
همراه همدم
companion
معاشرت کردن همراهی کردن
pot companion
هم پیاله
boon companion
رفیق اهل کین
companion ladder
نردبانی که ازعرشه باطاق کشتی میرود
companion hatchway
راهی که ازعرشه باطاق کشتی میرود
bottle companion
هم پیاله
Where is the mate ( companion ) of this glove ?
لنگه دیگه این دستکش کجاست ؟
A partner of the robber and a companion of the ca.
<proverb>
شریک دزد و رفیق قافله .
in part
<idiom>
تا یک اندازه
part way
بخشی از راه
take part in
<idiom>
درچیزی شرکت داشتن
A part of the whole .
جزئی از کل
to take part
[in]
شرکت داشتن
[در]
take the part of
طرفداری کردن
part way
نیمه
in part
تایک اندازه
two part
با ورقه اصلی وثانوی برای کپی
name part
بازی کننده نمایش که نامش را روی داستان نمایش می گذارند
on the other part
از طرف دیگر
part off
جدا کردن
part with each other
ازهم جدا شدن
take part
دخالت کردن
take part
مداخله کردن شرکت کردن
take part
دخالت یا شرکت کردن
take part
سهیم شدن
take part
سهیم بودن
two part
کاغذ
part way
تا اندازهای
on his part
از طرف او
in part
در یک قسمت
on his part
<adv.>
از طرف او
[مرد]
on my part
<adv.>
از طرف من
for my part
<adv.>
از طرف من
on your part
<adv.>
از سمت تو
[از طرف تو]
for your part
<adv.>
از سمت تو
[از طرف تو]
on your part
<adv.>
از طرف تو
for my part
<adv.>
از سوی من
on my part
<adv.>
از سوی من
for his part
<adv.>
از طرف او
[مرد]
on your part
<adv.>
از طرف شماها
from your part
<adv.>
از طرف شماها
for your part
<adv.>
از طرف شماها
for your part
<adv.>
از طرف تو
for your part
<adv.>
از طرف شما
as part of
بخشی از
on your part
<adv.>
از طرف شما
themselves
[for their part]
<adv.>
از طرف آنها
on their part
<adv.>
از طرف آنها
for their part
<adv.>
از طرف آنها
on her part
<adv.>
از طرف او
[زن]
for her part
<adv.>
از طرف او
[زن]
for my part
من که
part
قسمت
part
سهم
part
عضو
part
نمایش یک بخش از صفحه و نه تمام آن
part
قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
part
قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI
part
بخشی از چیزی
better part
قسمت بیشتر
part
جزء
for the most part
بیشتر
for my part
از سهم خودم
part
سهم ناحیه
part
عضو نقطه
part
عنصر اصلی
part
جزء مساوی
part
خرد جزء مرکب چیزی
part
بخش
for the most part
اکثرا
part
قطعه
part
پاره
part
مکان
part
اسباب یدکی اتومبیل
part
برخه
part
نقش بازگیر
part
قطعه یدکی
part
جداکردن
part
جدا شدن
part
تفکیک کردن تفکیک شدن
part
مقسوم
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
imaginary part
قسمت موهومی
[ریاضی]
imaginary part
بخش موهومی
[ریاضی]
imaginary part
مولفه موهومی
[ریاضی]
address part
جز نشانی
address part
جزء آدرس
part-singing
یکجورآواز
part-timer
فردیکهبصورتنیمهوقتکارمیکند
spare part
قطعهیدک
part time
پاره وقت
To part ones hair .
