English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (7 milliseconds)
English Persian
condensation shock چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
Other Matches
condensation میعان
condensation میعان گازها
condensation غلظت انقباض
self condensation خود تراکمی
condensation درانباشتن
condensation مایع کردن
condensation به هم فشردگی
condensation جمع شدگی تکاثف
condensation تغلیظ
condensation چگالش
condensation مایع کردن گاز
condensation ادغام
condensation تراکم
condensation ژاله زائی
condensation خلاصه
benzion condensation تراکم بنزویینی
perkine condensation تراکم پرکینی
condensation pool استخرانقباض
condensation nucleus هسته چگالش
condensation cloud ابر یا بخار غلیظی از قطرات که اطراف گوی اتشین اتمی رامی گیرد
condensation groove ابچکان
aldol condensation واکنش الدولی
aldol condensation تراکم الدولی
acyloin condensation تراکم اسیلی
condensation polymer بسپار تراکمی
condensation polymerization بسپارش تراکمی
condensation trail مسیر انجماد
condensation reaction واکنش تراکمی
condensation trail مجموعه وسایل انجماد
condensation water اب مقطر
heat of condensation گرمای میعان
molar heat of condensation گرمای مولی میعان
condensation of steam into water تراکمبخاردرآب
claisen ester condensation تراکم کلایزنی استر
shock صدمه ضربت
shock ضربت سخت زدن تکان سخت خوردن
shock ضربت
shock خرمن کردن
shock خرمن
shock توده
shock تشنج سخت
shock ضربت سخت
shock تصادم تلاطم
shock لطمه
shock هراس ناگهانی
shock هول
shock صدمه
shock تکان
shock تصادم
shock توده کردن
shock حمله غافلگیرانه
shock ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shock ضربه تکان
shock حمله عصبی
shock شوک
shock ضربه
shock ترساندن
shock تکان دادن
shock تکان سخت خوردن
shock هول وهراس پیدا کردن
shock دچارهراس سخت شدن
shock سراسیمه کردن
shock point نقطه ایجاد زلزله
shock proof ضد ضربه
shock troops گروه حمله
shock troops یکان ضربت
shock troops واحد مخصوص حمله غافلگیرانه
thermal shock تنش مکانیکی شدید ناشی ازافزایش ناگهانی دما
to sustain a shock تکان خوردن ونیفتادن
to sustain a shock ضربت خوردن وپایداری کردن
culture shock ضربهی فرهنگی
culture shock کوبهی فرهنگی
shock tactics انجام کاریباسرعتوباخشونت
shock action غافلگیری حمله ناگهانی غافلگیر کردن دشمن
shock inducer دستگاه ضربه زن
shock headed انبوه گیسو دارای موی فراوان
shock action عمل غافلگیری
shock concrete بتن ضربهای
shock concrete بتن ضرب دیده
shock front جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
shock hazard خطر تماس
shock head انبوه گیسو
shock action عمل شوک
shock excitation تحریک ضربهای
shock head دارای موی فراوان
future shock اضطراب دگرگونی
electroconvulsive shock ضربه برقی تشنج اور
shock troops گروه تهاجمی
shock absorber تکانگیر
shock absorbers ضربه گیر
shell shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell shock روان رنجوری جنگ
shell-shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell-shock روان رنجوری جنگ
shock absorbers ضربه پذیر
shock absorbers کمک فنر
shock absorbers تکانگیر
shock absorber کمک فنر
shock absorber ضربه پذیر
shock absorber ضربه گیر
shock therapy درمان با ضربه برقی
shock waves موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
shock waves موج ضربت
shock waves موج ضربه
shock waves موج ضربهای
electric shock ضربه برقی
electric shock شوک الکتریکی
color shock ضربه رنگ
shock wave موج ضربتی انفجار گلوله معمولی یا بمب اتمی
shock wave موج ضربت
shock wave موج ضربه
shock wave موج ضربهای
insulin shock therapy درمان با ضربه انسولین
detached shock wave موج ضربهای منفصل
normal shock wave موج ضربهای عمود
oblique shock wave موج ضربهای مایل
hydraulic shock absorber ضربه گیر روغنی
hydraulic shock absorber ضربه گیر هیدرولیکی کمک فنرروغنی
hydraulic shock absorber کمک فنر هیدرولیکی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com