فرق سر باز کردن
do one's bit (part)
<idiom>
کار گروهی بنا به مقدار وقت واستعداد
part and parcel
<idiom>
قسمت مهمولازم
address part
جزء نشانی
part of speech
بخش گفتار
to part one's hair
فرق سر خود را باز کردن
part-time
نیمه وقت
part-time
برخه کاری
part-time
برخه کار
part time
نیمه وقت
part time
برخه کاری
part time
برخه کار
part
[American E]
فرق سر
[مدل مو]
part song
آواز دسته جمعی بدون ساز
replacement part
زاپاس
replacement part
قطعه یدکی
replacement part
مضایقه
replacement part
قطعه جایگزینی
part of speech
ادات سخن
part-time
پاره وقت
part performance
عقد معین
bit part
قسمتکوچکوبیاهمیتیکفیلمیانمایشنامه
imaginary part
جزء انگاری
part learning
یادگیری بخش بخش
part list
فهرست قطعات فهرست لوازم یدکی
part number
شماره قطعه
part of ship
گروه بندی کار
formed part
بخش شکل داده شده
part owners
شرکا
part owners
افراد شریک المال
part payment
پرداخت اقساطی
part payment
بیعانه قسط
imaginary part
جزء موهومی
part performance
عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
part plan
نقشه جزیی
part song
اهنگ ملودی چهاربخشی بدون ساز
part the hair
فرق بازکردن
part correlation
همبستگی پارهای
to part company with any one
رفاقت را با کسی بهم زدن
part and parcel
جزء لاینفک
in part payment
علی الحساب
inhomogeneous part
بخش غیریکنواخت
integral part
جزء لاینفک
integral part
جزء مکمل
integral part
جزء لازم
it was no part of my plan
ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
middle part
میان
middle part
قسمت میانی
ness on his part
این بیشتر بواسطه کمرویی است
hauling part
قسمت متحرک
hauling part
قسمت کشنده
fractional part
جز کسری
part list
فهرست اجزاء
piece part
قطعه سرهم و جدا نشدنی
detail part
قسمت مفصل
standing part
قسمت ایستا
take in good part
خوب تلقی کردن
wholly or in part
جزئی یا کلی
detail part
قسمت مشروح نامه یا مقاله
to part with freinds
دال براغاز کردن چیزی =از
to part the hair
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
to part the hair
فرق باز کردن
to part in pieces
پاره پاره کردن
it was no part of my plan
کی جزو نقشه من بود
standing part
قسمت ثابت
piece part
قطعه یک پارچه
work part
قطعه کار
press part
بخش فشرده
component part
جزء ساختمان
production part
بخش تولید
running part
قسمت رونده
flat part
قسمتمسطح
standing part
قسمت ثابت تاکل
hot pressed part
بخش پرس شده داغ
multi part stationery
کاغذ متمادی با چند ورق با هم یا همراه کاربن یا بدون کاربن
ninth part of a man
درزی
ninth part of a man
لباس دوختن برای
ninth part of a man
خیاطی کردن دوزندگی کردن
A part of Iranian territory.
بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
ninth part of a man
خیاط
he took my words in good part
سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
aliquot part charge
خرج چند قسمتی
He played the part of Rostam .
نقش رستم را بازی کردن ( د رتئاتر وسینما)
operative part of a deed
قسمت اصلی سند
part-time weaver
بافنده پاره وقت
part time job
شغل نیمه وقت
part time work
کار نیمه وقت
sue and losse part
عرضه کالا به صورت مجزا یاتفکیک شده
part time job
کار نیمه وقت
fixed point part
جزء کسری
die pressed part
بخش فشرده حدیدهای
die formed part
بخش قالبی حدیدهای
part company with a person
رفاقت را با کسی بهم زدن
to bruise a part of the body
کبود شدن یک قسمت از بدن
[پزشکی]
aliquot part charge
خرج چندجزئی
option of contract invalid in part
خیار تبعیض صفقه
option of sales unfulfilled in part
خیار تبعض صفقه
to make a part
[ial]
payment
یک قسط را پرداختن
part
[ial]
payment of a fine
پرداخت قسمتی از جریمه
Full ( part) time employees .
کارمندان تمام (پاره ) وقت
As part of my training, I spent a year abroad.
درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
They live abroad for the greater part of the year.
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com